بررسی نقش دارالعلم طرابلس در پویایی مذهب تشیع در عهد بنی‌عمار

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

نویسنده

چکیده

در نیمة دوم قرن پنجم هجری، بروز بحران‌های سیاسی و اقتصادی در خلافت فاطمیان و منازعات آنان با سلجوقیان در شام، به تأسیس حکومت‌های محلی در این منطقه انجامید. برجسته‌ترین این حکومت‌ها، دولت بنی‌عمار در طرابلس است که به‌اجماع منابع، شیعة دوازده‌امامی بودند. خاندان بنی‌عمار بسیار به توسعة اقتصادی و پیشرفت فرهنگی این شهر اهتمام داشتند و تأسیس دارالعلمی در طرابلس توسط این خاندان، در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامی و همچنین انتقال فرهنگ به اروپا، نقشی بسزا داشته است. این دارالعلم، یکی از غنی‏ترین کتابخانه‏های جهان اسلام در قرن پنجم هجری به‌شمار می‌رفت. در زمان حکمرانی این خاندان، به‌علت جاذبة علمی طرابلس، دانشمندان از اطراف و اکناف به این دیار سفر کردند و به خدمت حکام بنی‏عمار در‏آمدند. بنیان‌گذاران شیعی‌مذهب دارالعلم طرابلس با الگوگیری از حکومت‌های شیعی دیگر، در شکوفایی و پویایی شیعه در منطقة شام تأثیرگذار بودند. در پی سقوط این حکومت توسط صلیبیون در اوایل قرن ششم، کتابخانة این دارالعلم به استناد منابع، از سوی مهاجمین دچار آتش‌سوزی شد. این پژوهش با روش کتابخانه‌ای و با استناد به منابع اصلی، به اوضاع فرهنگی طرابلس و زمینه‌های شکل‌گیری دارالعلم طرابلس می‌پردازد.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

منطقة شام برای حکومت­های فاطمیان، عباسیان، بیزانس و بعداً سلجوقیان در قرن‌های پنجم و ششم هجری، از اهمیت بسزایی برخوردار بود. در دوران یادشده، شهر طرابلس که حکومت بنی­عمار شیعه بر آن حکم می­راند، از جنبه­های گوناگون جایگاه ارزشمندی داشت.

 در قرون چهارم و پنجم هجری، حکومت­های شیعی برای پیشبرد اهداف فرهنگی، دارالعلم­هایی در قلمرو حکومت­هایشان تأسیس کردند. از جملة آنان می­توان دارالعلم­های شریف­ رضی و شاپوربن­اردشیر در بغداد، ابن­سوار در بصره در عهد آل بویة شیعی مذهب، و دارالعلم قاهره در عهد فاطمیان را نام برد. در همین دوران، امیران بنی­عمار شیعی­مذهب در طرابلس با الگوگیری از حکومت­های شیعی­مذهب یادشده، دارالعلمی را در این شهر بنیان نهادند که در پویایی و شکوفایی مذهب تشیع در قرن پنجم هجری در منطقة شام تأثیر بسزایی داشت. با توجه به اینکه از قرن سوم تا هفتم هجری قمری را می­توان دوران شکوفایی شیعیان در نواحی ساحلی شام دانست، (عثمان، 1414ق، ص20-25) دولت بنی­عمار با تأسیس این دارالعلم، در این امر مؤثر بود.

 مسئلة اصلی این پژوهش این است که عوامل مؤثر در اعتلای فرهنگی طرابلس در عهد بنی­عمار چه بوده است؟

فرضیة این پژوهش بر این اصل استوار است که موقعیت جغرافیایی و تجاری شهر طرابلس، و حسن سیاست امیران بنی­عمار شیعی، به­­رغم کوتاه ­بودن دوران حکومت آنان، از عواملی بود که موجب شد این شهر بندری در آن مقطع زمانی به شکوفایی فرهنگی و رونق اقتصادی قابل­توجهی دست یابد. شهر طرابلس با موقعیت ممتاز علمی خود، هنگام هجوم صلیبیون به شام و طرابلس، در انتقال فرهنگ ­و تمدن اسلامی نقش بسزایی ایفا نمود.

 رشد و اعتلای فرهنگی و رونق اقتصادی طرابلس، شیعة امامی ­بودن دولت بنی‌عمار، و نقش این حکومت در انتقال فرهنگ و تمدن اسلامی به اروپا، از دلایل اهمیت این پژوهش به­شمار می­آید. در این خصوص، اطلاعات و مطالبی به­صورت مختصر و پراکنده در منابع آمده؛ اما پژوهشی مستقل در زمینه­های یادشده صورت نگرفته است.

چگونگی تأسیس حکومت بنی­عمار در طرابلس

در نیمة دوم قرن پنجم هجری بروز بحران­های سیاسی و اقتصادی در خلافت فاطمیان و منازعات آنان با سلجوقیان در شام، به تأسیس حکومت­های محلی در این منطقه انجامید. یکی از برجسته­ترین این حکومت­ها، دولت بنی­عمار در طرابلس بود. حکومت بنی­عمار در شام، برای جهان اسلام در قرن پنجم هجری از اهمیت بسزایی برخوردار بود. شهر طرابلس در حوزة شرقی دریای مدیترانه، برای فاطمیان از سویی و برای سلجوقیان از سویی دیگر اهمیت داشت. امیران بنی­عمار با در پیش گرفتن سیاستی متناسب و کارآمد در قبال سلجوقیان و فاطمیان، موفق شدند حکومت خود را بنیان نهند و فرمانروایی خود را به­مدت چهار دهه تداوم بخشند. این آگاهی سیاسی در تعاملات آنان با قدرت­های بزرگ و حکومت­های همجوار در شام آشکار است.

