فصلنامه علمی شیعه شناسی

فصلنامه علمی شیعه شناسی

صورتبندی مؤلفه‌های پدیدارشناختی مذهب تشیع در برساخت جغرافیایی هویت ملی ایران در عصر صفوی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده
عضو هئیت علمی دانشگاه یزد
چکیده
نگاه غیر تعمیم­گرا به هویت ملی و وابسته دانستن آن به اندیشه‌های سیاسی، در مطالعات جغرافیای سیاسی- انتقادی در سالیان اخیر مورد توجه بسیار قرار گرفته است. در این زمینه یکی از مکاتب زمینه‌­ساز در باب مطالعه چگونگی برساخت بُعد جغرافیایی هویت ملی در ذیل مکتب «پدیدارشناسی»، به رهیافت‌ «پدیدارشناسی روح» هگل بازمی‌گردد که شناخت پدیدار را مستلزم این­همانی عینیت و ذهنیت در دوره‌ای از تاریخ و حاصل خودآگاهی اندیشه سیاسی می‌داند که توسط دولت در جهت معنا بخشیدن به این باهم بودگی مطرح می‌گردد. در این زمینه یکی از مهم‌ترین تحولات سیاسی عصر صفویه (1501- 1724م) تبدیل مذهب تشیع به اندیشة سیاسی حکومت و استفاده از آن برای شکل‌دهی به هویت ملی در ایران بود. این پژوهش کوشیده است با اتکا به روش «تفسیری» و در چارچوب مفهوم «پدیدارشناسی روح» هگل مؤلفه‌های اصلی اندیشة سیاسی تشیع را در برساخت هویت ملی ایران در دو مقیاس ملی و فراملی بررسی کند. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد خوانش حکومت صفوی در این دوره از آموزه‌های مذهب تشیع موجب اعطای مشروعیت و جایگاه معنوی به پادشاهان و از جمله انتساب آنها به امامان شیعی گردید و به دنبال آن امکان محوریت یافتن پادشاه در برساخت هویت ملی فراهم آمد. از سوی دیگر، حکومت صفویه با سیاسی نمودن مذهب تشیع، آن را در تضاد با برابرنهاد (آنتی تز) خود قرار داد، به گونه­ای که در این دوره غیریت‌سازی جغرافیای سیاسی (ژئوپلیتیک) با حکومت اهل سنت عثمانی و ازبک نیز در مقیاس فراملی در برساخت هویت ملی مردم ایران مؤثر بود.

تازه های تحقیق

دیدگاه هگل با نفی هویت سرزمینی طبیعت­گرا و مردود دانستن وجود مؤلفه‌های مادی و طبیعی، بر این اعتقاد است که هویت سرزمینی از اندیشة سیاسی دولت ریشه گرفته و این پدیدار نمی‌تواند فراتر از زمان و مکان درک شود. در این دیدگاه پدیدارهای جغرافیای سیاسی- از جمله هویت ملی- نشانه‌ای از یک تحلیل استقرایی نیست، بلکه نشانه ظهور آن در ذیل یک روح یا اندیشه است. 

در این زمینه در عصر صفوی مبانی تفکر فقه شیعی به صورت گسترده‌تری با قدرت سیاسی درآمیخت و رابطة متقابل پادشاهی با نهاد دین منسجم‌تر گردید. پادشاهان صفویه دریافته بودند که عقاید صوفیانه عنصری کارا در ایجاد دگرگونی و رسیدن به قدرت سیاسی است؛ لیکن برای ساخت هویت سرزمینی منسجم پشتوانه قابل اطمینانی نخواهد بود. بر این مبنا برای دستیابی به اندیشة ساخت قلمرو سرزمینی، آیین تشیع دوازده امامی رسمیت یافت و بار سیاسی به­خود گرفت. 

