نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
دیدگاه هگل با نفی هویت سرزمینی طبیعتگرا و مردود دانستن وجود مؤلفههای مادی و طبیعی، بر این اعتقاد است که هویت سرزمینی از اندیشة سیاسی دولت ریشه گرفته و این پدیدار نمیتواند فراتر از زمان و مکان درک شود. در این دیدگاه پدیدارهای جغرافیای سیاسی- از جمله هویت ملی- نشانهای از یک تحلیل استقرایی نیست، بلکه نشانه ظهور آن در ذیل یک روح یا اندیشه است.
در این زمینه در عصر صفوی مبانی تفکر فقه شیعی به صورت گستردهتری با قدرت سیاسی درآمیخت و رابطة متقابل پادشاهی با نهاد دین منسجمتر گردید. پادشاهان صفویه دریافته بودند که عقاید صوفیانه عنصری کارا در ایجاد دگرگونی و رسیدن به قدرت سیاسی است؛ لیکن برای ساخت هویت سرزمینی منسجم پشتوانه قابل اطمینانی نخواهد بود. بر این مبنا برای دستیابی به اندیشة ساخت قلمرو سرزمینی، آیین تشیع دوازده امامی رسمیت یافت و بار سیاسی بهخود گرفت.
بدینروی حکومت صفوی با اتکا به اندیشه تشیع به دنبال ایجاد معنا و ارزشهای مشترک برای افراد جامعه و پیوند زدن آنها به یکدیگر و ساخت هویت ملی فراگیر بود. در اندیشة سیاسی تشیع، موضوع استعلایی پادشاه مقتدر که در سراسر تاریخ ایران در جهت هویتآفرینی وجود داشت، با گسستی تاریخی با آموزههای مذهب تشیع امتزاج یافت و در متن سیاسی - فضایی عصر صفوی بهمثابه نقطه بنیادین ساخت هویت سرزمینی ملاک عمل قرار گرفت.
در این زمینه در اندیشه مزبور، پادشاه بهمثابه سایه خدا بر روی زمین با مفاهیم خاص شیعی، همچون انتساب به ائمه اطهار و نیابت امام غایب7 تلفیق گردید و امکان ساخت هویت ملی را در عصر صفویه فراهم آورد. با توجه به ماهیت مذهبی اندیشة تشیع، احتیاج حکومت صفوی به حضور عالمان شیعی بهمثابه شارحان هویت ملی، از همان ابتدا احساس شد و به تبع آن، همواره فقهای شیعی در دستگاه حاکمیت و در کنار پادشاهان حضوری مؤثر داشتند و در جهت برساخت مکانیِ هویت مبتنی بر نقشآفرینی تشیع اقدام نمودند. از منظر هگل نیز شارحانْ قدرت نمادهای انسجامآفرین - از جمله دین - را در درون جامعة انسانی تعریف نموده، آن را تاریخی میشمارند.
از سوی دیگر، نزد هگل دولت بهمثابه نهاد اصلی متکفل سیاست، دین را در جهت اندیشههای خود به پدیدة عقلانی و در تضاد با آنتیتز خود قرار داده، با اتکا به آن، قلمروخواهی جغرافیای سیاسی با دشمنان در چارچوب یک تضاد گفتمانی شکل مییابد؛ زیرا بر اساس دیدگاه «پدیدارشناسی روح»، بخشی از سرچشمة ساخت هویت ملی بازتاب موضوعیت یک اندیشة سیاسی و فضامندی آن در برابر سایر اندیشههای سیاسی است. ایجاد هویت ملی نیز اساساً برای تعریف و تثبیت خود، به غیر و دگر بیرونی نیاز دارد و حکومت صفوی نیز در تعارض فرهنگی - اعتقادی آشکار با حکومت اهل تسنن عثمانی در غرب و ازبکان در شرق و شمال شرق قرار داشت و از طریق این فرایند، قادر گردید مذهب تشیع را به نماد پاسداری از مرزها و حفظ کیان هویت ایرانی تبدیل نماید.
عالمان تشیع نیز در این دوره با صدور فتواهای مذهبی بهمثابه شارحان این اندیشه، سبب تحریک احساسات دینی مردم و خودآگاه ساختن آنها در حفظ سرزمین مقدس شیعیان در برابر رقبای بزرگ اهل تسنن، بهویژه امپراتوری عثمانی میگردیدند. بنابراین مطابق دیدگاه هگل تمایلات قلمروگستر حکومتها ناظر به اندیشهای است که در مقطعی از تاریخ بهمثابه روح مطلق، کنش سلطهجویی و نفوذ را مشروعیت میبخشد. به بیان دیگر، کنشگران و بازیگران سیاسی برای قلمروگستری صرفاً نیازمند استفاده از قدرت سخت بهمنظور توسعه نفوذ خود نیستند، بلکه در مرحلة اول نیازمند اندیشهها و طرحهایی هستند که مشروعیت این قلمروخواهی را توجیه مینماید.
موضوعات