 لازم به ذکر است، ابوطالب امین­الدولة­بن­عمار، نخستین امیر مستقل بنی­عمار در طرابلس، ابتدا در خدمت و اطاعت مستنصر، خلیفة فاطمی بود. وی در نیمة قرن پنجم هجری، از جانب خلیفة فاطمی به­عنوان والی طرابلس منصوب شد. (ابوالفرج ابن‌جوزی، 1412ق، ج12، ص102) امین­الدوله با آگاهی از برتری سیاسی و نظامی سلجوقیان، زمانی که آلب­ارسلان سلجوقی در سال 463ق وارد حلب گردید، هیئتی را نزد وی فرستاد تا بدین ­ترتیب با نزدیکی به سلجوقیان، از فاطمیان اعلام استقلال کند. (ابن­عدیم، 1976م، ص23)

 امین­الدوله در میان مشکلات فراوانی که در سرزمین شام بود، سعی داشت قلمرو گسترده­ای را در ساحل شام تصاحب کند. وی همچنین با سیاستی مدبرانه بین دو دولت فاطمی و سلجوقی توانست حکومت طرابلس را به­رغم جدایی از فاطمیان و تهدیدات گوناگون حفظ کند. (ابن­اثیر، 1399ق، ج10، ص71) امین­الدوله، افزون بر نگهداری از مرزهای حکومت جدید خود و عمران و آبادانی آن، به مسائل فرهنگی اهتمامی ویژه داشت. (ابن­فرات، 1939م، ج8، ص77) یکی از مهم­ترین اقدامات وی در این زمینه، تأسیس دارالعلم طرابلس است (ابن­شداد، 1962م، ج2، ص107) که در زمان خود، به یکی از مهم­ترین مراکز علمی جهان اسلام تبدیل شد. امین­الدوله در سال 464ق درگذشت. مورخان وی را به­دلیل عدل و بخشش، حمایت از علویان، خردمندی و فقاهت ستوده­اند. (ابوالفداء، 1375ق/1956م، ج4، ص97 / ابن­جوزی، 1412ق، ج12، ص138).

 جلال­الملک، برادرزاده و جانشین امین­الدوله، علاوه بر کیاست در سیاست مدبرانه­اش در قبال سلجوقیان و فاطمیان، به عمران و گسترش حکومت خود توجهی ویژه­ داشت. (ابن­جوزی، 1412ق، ج12، ص138/ابن­اثیر، 1399ق، ج10، ص310) قلمرو امارت بنی­عمار در زمان جلال­الملک، از شمال تا جبله، و از جنوب تا جوِنِیه گسترش یافت. (ابن­تغری­بردی، 1383ق/1963م، ج5، ص111)[1]

 جلال­الملک فرد باتدبیر و با­درایتی بود که بزرگ­ترین فرمانروای بنی­عمار شناخته می­شود. وی سیاست عموی خویش امین­الدوله ابوطالب را در حفظ بی­طرفی نسبت­به فاطمیان و سلجوقیان ادامه داد و خود را از لطمة استیلای سلجوقیان بر شهرهای مهم شام و کشمکش آنان با فاطمیان دور نگه داشت و استقلال نسبی خود را حفظ کرد. (ابن­اثیر،1399ق، ج10، ص71) به­دنبال استیلای سلجوقیان بر حلب در سال 472ق و نفوذ فاطمیان در برخی نواحی شام، طرابلس از دو طرف در معرض تهدید قرار گرفت. از این­ رو، جلال­الملک ترجیح داد با تقدیم هدایایی به سلجوقیان، از آنان بر ضد دولت فاطمی استمداد جوید. (ابن­قلانسی، 1908م، ص112 و 115) بدین ­ترتیب، وی با چنین سیاستی توانست به مدت 28 سال (464-492ق) در طرابلس حکومت کند. (ابن­اثیر، 1399ق، ج10، ص71/ قلقشندی، 1964م، ج1، ص345) جلال­الملک در سال 492ق ازدنیا رفت (ابن­فرات، 1939م، ج8، ص77).

 فخرالملک ابوعلی، پس از مرگ برادرش جلال­الملک، در دوران جنگ­های صلیبی -که از سال 491ق دامنة آن به شام کشیده شده بود- به امارت طرابلس رسید. حکومت بنی­عمار در ابتدا سعی داشت با سیاست مدارا با صلیبیون برخورد کند؛ (ابن­قلانسی، 1908م، ص138-139) اما در حملات بعدی صلیبیون، سیاست امیر بنی­عمار متفاوت شد. تشکیل پیمان میان حکومت­های مسلمان، (ابن­اثیر، 1399ق، ج10، ص344) تقویت نیروی نظامی، و تدابیر سیاسی و اقتصادی، از جمله اقدامات بعدی امیر بنی­عمار در قبال صلیبیون بود. تفرقه میان دولت­های مسلمان منطقه، (ابن­قلانسی، 1908م، ص146) ­حمایت نکردن سلجوقیان از ایشان، (ابن­کثیر، 1966م، ج12، ص169) شورش داخلی دربرابر دولت بنی­عمار، و تمایل اهالی طرابلس به فاطمیان (ابن­اثیر، 1399ق، ج10، ص476 / ابوالفداء، 1375ق/1956م، ج2، ص224) از عوامل سقوط این دولت در برابر صلیبیون در سال 503ق است. (ابن­جوزی، 1412ق، ج9، ص163/ ابن­خلکان، 1948م، ج1، ص144/ابوالفداء، 1375ق/1956م، ج2، ص224) سقوط طرابلس، نتایج و پیامدهای مهمی برای جهان اسلام داشت. بدین ترتیب، سد دفاعی مسلمانان در شام در برابر صلیبیون شکسته شد.

 

موقعیت تجاری و کشاورزی طرابلس

طرابلس یا اطرابلس یا تریپولیس ((Tripoli، نام شهر قدیمی و بندری است که در کنار دریای مدیترانه و شمال­ شرقی بیروت واقع شده است. طرابلس به­دلیل موقعیت جغرافیایی خاصی که در آن واقع شده، همواره به­لحاظ نظامی، اقتصادی و تجاری از اهمیت ویژه­ای برخوردار بوده است. از سوی دیگر، آب دریای مدیترانه از سه جهت شهر را دربر گرفته که به­لحاظ امنیتی و دفاعی، وضعیت ویژه­ای به شهر داده است. (ناصرخسرو، 1370، ص20)

 طرابلس در قرون چهارم و پنجم هجری قمری، به ­دلایلی به مرکز مهم تجاری در شام بدل شد: 1. این شهر دارای موقعیت ترانزیتی و سوق­الجیشی ویژه­ای بود؛
2. بندری وسیع و پهناور بودکه ظرفیت کشتی­های زیادی را داشت؛ (یعقوبی، 1891م، ص106)[2] 3. کشاورزی و صنعت در این شهر از رونق خاصی برخوردار بود.[3] (اصطخری، 1961م، ص64).