بدین­روی حکومت صفوی با اتکا به اندیشه تشیع به دنبال ایجاد معنا و ارزش‌های مشترک برای افراد جامعه و پیوند زدن آنها به یکدیگر و ساخت هویت ملی فراگیر بود. در اندیشة سیاسی تشیع، موضوع استعلایی پادشاه مقتدر که در سراسر تاریخ ایران در جهت هویت­آفرینی وجود داشت، با گسستی تاریخی با آموزه‌های مذهب تشیع امتزاج یافت و در متن سیاسی - فضایی عصر صفوی به­مثابه نقطه بنیادین ساخت هویت سرزمینی ملاک عمل قرار گرفت. 

در این زمینه در اندیشه مزبور، پادشاه به­مثابه سایه خدا بر روی زمین با مفاهیم خاص شیعی، همچون انتساب به ائمه اطهار‰ و نیابت امام غایب7 تلفیق گردید و امکان ساخت هویت ملی را در عصر صفویه فراهم آورد. با توجه به ماهیت مذهبی اندیشة تشیع، احتیاج حکومت صفوی به حضور عالمان شیعی به­مثابه شارحان هویت ملی، از همان ابتدا احساس شد و به تبع آن، همواره فقهای شیعی در دستگاه حاکمیت و در کنار پادشاهان حضوری مؤثر داشتند و در جهت برساخت مکانیِ هویت مبتنی بر نقش­آفرینی تشیع اقدام نمودند. از منظر هگل نیز شارحانْ قدرت نمادهای انسجام­آفرین - از جمله دین - را در درون جامعة انسانی تعریف نموده، آن را تاریخی می‌شمارند. 

از سوی دیگر، نزد هگل دولت به‌مثابه نهاد اصلی متکفل سیاست، دین را در جهت اندیشه‌های خود به پدیدة عقلانی و در تضاد با آنتی­تز خود قرار داده، با اتکا به آن، قلمروخواهی جغرافیای سیاسی با دشمنان در چارچوب یک تضاد گفتمانی شکل می‌یابد؛ زیرا بر اساس دیدگاه «پدیدارشناسی روح»، بخشی از سرچشمة ساخت هویت ملی بازتاب موضوعیت یک اندیشة سیاسی و فضامندی آن در برابر سایر اندیشه‌های سیاسی است. ایجاد هویت ملی نیز اساساً برای تعریف و تثبیت خود، به غیر و دگر بیرونی نیاز دارد و حکومت صفوی نیز در تعارض فرهنگی - اعتقادی آشکار با حکومت اهل تسنن عثمانی در غرب و ازبکان در شرق و شمال شرق قرار داشت و از طریق این فرایند، قادر گردید مذهب تشیع را به نماد پاسداری از مرزها و حفظ کیان هویت ایرانی تبدیل نماید. 

عالمان تشیع نیز در این دوره با صدور فتواهای مذهبی به­مثابه شارحان این اندیشه، سبب تحریک احساسات دینی مردم و خودآگاه ساختن آنها در حفظ سرزمین مقدس شیعیان در برابر رقبای بزرگ اهل تسنن، به­ویژه امپراتوری عثمانی می‌گردیدند. بنابراین مطابق دیدگاه هگل تمایلات قلمروگستر حکومت‌ها ناظر به اندیشه‌ای است که در مقطعی از تاریخ به­مثابه روح مطلق، کنش سلطه‌جویی و نفوذ را مشروعیت می‌بخشد. به بیان دیگر، کنشگران و بازیگران سیاسی برای قلمروگستری صرفاً نیازمند استفاده از قدرت سخت به‌منظور توسعه نفوذ خود نیستند، بلکه در مرحلة اول نیازمند اندیشه­ها و طرح‌هایی هستند که مشروعیت این قلمروخواهی را توجیه می­نماید. 

