نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
با تکیه بر روش «تحلیل محتوای مضمونی» در بررسی سخنان امیرالمؤمنین با خوارج، از اولین قتل تکفیری آنها تا پایان جنگ نهروان، نتایج ذیل حاصل شده است:
در کلام امام، 12مضمون اصلی وجود دارد که قابلیت جاسازی در 4مضمون فراگیر (مقوله) را دارد.
قریب 70 درصد کلام امام تشریح ویژگیهای افراد درگیر اختلاف (ویژگیهای برجستگان جنگ صفین) است، آن هم برای نفی اتهامات تکفیری خوارج از خود و نیز آگاهسازی خوارج از ویژگیهای فتنهآفرین خود و اطرافیان ایشان.
30 درصد دیگر از کلام امام تشریح ثمرات اختلافات سابق خوارج با خود (نتایج جنگ صفین)، میزان مدارای ایشان با خوارج و همچنین علل حمایت ایشان از عامل اختلاف (صلحنامۀ حکمیت) است، آنهم برای عبرتبخشی به خوارج، جذب آنان و تفهیم این حقیقت به آنها که صلحنامۀ حکمیت (یعنی: سرمنشا اتهامات تکفیری آنها به امام) مخلوقِ اعمال و افکار نادرست خودشان بوده است و نه امام.
پربسامدترین مضامین اصلی کلام امام با سهمهای 38 و 22 درصد - بهترتیب - در باب «ویژگیهای فرقۀ خوارج» و سپس تبیین «ویژگیهای خویش» است. پربسامدترین مضامین فرعی نیز با سهمهای 11 و 10 درصد - بهترتیب - در باب «هدایتناپذیری خوارج» و سپس «عدم توبۀ خویش از کفر و گمراهی» است. کثرت نسبی این مضامین بیانگر وفور اهمیت آنها نزد امام است.
از تجزیه و تحلیل سخنان علوی در باب «ویژگیهای فرقۀ خوارج» نتیجه گرفته میشود:
1) افراد این فرقۀ تکفیری به حدی متعصب بودند که هدایتناپذیر به نظر میرسیدند.
2) آنها برخلاف معاویه و عمالش، اهل تفریط و تساهل دینی نبودند، بلکه اهل سختگیری و افراط دینی بودند، غافل از آنکه افراطْ درست بسان تفریط، سبب خروج از تعادل (صراط المستقیم) است.
3) افراد مذکور مسلمانان غیرخودی (غیر خوارج) را نه تنها کافر، بلکه واجب القتل میدانستند و بارزترین افراط دینی آنها نیز همین قتلهای تکفیری بود.
4) افراطهای دینی خوارج به سبب جهل آنها به مفاهیم دینی و همچنین روحیۀ سرکش و افراطگرشان بود و نه بغض و عنادشان. به همین سبب، چه بسا خوارج به لحاظ انگیزه و خلوص دینی، از مصادیق تکفیریهای امروزی نباشند و بلکه بسیار متعادلتر و موجهتر باشند.
از تجزیه و تحلیل سخنان امیرالمؤمنین در باب «ویژگیهای خویش» نیز این نتیجه بهدست میآید که آن حضرت از جانب خوارج «واجب التوبه از کفر» دانسته میشد؛ زیرا نه تنها برای بازداشتن آنها از پذیرش حکمیت (یعنی کفر) از اجبار استفاده نکرده بودند، بلکه با این خواستۀ کافرانۀ آنها موافقت هم نموده بودند.
اما امام میفرمودند: توبه ایشان از کفر، اولاً، لزومی ندارد؛ زیرا پذیرش حکمیت اصلاً کفر نبوده است. ثانیاًّ، مجاز هم نیست؛ زیرا نه تنها عصمت ائمه و در نتیجه، شأن هدایتگری آنها را زیر سؤال میبرد، بلکه استفاده از جبر و خفقان در امور دینی را نیز رواج خواهد داد.
امام در فحوای سخنان خود، هرچند کفر بودن عمل حکمیت را رد میکردند - به سبب جواز قرآنی این عمل - لیکن خطا بودن پذیرش آن در جنگ صفین را - به علت وضوح مکاری معاویه - میپذیرفتند. با این حال، برخلاف خوارج، فاعل خطای یادشده را تنها خوارج میدانستند و نه خود؛ زیرا خوارج با اجبار و تفرقهافکنی و به عبارت دیگر، با سلب اختیار از امام، ایشان را راضی به پذیرش حکمیت کرده بودند.
در بخش «مدارای امام با خوارج» نیز مشاهده میشود که اگرچه خوارج مسبب انحراف مردم و خود نیز فرقهای ضاله و تکفیری بودند، لیکن به سبب جهالت و عدم عنادشان، امام با آنها بسیار مدارا میکردند، تا آنجا که کیفر آنها را تنها مقید به همدستی آنها با قاتلان پیروانش کردند. البته به علت تفاوت خلوص دینی و همچنین اقتضائات عصر خوارج با خلوص دینی و اقتضائات عصر تکفیریهای امروز، چه بسا این حد از نرمش و مدارای علوی از اقتضائات عصر امروزی نباشد.
موضوعات