 افزون بر موقعیت مناسب جغرافیایی، کشاورزی و تجاری طرابلس، این شهر در زمان حکومت بنی­عمار در پرتو سیاست­های امرای این دولت، از پایگاه ویژه­ای برخوردار گردید. در این زمان، ساحل طرابلس به مهم­ترین گذرگاه دریایی بلاد شام تبدیل شد و از طریق آن، صادرات و واردات کالاهای تجاری شام به اروپا و بالعکس انجام می­شد. بنی­عمار نیز از این امکان ویژة دریایی استفاده می­کرد و ناوگان تجاری ایشان از طریق دریای مدیترانه، به نقاط مختلف در حرکت بود. محصولات شام و مشرق­زمین، از طرابلس به اروپا انتقال می­یافت. محصولات خارجی نیز نخست به آنجا می­آمد؛ سپس به دیگر نقاط برده می­شد. (Hitti, 1962, p.286-288)

 کشاورزی برای امرای بنی­عمار اهمیت ویژه­ای داشت. آنان به کشت نیشکر و صادرات آن از طریق ناوگان تجاری خود به نقاط مختلف اروپا توجه خاصی داشتند. فعالیت­های اقتصادی و تجاری ایشان به­حدی رسید که طرابلس در عهد بنی­عمار به بالاترین مرتبة رشد اقتصادی رسید؛ به­گونه­ای که در زمان محاصرة صلیبیان، تا مدت­ها به­لحاظ اقتصادی به سختی و تنگنا نیفتادند.[4] (ابن­اثیر، 1399، ج10، ص452/ حبشی، 1958م، ص65)

 ادریسی بر این مطلب تأکید می­کند که طرابلس شهری بزرگ بود که صنعت واردات و صادرات در آن رونق داشت. وی می­نویسد: «طرابلس، یکی از قلعه­ها و دژهای شام بود که دیگر مناطق با اقسام کالاها و تجارت­های مختلف بدان روی می‌آوردند». (ادریسی، 1422ق/ 2002، ج1، ص567) ناصرخسرو مشاهدات خود را دربارة شکوفایی این شهر و اوضاع اقتصادی و اجتماعی آن چنین توصیف می­کند: «در این شهر به­منظور مالیات، گمرکی بستن بر کشتی­هایی که از روم یا غرب و غیره می­آیند دفاتری تشکیل شده است و سلطان امیر شهر کشتی­هایی دارد که کالاهای تجاری­اش را به بیزانس، صقلیه و غرب می­بردند». (ناصرخسرو، 1370، ص20-21)

 بنی­عمار، از عمران و آبادانی حوزة امارتشان نیز غافل نبودند. بدین­ ترتیب، به تأسیس صنایع و کارگاه­ها همت گماشتند. چنان که ذکر شد، طرابلس بندری طبیعی در شام بود که هم از لحاظ محصولات کشاورزی و هم به­لحاظ تولیدات کارگاهی بسیار غنی بود. بنابر گزارش­های موجود در قرن پنجم هجری، حدود چهار هزار کارگر در این شهر به تولید پارچه­های پشمی و ابریشمی و کتانی مشغول بودند. از صنایعی که با حمایت بنی­عمار شکل گرفت، صنعت حریربافی بود که در کارخانجات طرابلس، هزاران دستگاه بافندگی و دوک­های نخ باعث رونق این صنعت می­شد. (Hitti, 1962, p.288-290)

 از مهم­ترین اقدامات عمرانی امرای بنی­عمار، طراحی و ساخت شبکه­های آب‌رسانی است. یکی از نهرهای پر آب طرابلس، رودخانة ابوعلی بود که در بیشتر اوقات، سطح آب آن بالا می­آمد و خسارات فراوانی وارد می­کرد. بنی­عمار با طراحی دقیقی توانستند از طغیان رودخانه جلوگیری کرده، با ایجاد شبکة آب­رسانی منظمی، از آب آن برای کشاورزی در مزارع و باغ­های طرابلس استفاده کنند. (Ibid. p.289)

 

شمّه­ای دربارة پیشینة دارالعلم در جهان اسلام

نخستین و مهم­ترین کتابخانه‌های عمومی، که در سده­های چهارم و پنجم قمری شکل گرفتند، دارالعلم‌ها بودند. بنیاد دارالعلم‌ها بر کتابخانه استوار بود؛ ولی در کنار آن، فعالیت‌های پژوهشی و علمی نیز در این مراکز انجام می‌شد. مهم­ترین ویژگی دارالعلم‏ها از این قرار بود: 1. مؤسسه‏ای وقفی بودند، که پیش از هر چیز به­عنوان کتابخانة عمومی استفاده می­شدند؛ 2. به­طور عموم، تبلیغات عقیدتی شیعی در این مراکز صورت می‏گرفت؛ 3. وجود و استقرار دانشمندان در دارالعلم­ها، به ترویج امر آموزش و نیز حضور دانشجویان می­انجامید. (العش، 1368، ص164)

 لازم ­به یادآوری است که دارالعلم‏ها، اغلب ماهیتی شیعی داشتند. چنان که پیش­تر گفته شد، بیشتر دارالعلم‏ها و بزرگ­ترین آنها، توسط شیعیان تأسیس و اداره می‌شد. اغلب در کنار فعالیت‏های کتابخانه‏ای، فعالیت‏های تبلیغی شیعی نیز در دارالعلم­ها انجام می‏گرفت. از این ­رو، عمر این قبیل مراکز، نوعاً کوتاه بود و دوام و استمرار فعالیت آنها به تدوام حکومت‏ها بستگی داشت و با ضعف و انحطاط این حکومت‏ها، دارالعلم‏ها که عوامل اساسی حمایت و پشتیبانی خود را از دست می‏دادند، از میان می­رفتند. اوج فعالیت دارالعلم‏ها، در قرن چهارم و پنجم هجری بود. در این دوران در شهرهای مختلف، شماری از این مراکز تأسیس شدند که برخی تا قرن پنجم و اوایل قرن ششم فعال بودند. (همان، ص165/ غنیمه، 1372، ص99)

 در دارالعلم‏ها، فعالیت‏های پژوهشی و آموزشی انجام می‏شد؛ برخی آنها را به‌منزلة مراکز آموزشی و دانشکده‏های جهان اسلام برشمرده‏اند. (طوطح، 1403ق، ص30) به­نظر می­رسد، دارالعلم کتابخانه‏ای عمومی بود که جلسات علمی به آن وابسته بود. گروهی از دانشمندان برای گفت‏وگو و ایراد سخنرانی‏های علمی، در آنجا حضور می‏یافتند. افزون بر این، طالبان علم برای مطالعه و کسب دانش، در این مراکز اجتماع می‏کردند. (غنیمه، 1372، ص99)

 دارالعلم­ها فعالیت­های خود را از قرن چهارم هجری و در زمان حکومت آل­بویة شیعی­مذهب آغاز کردند. دارالعلم ابن­سوار، دارالعلم شریف ­رضی و دارالعلم شاپوربن­اردشیر، از جملة اینهاست.