کلیدواژه‌ها

موضوعات


1. احمدوند، شجاع (1386)، «فلسفه سیاسی هگل و مدرنیته»، پژوهش حقوق عمومی، سال 9، ش23، ص2-12. 
2. احمدی، عباس و فرایی، بنت‌الهدی (1399)، گسترش تشیع در بستر جغرافیایی ایران، تهران، انجمن ژئوپلیتیک ایران.
2. احمدی، عباس و همکاران (1393)، «تبیین زمینه‌ها و مؤلفه‌های جغرافیایی- فرهنگی فراگیری مذهب تشیع در ایران»، جغرافیا، سال 12، ش41، ص257-277.
3. احمدی، عباس (1389)، «نقش مذهب در گسترش حوزه نفوذ؛ مطالعه موردی: تشیع و ایران»، ژئوپلیتیک، سال 6، ش1، ص37-74. 
4. اسمیت، آنتونی (1383)، ناسیونالیسم، نظریه، ایدئولوژی، تاریخ، ترجمه منصور انصاری، تهران، تمدن ایرانی.
5. اشراقی، احسان و علوی، نصرت خاتون (1393)، «وحدت مذهبی ایرانیان در دوره صفوی، شیعه‌شناسی، سال 12، ش47، ص259-282. 
6. پلامناتز، جان (1392)، شرح و نقدی بر فلسفه سیاسی و اجتماعی هگل، ترجمه حسین بشیریه،
چ پنجم، تهران، نشرنی. 
7. تشکری، علی‌اکبر و نقیبی، الهام (1393)، «تعامل و تقابل تصوف و تشیع در عصر صفوی»، پژوهش‌های تاریخی، سال 6، ش2، ص49-66. 
8. تهامی، مرتضی و کاویانی‌راد، مراد (1392)، «حکومت جهانی در تصور ژئوپلیتیک ایران باستان»، ژئوپلیتیک، سال 9، ش3، ص117-139.
9. جانباز، امیدرضا و مسگری، علی اکبر (1392)، «پیدایش سوژه اجتماعی در اندیشه هگل»، غرب‌‌شناسی بنیادی، سال 4، ش1، ص23-42. 
11. جعفریان، رسول (1383)، صفویه از ظهور تا زوال (905-‌1135)، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر.
12. جعفریان، رسول (1379)، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، تهران، پژوهشکده حوزه و دانشگاه. 
13. جمالزاده، ناصر و درستی، احمد (1398)، «جامعه‌شناسی تاریخی دولت؛ گسست در پیوند نخبگان و ساخت دولت در عصر صفوی»، دانش سیاسی، سال 6، ش2، ص73-106. 
14. سبزه‌ای، محمدتقی (1386)، «بررسی مقایسه‌ای دیدگاه‌های هگل، مارکس و گرامشی درباره دولت و جامعه مدنی»، پژوهش علوم سیاسی، سال 3، ش4، ص­75-103. 
15. سیوری، راجر (1372)، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران، نشر مرکز. 
16. سینربرنیک، رابرت (1395)، شناخت هگل‌گرایی، ترجمه مهدی بهرامی، تهران، نشر لاهیتا. 
17. شاردن، ژان (1374)، سفرنامه شوالیه شاردن، ترجمه دانیال یغمایی، تهران، توس.
18. شجاعی‌زند، علیرضا (‌1376)، م‍ش‍روع‍ی‍ت‌ دی‍ن‍ی‌ دول‍ت‌ و اق‍ت‍دار س‍ی‍اس‍ی‌ دی‍ن:‌ ب‍ررسی ج‍ام‍ع‍ه‌ش‍ن‍اخ‍تی‌ م‍ن‍اس‍ب‍ات‌ دی‍ن‌ و دول‍ت‌ در ای‍ران‌ اس‍لامی، تهران، تبیان. 
19. فاضلی، محمدهادی و بیات، محمدرضا (‌1392)، «‌جایگاه دین در نظام فلسفی هگل»‌، ادیان و عرفان، سال 46، ش2، ص221-241. 
20. عبداللهی، نوراله و کجباف، علی اکبر (1392)، «مشروعیت صفویان و پادشاهی نادر»، تاریخ نامه ایران بعد از اسلام، سال 3، سال 6، ص117- 138. 
21. گودرزی، حسین (1387)، تکوین جامعه­شناختی هویت ملی در ایران با تأکید بر دورة صفویه، تهران، تمدن ایرانی. 
