نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
در این مقاله، بهمنظور ترسیم الگوی جامعهپذیری حوزه، ابتدا مفهوم «جامعهپذیری حوزوی» تعریف شد، سپس مؤلفههای آن بررسی گردید و در نهایت، با تألیف یافتهها، الگوی جامعهپذیری حوزه تدوین شد. حوزهٔ علمیه، بهمثابهٔ نهادی جامعهپذیرکننده، برای انجام کامل وظایف خود و پاسخگویی به نیازهای اجتماعی، نیازمند ارتباط تنگاتنگ با جامعه است؛ و این ارتباط مستلزم ایفای صحیح نقش جامعهپذیری است.
بر اساس تعریف ارائهشده، «جامعهپذیری» عبارت است از: تربیت طلبه نسبت به هنجارهای دینی و حوزوی؛ فرایندی که طلبه را عملاً با زندگی طلبگی و زیّ طلبگی همانند میسازد. طلبهٔ جامعهپذیرشده کسی است که در اثر تربیت، هنجارها، وظایف، شیوههای همکاری و قواعد حوزه را پذیرفته و درونی کرده است. به این فرایند دریافت علوم و فرهنگ حوزوی، «جامعهپذیری» یا «تربیت» گفته میشود.
در تحلیل جامعهپذیری حوزوی، تفکیک میان دو مفهوم ضروری است:
- جامعهپذیری در حوزه: انتقال آموزههای دینی از طریق آموزش رسمی و مشارکت در روابط و شبکههای طلاب به طلبهٔ جدید؛
- جامعهپذیری بهوسیلهٔ حوزه: آموزش غیررسمی بینشها، گرایشها، ارزشها و هنجارهای دینی به مردم توسط حوزویان، با هدف ارتقای دینداری عمومی.
یکی از نتایج مهم این مقاله، تقسیم مؤلفههای جامعهپذیری حوزوی به دو دستهٔ ثابت و متغیر است:
مؤلفههای ثابت و دائمی: شامل توانایی تشخیص رفتار مناسب در موقعیتهای اجتماعی، شناخت فرهنگ محل خدمت (مانند شهر یا مسجد)، و یادگیری شایستهٔ علوم اسلامی (مرجایی، ۱۳۹۶، ص۱۰۷)؛
مؤلفههای متغیر و موقت: وابسته به شرایط اجتماعی و تاریخی و شامل ارزشها، هنجارها و نقشهای عالمان معرفت دینی و کارگزاران اجتماعی (Charon, 1987, p. 63).
نتیجهٔ مهم دیگر آن است که جامعهپذیری غالب در حوزهها، تلفیقی از جامعهپذیری اجتماعی و حوزوی است. در بخش حوزوی، طلاب با ارزشها، هنجارها و نگرشهای حاکم بر حوزه همساز میشوند؛ و در بخش اجتماعی، میآموزند که چگونه در جامعه زندگی کنند و با ارزشها و هنجارهای اجتماعی همنوا گردند.
بر اساس دلالتپژوهی انجامشده، جامعهپذیری حوزوی از نوع جامعهپذیری اولیه - که در دوران کودکی و در خانواده رخ میدهد - نیست، بلکه در امتداد آن صورت میگیرد. بنابراین، جامعهپذیری حوزوی از نوع ثانویه است، نه مجدد. ازاینرو، طلبه نیازی به کنار گذاشتن بینشها و گرایشهای پیشین خود ندارد، بلکه کافی است عناصر علمی و فرهنگی حوزه را بیاموزد و در آنها تربیت شود.
در نهایت، ابعاد جامعهپذیری حوزوی در سه سطح قابل تحلیلاند: شناختی، عاطفی و انتظاری؛ با مؤلفههایی همچون آموزش رسمی، آموزش غیررسمی، انتظارات سازمانی، آموزشی و پژوهشی. این ابعاد چارچوبی برای طراحی الگوهای تربیتی و برنامهریزی راهبردی در حوزههای علمیه فراهم میسازند.
مهمترین دستاورد این مقاله، صورتبندی چهار الگوی جامعهپذیری حوزوی است که بر اساس نوع نهاد آموزشی، شیوهٔ تربیت و میزان تعامل با محیطهای علمی و اجتماعی، قابل تفکیکاند:
1. الگوی خطی حوزههای سنتی: الگوی رسمی، غیررسمی و سیال که در آن شیوهٔ آموزشی هر مدرسه با مدرسهٔ دیگر تا حدی متفاوت است. در این الگو، تربیت طلبه بر اساس رویههای تثبیتشدهٔ سنتی و بدون تعامل گسترده با نهادهای بیرونی صورت میگیرد.
2. الگوی غیرخطی مدارس جدید: الگوی حساس به زمینههای خانوادگی، گروههای همسالان، مراکز علمی بیرونی و بازخوردهای آموزشی. در این الگو، طلاب، استادان و مدیران درگیر فرایند ارتباطی مستمر برای ارزیابی آمادگی حرفهای فراگیران هستند.
3. الگوی ترکیبی مؤسسات آموزشی و پژوهشی وابسته: الگویی که در آن علوم حوزوی در ارتباط و ترکیب با دانش مراکز آموزشی دیگر (مانند علوم دانشگاهی) به طلاب آموزش داده میشود. این الگو بر شبکهٔ ارتباطات علمی و حرفهای میان طلاب، استادان و مراکز علمی بیرونی تأکید دارد و بهصورت تدریجی در طول دورههای آموزشی تکامل مییابد.
4. الگوی تعاملی مراکز تخصصی وابستهٔ حوزوی: الگوی پیشرفته که شامل مراحل جامعهپذیری انتظاری، رسمی، غیررسمی و شخصی است. این الگو برای درک تفاوت روندهای جامعهپذیری طلاب در رشتههای مختلف بهکار میرود و انتظارات مشترک علمی و حرفهای در میان انواع طلاب را تبیین میکند. در این الگو، طلاب از طریق تعامل با محیط آموزشی، همدورهایها، استادان و شبکههای علمی، بهتدریج نقشهای تخصصی خود را درونی میسازند.
در کنار این الگوسازی، مقاله به تبیین بایستههای جامعهپذیری حوزوی نیز پرداخت. این بایستهها بهمثابهٔ اصول راهبردی برای بازطراحی فرایند تربیت طلاب در حوزههای علمیه پساانقلاب، عبارتاند از:
- توجه به تربیت در کنار جامعهپذیری: تربیت هویتی و رفتاری طلاب باید همزمان با آموزش علمی صورت گیرد.
- تحولگرایی: حوزه باید با تحولات اجتماعی همساز شود و نقش فعالتری در جامعه ایفا کند.
- تخصصگرایی: تربیت طلاب برای ایفای نقشهای تخصصی در میدانهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ضروری است.
- انتقادی بودن: ایجاد روحیهٔ تفکر انتقادی و تحلیل جامع در طلاب، یکی از اهداف بنیادین جامعهپذیری است.
- پژوهشمحوری: حوزه باید نقش محوری در تولید دانش و تربیت پژوهشگران ایفا کند.
- همهجانبهگرایی: جامعهپذیری باید طلاب را در تمامی سطوح علمی و اجتماعی تربیت کند.
- برنامهگرایی: فرایند تربیت باید منظم، هدفمند و مبتنی بر برنامههای مدون باشد، بهویژه در سالهای نخست طلبگی.
این نتایج، زمینهٔ طراحی الگوی تلفیقی جامعهپذیری حوزوی را فراهم میسازند؛ الگویی که بتواند طلاب را برای نقشآفرینی مؤثر در جامعهٔ دینی معاصر آماده سازد.
موضوعات