دارالعلم ابن­سوار، توسط ابوعلی­بن­سوار شیعی، کاتب و از نزدیکان عضدالدولة دیلمی، در شهر بصره در نیمة دوم سدة چهارم هجری تأسیس شد. (مقدسی، 1361، ج2، ص617) دارالعلم شریف­ رضی (گردآورندة نهج­البلاغه) در بغداد در ربع آخر قرن چهارم هجری آغاز به­کار کرد. (شریف­رضی، 1307ق، مقدمه، ص2و3) شاپور­ بن اردشیر، وزیر بهاءالدولة دیلمی، در اواخر قرن چهارم هجری دارالعلمی در محلة شیعه­نشین کرخ در بغداد بنیان نهاد. (صفدی، 1404ق، ج8، ص113) این مؤسسة شیعی، دارای کتابخانه­ای نفیس با بیش از صدهزار جلد کتاب بود. (کرمر، 1375، ص97) در همین­ راستا، در اواخر قرن چهارم، الحاکم خلیفة فاطمی شیعی­مذهب، دارالعلمی را در قاهره برپا نمود (قلقشندی، ]بی­تا[، ج3، ص366) و کتاب­های کاخ را بدانجا منتقل کرد. (متز، 1364، ج1، ص207)

 در این مقطع، الحاکم با دعوت از دانشمندان علوم مختلف، قاهره را به شکوفایی فرهنگی و علمی رساند. در زمان الحاکم، بی­تعصبی و تسامح ­مذهبی نقش بسزایی در پویایی دارالعلم قاهره داشت؛ اما با مرگ او، توجه به مسائل علمی کاهش یافت و دارالعلم به مرکز تبلیغی اسماعیلی تبدیل شد. افزون بر آن، بحران­های سیاسی و اقتصادی در دوران مستنصر موجب شد رکود فرهنگی در این دارالعلم رخ نماید.

 در زمانی­ که فاطمیان دچار رکود سیاسی شدند و دارالعلم قاهره افول کرد، خاندان بنی­عمار در طرابلس که در اطاعت آنان بودند، از تابعیت فاطمیان خارج شدند و افزون بر استقلال سیاسی، با تأسیس دارالعلم طرابلس به شکوفایی و اعتلای فرهنگی رسیدند. لازم ­به ­ذکر است که دارالعلم طرابلس، از دارالعلم قاهره الگوگیری کرده و تأثیر پذیرفته است.

 

دارالعلم طرابلس

خاندان بنی­عمار در طرابلس، به مباحث فرهنگی نیز توجهی ویژه­ داشتند؛ به­گونه­ای­ که شهرت ایشان در مسائل فرهنگی و علمی، بیش از شهرتشان در مسائل دیگر است. مهم­ترین اقدام ایشان در این زمینه، تأسیس دارالعلم طرابلس است. (ابن‌منقذ،1930، ص208)

گفتنی ­است، دارالعلم طرابلس توسط امین­الدوله تأسیس شد. وی کتابخانه­ای با بیش از صدهزار کتاب وقفی در آنجا فراهم کرد. (ابن­شداد، 1962م، ج2، ص107) او کسانی را برای جست­وجوی کتب مختلف به تمام سرزمین­ها فرستاد و در این زمینه پول فراوانی خرج کرد و کتاب­های کمیاب و نادر را در دارالعلم فراهم آورد. امین‌الدوله، خود یکی از فقهای ­شیعه، و نویسنده­ای توانا بود و کتاب­های گران­بهایی، از جمله ترویح ­الارواح و مفتاح­ السرور و الافراح تألیف کرد. (تدمری، 1984م، ج1، ص356)

 جلال­الملک نیز به­دلیل شرایط مساعدتر دوران حکومتش، بیشتر به دارالعلم توجه داشت. وی در سال 472ق دارالعلم را بازسازی کرد. به­نظر می­رسد که با گذشت ایام، بنیان دارالعلم طرابلس دچار ضعف و سستی شده یا اینکه مکان آن برای انبوه کتاب­ها کوچک بود؛ از این روجلال­الملک در آن سال به تجدید بنای آن اقدام کرد. (ابن­عدیم، 1965م، ص50)

 جلال­الملک به دارالعلم طرابلس بسیار توجه داشت و اموال بسیاری را صرف آن کرد. وی برای ترغیب و تشویق کسانی که در دارالعلم بودند، اموالی را میان آنها قسمت کرد. این امیر بنی­عمار همانند امین­الدوله در پی یافتن کتاب­های نفیس و نوشته­های نادر و منحصربه­فرد، افرادی را به سفر به سرزمین­های اسلامی مأمور ساخت. وی همچنین ناظرانی را برای رسیدگی به امور دارالعلم تعیین کرد. (همان)

 دارالعلم بنی­عمار به­لحاظ ساختار معماری، مشتمل بود بر یک کتابخانه با مخزنی بزرگ و قرائت­خانه­ای عمومی، محل­هایی برای تشکیل کلاس­های درس، تالاری برای اجتماعات علمی و مباحثات دانشمندان، و مکانی برای اسکان نساخان و اهل­علم. بنابراین، می­توان آن را همچون یک مجموعة ساختمانی به­هم­پیوسته و متمرکز درنظر گرفت. این مؤسسه، از نظر شیوة اداری، متشکل بود از یک مدیریت عالیه، مدیران ناظر و مدیریت فنی، که شامل کتاب­داران، نساخان و ورّاقان می­شد. مدیریت عالیه بر عهدة مؤسس دارالعلم و دیگر اعضای خاندان بنی­عمار بود. نظارت و سرپرستی دارالعلم برعهدة عده­ای از علمای بزرگ بود که جایگاه علمی والایی داشتند. برخی از آنان عبارت بودند از: حسین­بن بشر­بن علی­بن بشر، (ابن­حجر­عسقلانی، 1986م، ج2، ص275) اسعد­بن ابی­روح ابوالفضل الرافضی (ابن­خیاط، 1957م، ص121-122) و ابوعبدالله طلیطلی. (ا­بن­منقذ، 1930م، ص208)

 در داخل کتابخانه، سالنی ویژة نسخه­پردازان و خطاطان بود که نیازهای آنان، از قبیل کاغذ، مرکب و قلم در آنجا فراهم بود. همین ­طور، یک سالن مطالعه وجود داشت که مردم نه­تنها از طرابلس، بلکه از هر جای دیگری برای استفاده از کتاب­های علمی و فنی گوناگون موجود در آن، به آنجا می­آمدند. (محب­الدین خطیب، 1348ق، ج4، ص172)