22. لوکاچ، گئورگ (1386)، هگل جوان، پژوهشی در رابطة دیالکتیک و اقتصاد، ترجمه محسن حکیمی، تهران، نشر مرکز.
23. ماتارسه، کریگ (1400)، هگل؛ فیلسوف شامگاه: شرحی مقدماتی از فلسفه هگل، ترجمه حسین مافی مقدم و مصطفی محمددوست، تهران، نقد فرهنگ. 
24. مجتهدی، کریم (1370)، درباره هگل و فلسفه او، تهران، امیرکبیر. 
25. مصلح، علی اصغر (1392)، هگل، تهران، علمی. 
26. ملاحسینی، رضا و متقی، افشین و کریمی‌پور، یداله (1398)، «تبیین بسترهای سیاسی - فضایی نقش آفرینی ژئوپلیتیکی کربلا به عنوان کانون ایدئولوژیک شیعه»، ژئوپلیتیک، سال 15، ش3، ص57-90.
27. مهرنیا، حسن (1390)، رابطه دین و دولت در نظام فلسفی هگل، حکمت و فلسفه، سال 7، ش1، ص109-136. 
28. نظری، علی اشرف و صحرایی، علیرضا (1391)، «کاربست رهیافت و روش پدیدارشناسی در علوم سیاسی»، فصلنامه سیاست، سال 42، ش3، ص17-34. 
29. نقیب‌زاده، احمد (1386)، «مطالعه تطبیقی تحول دولت در غرب و ایران»، مجموعه مقالات دولت مدرن در ایران، به کوشش رسول افضلی، قم، دانشگاه مفید. 
30. نوذری، عزت‌الله (1393)، تاریخ اجتماعی ایران، تهران، خجسته. 
31 هگل، گئورگ (1378)، عناصر فلسفه حق؛ خلاصه‌ای از حقوق طبیعی و علم سیاست، ترجمه مهبد ایرانِی­طلب، تهران، نشر قطره. 
32. هگل، گئورگ (1390)، عقل در تاریخ، ترجمه حمید عنایت، تهران، شفیعی. 
33. Abisaab, RulaJurd. (2004), Convening Persia: Religion and Power in the Safavid Empire, New York: I.B. Tauris.
34. Allen, J. (2003), "Power". In: A Company on to Political Geography, Ed. by John Agnew & et al, London, Blackwell. 
35. Braden, Kathleen. & Shelly, Fred (2000), Engaging Geopolitics, New York, and Prentice Hall.
36. Bond, Dean W (2014), “Hegel's Geographical Thought”, Environment and Planning D: Society and Space, 32(1), 179- 198.
37. Heggle, G, F, W (2008), Philosophy of History; Reading Hegel, Hegel’s introduction, Aakash singh and rimona mohapara (eds), Melbourne. 
38. Hegel, G, F, W (1984), Hegel’s lecture on the philosophy of Religion, vol. 1, Introduction and the Concept of Religion, University of California Press. 
39. Layder, Dereki (1997), Modern social theory; Key debates and new direction, London, UCL Press.
40. Moosavi, Sadrodin & Kasraei, Mohammad-Salar (2010), “Geopolitical elements of political legitimacy”, in: Bisitun Inscription, Geopolitics, Vol. 6, no.4, P. 139-153. 
41. Newman, Andrew )1993), Rebirth of Persian Empire: Safavid Iran, New York, Tauris. 
42. Storey, David (2009), “Political Geography”, International Encyclopedia of Human Geography, Oxford, Elsevier
43. Winder, Gordon (2015), “Historical Geography”, International Encyclopedia of the Social & Behavioral Sciences (Second Edition). In: doi.org/10.1016/B978-0-08-097086-8.72024-1, enomenology, Scale.