 به روایت ابن­فرات، دارالعلم طرابلس دارای زیباترین و غنی­ترین کتابخانة قرن پنجم هجری بوده است. این دارالعلم 180 نساخ داشت که کارشان تنها نسخه­برداری از کتاب­ها و افزودن آنها به کتابخانه بود. از این عده، سی ­نفر به­طور شبانه­روزی و تمام­وقت در آنجا حاضر بودند. (ابن­فرات، 1939م، ج8، ص77) نسخه­برداری، تنها به کتاب­های عربی محدود نمی­شد؛ بلکه بسیاری از کتاب­های یونانی، رومی و فارسی نیز در این کتابخانه نسخه­برداری می­شد. (همان، ص78) روشن است که چنین کتابخانه­ای برای پرداخت حقوق کارگران، ناظران، نساخان، خطاطان، مترجمان، صحافان، ورّاقان و خریدارانی که کتاب­های نایاب را به هر قیمتی می­خریدند، به هزینه­ای گزاف نیاز داشت. منابع مالی این دارالعلم توسط خاندان بنی­عمار تأمین می­شد. (محب­الدین خطیب، 1348ق، ج4، ص172)

 از طرح­های عمرانی بنی­عمار در طرابلس، ساخت کارخانه­های کاغذسازی است. تا پیش از این، بهترین نوع کاغذ، کاغذ سمرقندی بود که در تمام بلاد اسلامی به­ بهترین کاغذ معروف بود؛ اما بنی­عمار با ساخت کارخانه­های کاغذسازی، کاغذی تولید کردند که شهرت آن از کاغذهای سمرقندی بیشتر شد. (ناصرخسرو، 1370، ص20-21) وجود این کارخانه­ها، در رواج علم، تدوین و تألیف علمی در طرابلس بسیار تأثیر داشت و به نهضت فرهنگی، علمی و ادبی ایشان کمک کرد.[5] در کنار آن، صنعت استنساخ و صحافی نیز رونق فراوانی یافت؛ و چنان­که پیش از این ذکر شد، در دارالعلم، بیش از 180 نسخه­بردار وجود داشت که به کار نسخه­برداری مشغول بودند. (ابن­فرات، 1939م، ج8، ص77)

 دربارة شمار کتاب­های موجود در کتابخانة بنی­عمار، اقوال گوناگون است. به­نظر می­رسد که کتابخانه در دوران امین­الدوله، بنیان­گذار بنی­عمار، با صد هزار کتاب تشکیل شد (ابن­شداد،1962م، ج2، ص107) و در روزگار جانشین وی، جلال­الملک، به یک­ میلیون جلد رسید. سپس در روزگار فخرالملک، شمار کتاب­ها افزایش یافت تا به سه ­میلیون نسخه رسید. (ابن­فرات،1939م، ج8، ص77/ جرجی ینی، 1881م، ص383)

 متأسفانه کتاب­های این کتابخانه در پی سقوط طرابلس، به­دست صلیبیون به‌آتش کشیده شد. (ابن­قلانسی، 1908م، ص163/ ابن­اثیر، 1399، ج10، ص476/ ابن­ تغری‌ بردی، 1963م، ج3، ص390) گفتنی است که مورخان غیرعرب، به این آتش­سوزی و از میان بردن کتاب­ها اشاره­ای نکرده­اند؛[6] (لامنس، 1922م، ص107 به بعد) در حالی ­که مورخان مسلمان از نابودی ثروت­های این شهر، از جمله کتاب­های دارالعلم به­دست صلیبیون، اظهار تأسف کرده­اند. (ابن­خلکان، قاهره، 1948م، ج2، ص8/ ابن­اثیر، 1399ق، ج10، ص344)

 ابن­فرات، از آتش ­زدن دارالعلم در این حمله یاد کرده است. سخن وی، افزون بر آنکه از انگیزه­های دینی و کشاکش­های مذهبی جنگ­های صلیبی و نابودی مراکز علم و دانش مسلمانان توسط صلیبیون خبر می­دهد، از رخداد دیگری نیز پرده برمی­دارد: انتقال دانش مسلمانان در جریان این جنگ­ها به اروپا توسط جنگجویان صلیبی.‌
(ابن­فرات، 1939م، ج8، ص77)

 توجه به این نکته در بررسی رخدادهای بعدی جوامع اروپایی و پدیداری رنسانس علمی قرن­های پانزدهم و شانزدهم میلادی، به­خوبی منابع فکری آن هنگام را آشکار می­کند. (العش،1411ق، ص151/ رانسیمان،1360، ج2، ص78) آنچه مسلم است، با آتش­سوزی و غارت این دارالعلم، در واقع یکی از نفیس­ترین کتابخانه­های شیعی و یکی از فعال­ترین مؤسسات علمی جهان اسلام از بین­ رفت.

 

شاعران و دانشمندان شیعی در دارالعلم طرابلس

چنان­که پیش از این گفته شد، در عهد حکمرانی بنی­عمار، شهر طرابلس به­لحاظ علمی به بالاترین حد شکوفایی خود رسید. به گونه­ای که دانشمندان و اهل ­علم، از اطراف و اکناف به آنجا سفر می­کردند و نزد حکمرانان این ناحیه حاضر می­شدند و از امکانات دارالعلم بهره می­گرفتند. (محب­الدین خطیب، 1348ق، ج4، ص172)

 با سقوط طلیطله در اندلس در سال 478ق/1085م، عده­ای از علمای آن به طرابلس مهاجرت کردند. (رانسیمان،1360، ج2، ص78) یکی از ایشان، احمد­بن­محمد ابوعبدالله طلیطلی است که بنی­عمار از وی حمایت کردند و او را متولی امور دارالعلم قرار دادند. (ا­بن­منقذ، 1930، ص208)

 شواهدی از حضور علمای عراق در طرابلس در دست است که گویای ارتباط علمی و فرهنگی آنجا با حوزة علمی شیعه در عراق است؛ چنان­که عبدالعزیزبن­نحریر ابن­براج (م481ق) فقیه مشهور ­امامی، (البحرانی، 1966م، ص332) در سال 438ق به‌عنوان نمایندة شیخ طوسی رهسپار طرابلس شد و برای مدتی طولانی در این شهر از سوی بنی­عمار عهده­دار منصب قضا بود. (افندی اصفهانی، 1401ق، ج3، ص142/ منتجب­الدین رازی، 1986م، ص74)

 از دیگر عالمان مشهوری که به طرابلس آمدند و در آن به فعالیت علمی خود ادامه دادند، می­توان از این افراد نام برد: شاعر معروف، ابن­حیوس؛ سدیدالملک بن ‌منقذ، امیر و شاعر شیعی­مذهب؛ ابن­سراج، عالم و نویسنده؛ ابن­نقّار، قاضی­ای که در طرابلس تدریس می­کرد؛ و ابن­قیسرانی، شاعر شامی. (عماد اصفهانی، 1959م، ج2، ص78)

 دانشمندان بزرگی در شاخه­های مختلف علوم و معارف، به طرابلس رفت­وآمد داشتند. حلقه­های درس، با حضور علمای بزرگ که بیشتر آنها شیعه بودند، برگزار می­شد. (ابن­عدیم، 1965م، ص50) تا جایی که شهر طرابلس به دارالعلم شهرت یافت. (دیوه­چی، 1972م، ص57/ العش، 1411ق/1991م، ص148) ترجمة علوم از لاتین، فارسی و دیگر زبان­ها به عربی، و از عربی به دیگر زبان­ها در آنجا رونق گرفت. (اولیری، 1962م، ص268)

 برخی نویسندگان شیعه در سایة حمایت­های بنی­عمار آثار ارزشمندی در زمینه‌های فقهی نگاشتند. برای نمونه، کراجکی دو کتاب به نام­های نهج­‌البیان و عده‌البصیر فی حج یوم الغدیر را به­نام ابوالکتائب­ احمد­بن­ محمد بن­عمار (آقابزرگ طهرانی، 1391ق، ص12 و 132/ امینی، 1983م، ج1، ص155) و کتاب فقهی البستان را به­نام قاضی امین­الدولة­بن­عمار تألیف کرد. (آقابزرگ طهرانی، 1983م، ج3، ص109) همچنین حسین­بن­ احمد­بن قطان بغدادی، فقیه امامی، پس از سفر خود به حلب در سال 390ق، به طرابلس رفت و در مدت اقامت خود در آنجا، کتاب الشامل را نگاشت. (ابن­حجر­عسقلانی، 1986م، ج2، ص267)

 از دیگر علمای شیعه­مذهبی که به طرابلس رهسپار شدند، شیخ­عزالدین­ بن عبدالعزیزبن ابی­کامل، شاگرد قاضی ابن­براج، (البحرانی، 1966م، ص336) ابوعبدالله محمد­بن ­هبة­الله­بن­جعفر وراق را می­توان نام برد. (ابن­بابویه رازی، 1986م، ج2، ص155) همچنین ابن­منیر طرابلسی، از جمله بزرگان شهره در ادبیات بود که به طرابلس عزیمت کرد. (یاقوت حموی، 1993م، ج19، ص46)

 توجه به این موضوع لازم است که بنی­عمار به شعر و شعرا نیز بسیار اهمیت می­دادند. در قصرهای بنی­عمار حلقه­های مناظره و مشاجره برپا می­شد تا شاعران، مهارت خود را در سرودن اشعار نشان دهند. مشهورترین شاعر این عصر در شام، احمد­بن­محمد أبا­عبدالله، معروف به ابن­خیاط است که قصاید بسیاری در مدح جلال‌الملک­بن­عمار (ابن­خیاط، 1957م، ص22-28، 38-41، 44-48/ صفدی، 1983م، ج22، ص107) و فخرالملک­بن­عمار (ابن­خیاط، 1957م، ص54 به بعد/ ابن­فوطی، 1965م، ج4، قسم 3، ص265/ صفدی،1983م، ج22، ص382-383) سروده است.[7] ابوجعفر محمدبن­محمد افطسی، شاعر و نسابة علوی نیز قصایدی در مدح جلال­الملک دارد (مقریزی، المقفی‌الکبیر، 1411ق، ج7، ص96) و بخشی از دیوان او، در مدح فخرالملک است. (همان، ص 98) همچنین علی­بن­ابراهیم ابن­العلانی معری،[8] مواهیب­بن­حدید معری و عبدالمحسن­بن­صدقه، از شاعران وابسته به دربار بنی­عمار بودند. (عمادالدین اصفهانی، 1959م، ج2، ص77-81)

 فرمانروایان سلسلة بنی­عمار، برای رواج هرچه بیشتر شعر و شاعری، به خطاطانی که اشعار را به خط نیکو می­نوشتند، هدایایی می­دادند. برای نمونه، خطاطی به­نام احمدبن­محمد، معروف به ابن­خیشی حلبی، در ازای نوشتن 27 قصیده برای جمعی از شاعران طرابلس، در حدود دویست دینار دریافت کرد. (تدمری، 1973م، ص25)

 با جست­وجو در کتب تاریخ و تراجم می­توان به این حقیقت رسید که در زمان حملة صلیبیون به طرابلس، تعداد چشمگیری از علمای علوم مختلف در آنجا حضور داشتند. ناصرخسرو می­نویسد: «هنگام حملة صلیبی­ها به طرابلس، این شهر پر از دانشمند بود». (ناصرخسرو،1370، ص20-21)

 باری، حیات فرهنگی طرابلس در دوران آل­عمار، به­گونه­ای بی­نظیر شکوفا شد و طرابلس در زمان آنان، قبله­گاه ادیبان و دانشمندان گشت. بدین­ ترتیب، حوزة علم و فرهنگ در طرابلس، با حضور ادیبان، شاعران و فقیهان شکوفا گردید.

 

نتیجه

چنان­که شرح داده شد، امرای دودمان محلی بنی­عمار، افزون ­بر توجه به مسائل سیاسی و اقتصادی، به مسائل تمدنی، فرهنگی و دینی، به­ویژه به مذهب شیعه التفات خاصی داشتند. افراد این خاندان، خود افرادی علم­دوست و همواره حامی و مشوق علما در رشته­های مختلف بودند؛ و اوج کار ایشان، در تأسیس و حمایت از دارالعلم طرابلس دیده می­شود. امیران بنی­عمار با الگوگیری و تأثیرپذیری از حکومت­های شیعی­مذهب آل­بویه و به­ویژه دارالعلم قاهره، در پویایی مذهب شیعه در منطقة شام مؤثر بودند. قرن­های سوم تا هفتم هجری قمری، دوران شکوفایی شیعیان در نواحی ساحلی شام است و دولت بنی­عمار با تأسیس این دارالعلم در این امر مؤثر بودند.

 افزون بر حمایت امرای بنی­عمار، باید به زمینه­ها و بسترهای شکل­گیری این دارالعلم توجه داشت. از جملة زمینه­ها، وضعیت تجاری و اقتصادی منطقة شام به­ویژه شهر بندری طرابلس است. از آنجا که اقتصاد در پیشرفت فرهنگ نقش بارزی دارد، وضعیت مناسب تجاری و اقتصادی طرابلس در تأسیس آن دارالعلم و جذب دانشمندان به این منطقه مؤثر بوده است. از جمله زمینه­های دیگر تأسیس دارالعلم طرابلس، می­توان به پیشینة تشیع در منطقة شام اشاره داشت. افزون بر این، طرابلس در این برهه نقش بسزایی در انتقال علوم از شرق به غرب داشت. شاهد این ادعا، سخنان ابن­فرات در خصوص انتقال دانش مسلمانان به اروپا در جریان جنگ­های صلیبی توسط صلیبیون است.



[1]. ابن­تغری بردی معتقد است که جلال­الملک در سال 473ق به جبله دست یافت. (ابن تغری بردی، 1383ق/1963م، ج5، ص111)

[2]. یعقوبی در اواخر قرن سوم هجری دربارة جغرافیای طرابلس می­نویسد: «بندر طرابلس در شام عجیب است؛ به­طوری ­که می­تواند هزار کشتی را در خود جای دهد». (یعقوبی، 1891م، ص106)

[3]. اصطخری می­نویسد: «شهری بر کنار دریای روم، و آبادان و پر از درخت خرما و نیشکر بوده است». (اصطخری، 1961م، ص64)

[4]. در پرتو حسن­ سیاست و کفایت حکومت بنی­عمار، شهر طرابلس ثروتمند شد؛ به گونه­ای ­که حتی در دورانی که از خشکی و دریا به­وسیلة صلیبی­ها در محاصره بود، با اتکا به ثروت داخلی و حسن ادارة اقتصادی خویش، مدت ده سال پایداری کرد؛ به­گونه­ای که وقتی ریموند در خلال محاصره هیئتی را برای گفت و گو با فخرالملک فرستاد، این هیئت هنگام عبور از بازار طرابلس و مشاهدة کالاهای گوناگون و رواج تجارت و ثروت هنگفت و آسایشی که شهر از آن برخوردار بود، تعجب کرد. (حبشی، 1958م، ص65) فخرالملک در اثنای محاصرة صلیبی­ها، حقوق شش­ماهة سربازانی را که در خشکی و دریا سرگرم دفاع بودند، پیش­تر پرداخت کرد. ثروتمندان شهر نیز برای مقابله با محاصره اقتصادی شهر از سوی صلیبی­ها، کمک مالی دادند. (ابن­اثیر، 1399ق، ج10، ص452)

[5]. ناصرخسرو در سفر به مصر، هنگام عبور از شام، در وصف طرابلس می­نویسد: «در آنجا کاغذ خوبی، مانند کاغذ سمرقندی، بلکه بهتر از آن می­سازند. مردم این شهر همه شیعه باشند و شیعه به هر بلادی مساجد نیکو ساخته­اند. در طرابلس خانه­هایی همانند رباط ساخته­اند؛ ولی کسانی در آنجا مقام نمی­کند و آن را مشهد خوانند». (ناصرخسرو، 1370، ص21)

[6]. ماتیو اُدِسایی، نویسندة ارمنی، از آتش­ زدن شهر سخن گفته است. (رانسیمان،1360، ج2، ص78) گفته می­شود که آتش­سوزی به­دستور خاص کشیش برتراند صورت گرفته است. (العش، 1368، ص150-151)

[7]. وی در دوران طفولیت، در سال 463ق دمشق را در حالی که دچار بحران قحطی و خشکسالی بود، به قصد حماه ترک کرد؛ سپس به حلب رفت و با شاعر معروف، ابن­حیوس، دیدار و از وضعیت ناگوار خود نزد وی شکایت نمود. ابن­حیوس وی را به طرابلس رهنمون کرد. وی درسال 476ق و در حالی­ که جوانی 26 ساله بود، وارد طرابلس شد و به دربار بنی­عمار راه یافت و قصاید بسیاری در مدح جلال­الملک (ابن­خیاط، 1957م، ص22-28، 38-41، 44-48/ صفدی، 1404ق/1983م، ج22، ص107) و فخرالملک، سومین امیر بنی­عمار (ابن­خیاط،1957م، ص54 به بعد/ صفدی، 1983م، ج22، ص382-383) سرود.

[8]. ابوالحسن علی، معروف به ابن­العلانی معری، در این امر پیشی گرفت و اشعاری سرود که فخرالملک را به­ شگفتی آورد.

منابع

  1. آقابزرگ تهرانی، محمدحسن، طبقات اعلام الشیعة: النابس فی القرن الخامس، بیروت، چاپ علی­نقی منزوی، (1391ق/1971م).
  2.  ـــــــــــــــــــ ، الذریعة الی تصانیف ­الشیعه، بیروت، چاپ علی­نقی منزوی و احمد منزوی، (1403ق/1983م).
  3. ابن­­اثیر، علی­بن­محمد، الکامل­فی التاریخ، ج9 و 10، بیروت، دار صادر، 1399ق/1932م.
  4. ابن­بابویه رازی، فهرست اسماء­الشیعه و مصنفیهم، بیروت، دار الأضواء، 1986م.
  5. ابن­­تغری ­بردی، النجوم ­الزاهرة فی ملوک مصر والقاهرة، قاهره، وزارة الثقافة والارشاد القومی، 1383ق/1963م.
  6.  ابن­­جوزی، ابوالفرج، المنتظم فی تاریخ الملوک والأمم، بیروت، دار الکتب ­العلمیه، 1412ق.
  7. ابن­حجر ­عسقلانی، لسان ­المیزان، حیدرآباد دکن، 1329-1331ق، بیروت، چاپ افست، 1406/1986م.
  8. ابن­­خلکان، ابوالعباس شمس­الدین ­احمد، وفیات­ الاعیان وانباء ­ابناء ­الزمان، تحقیق: محمد محی‌الدین عبدالحمید، قاهره، 1948م.
  9. ابن­خیاط، دیوان ابن­خیاط، تحقیق: خلیل مردم­بک، دمشق، المجمع ­العلمی ­العربی، 1957م.
  10.  ابن­شداد، عزالدین ابوعبدالله محمدبن­علی، الاعلاق­ الخطیرة فی ذکر امراء الشام والجزیره، تحقیق: سامی دهان، دمشق، ]بی نا[، 1962م.
  11.  ابن­عدیم، بغیه ­الطلب فی تاریخ حلب، آنکارا، جمعیه ­التاریخیة­ الترکیة، چاپ علی سویم، 1976م.
  12.  ابن­عدیم، الانصاف والتحری ضمن تعریف القدماء بابی العلاء، قاهره، الدار القومیة للنشر، 1965م.
  13.  ابن­فرات، تاریخ، بیروت، چاپ قسطنطین زریق و نجلا عزالدین، 1939م.
  14.  ابن­­قلانسی، ابویعلی حمزه، ذیل تاریخ دمشق، تحقیق: آمدروز، بیروت، المکتبة الکاتولیکیة، 1908م.
  15.  ابن­کثیر، ابوالفداء اسماعیل­بن­عمر، البدایة والنهایة فی التاریخ، بیروت، 1966م.
  16.  ابو­فُوَطی، تلخیص مجمع الآداب فی معجم الالقاب، جزء4، قسم3، دمشق، چاپ مصطفی جواد، 1965م.
  17.  ابوالفداء، اسماعیل­بن­علی، المختصر فی اخبار­البشر: تاریخ ابوالفداء، بیروت، 1375ق/1956م.
  18.  ادریسی، محمدبن­محمدبن­عبدالله، نزهة­ المشتاق فی اختراق الآفاق، مکتبة­ التقافة­ الدینیة، 1422ق/2002.
  19.  اسامة­بن­منقذ، کتاب الاعتبار، بریستون، 1930م.
  20.  اصطخری، المسالک­ و­الممالک، قاهره، ]بی نا[،1961م.
  21.  افندی اصفهانی، عبدالله­بن­عیسی، ریاض­العلماء وحیاض­الفضلاء. قم، چاپ احمد حسینی، 1401ق.
  22.  امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب والسنة و الادب. بیروت، 1403ق/ 1983م.
  23.  اولیری، دُلسی، علوم الیونان وسبل انتقالها الی العرب، ترجمة وهیب کامل، قاهره، ]بی نا[، 1962م.
  24.  البحرانی، یوسف، لؤلؤة البحرین. نجف، 1966م.
  25.  تدمری. عمر عبدالسلام، تاریخ طرابلس السیاسی و الحضاری عبر العصور، بیروت، 1404ق/1984م.
  26.  ـــــــــــــــــــ ، الحیاة­الثقافیة فی طرابلس الشام خلال العصور الوسط، بیروت، دار الایمان، 1973م.
  27.  حبشی، حسن، الحرب­الصلیبیة الاولی، قاهره، ]بی نا[، 1958م.
  28.  دیوه‌چی، سعید، بیت­الحکمة. موصل، ]بی نا[، 1972م.
  29.  رانسیمان، استیون، تاریخ جنگ­های صلیبی، ترجمة منوچهر کاشف، تهران، 1360.
  30.  شریف ­رضی، الدیوان، بیروت، 1307ق.
  31.  صفدی، خلیل­بن­ایبک، کتاب الوافی بالوفیات، ج22، ویسبادن، چاپ رمزی بعلبکی، 1404ق/1983م.
  32.  طوطح، خلیل، التربیة عندالاسلام، قاهره، 1403ق.
  33.  عثمان، هاشم، تاریخ‌الشیعة فی ساحل بلاد الشام الشمالی، بیروت، مؤسسة الاعلمی ­للمطبوعات، ۱۴۱۴ق/ ۱۹۹۴م.
  34.  العش، یوسف، کتابخانه‏های عمومی و نیمه‏عمومی اسلامی در قرون­ وسطی، ترجمة اسدالله علوی، مشهد، بنیاد پژوهش‏های اسلامی، 1368.
  35.  ـــــــــــــــــــ ، دور الکتب العربیة العامة لبلاد العراق و الشام و مصر فی العصر الوسیط، ترجمة نزار أباظه و محمد صباغ، بیروت-دمشق، 1411ق.
  36.  عمادالدین اصفهانی، محمدبن­محمد، خریدة ­القصر و جریدة ­العصر، قسم شعراء شام، دمشق، چاپ شکری فیصل، 1378ق/ 1959م.
  37.  غنیمه، عبدالرحیم، تاریخ دانشگاه‏های بزرگ اسلامی، ترجمة نورالله کسایی، تهران، دانشگاه تهران، 1372.
  38.  قلقشندی. صبح ­الاعشی فی صناعة الانشاء، قاهره، وزارة ­الثقافه و الارشاد ­القومی، المؤسسة المصریة العامة للتألیف و الترجمة و الطباعة و النشر، ]بی تا[.
  39.  قلقشندی، بوالعباس­احمدبن­علی، مآثرالأنافة فی معالم الخلافة، تحقیق عبدالستاراحمد فراج، کویت، 1964م.
  40.  کرمر، جوئل.ل، احیای فرهنگی در عهد آل­بویه، انسان­گرایی در عصر رنسانس اسلامی، ترجمة محمدسعید حنایی کاشانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1375.
  41.  لامنس، هنری، صلیبیون ومکتبه طرابلس الشام، المشرق، 1922م.
  42.  متز، آدام، تمدن ­اسلامی در قرن چهارم هجری، ج1، ترجمة علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، امیرکبیر، 1364.
  43.  محب­الدین خطیب، الحدیقة، قاهره، 1348ق.
  44.  مقدسی، احسن ­التقاسیم، ترجمة علی­نقی منزوی، تهران، 1361.
  45.  مقریزی، احمدبن­علی، المُقفی ­الکبیر، بیروت، چاپ محمد یعلاوی، 1411ق/1991م.
  46.  منتجب­الدین رازی، علی­بن­عبیدالله، فهرست اسماء علماءالشیعه و مصنفیهم، بیروت، چاپ عبدالعزیز طباطبائی، 1406ق/1986م.
  47.  ناصرخسرو قبادیانی، سفرنامةناصرخسرو قبادیانی، به­کوشش محمد دبیر سیاقی، انتشارات زوار، 1370.
  48.  یاقوت حموی، معجم ­الأدباء، بیروت، دارالمستشرق، 1993م.
  49.  یعقوبی، ابن­واضح، البلدان، تحقیق: دخویه. لیدن، 1891م.
  50.  ینی، جرجی، تاریخ سوریا، بیروت، المطبعة الأدبیة، 1881م.
51. Hitti, Philip K. Lebanon in History, London, Macmillan & Co Ltd, 1962.