نوع مقاله : مقاله پژوهشی
تازه های تحقیق
نقاشی ایرانی سرشار از مضامینی است که در آن به زندگی امامان معصوم، بهمنظور اشاعهٔ اندیشههای شیعی، توجه شده است. در این میان، شمایلسازی اهلبیت نبی اکرم، دستمایهٔ هنرمندان در خلق آثار هنری بوده است. شمایلنگاری متکی بر برداشت هنرمند از بنمایههای مذهبی و روایات شیعی است.
یکی از شخصیتهایی که در تاریخ شمایلنگاری ایران، همواره مد نظر هنرمندان بوده، امیرالمؤمنین است. به سبب ارادت و احترام خاص شیعیان به ایشان، شمایلهای پرشماری از آن حضرت، بهویژه از دورهٔ قاجار، به یادگار مانده است.
در این دوره، مدح و ستایش نبی اکرم و امیرالمؤمنین، بهمثابهٔ طلایهدار ولایت و امامت شیعیان، در سرودههای بسیاری از شاعران و ادبای عارف دیده میشود که تأثیرات عمیقی بر مضامین شمایلنگاریها با محوریت سیرهٔ حضرت امیرالمؤمنین برجای گذاشته است.
این آثار بیانگر آن است که هنرمند به مدد قوهٔ تخیل خود، کوشیده چهرهای آرمانی را که نمادی از کمال معنوی و زیبایی باطنی آن حضرت است، بازنمایی کند؛ چهرهای مملو از آرامش، معصومیت، زیبایی و تابناکی که شمایل ایشان را نزد مخاطب چنان باورپذیر کرده که گویی در عالم واقع با آن حضرت روبهروست؛ مخاطبی که همواره رؤیای دیدار ولیّ خویش را در سر میپرورانده و اکنون با توسل به شمایل ایشان، بهمثابه پلی مرتبط با عالم غیب، ایشان را شفیع خود قرار میدهد.
هنرمند در بازنمایی شمایل امیرالمؤمنین، به مدد تمهیدات بصری، نظیر قرارگیری پیکر ایشان در کانون تصویر، استفاده از نمادهایی همچون هالهٔ نور و گزینش رنگ بر اساس جنبههای بیانی رنگها، بر قداست و مقام معنوی امام تأکید ورزیده است.
هالهٔ نور نشانی از خرد و تقدس است که پیشینهٔ آن به اعتقادات مزدایی و مانوی میرسد. این مفهوم در دورهٔ اسلامی با تلفیق آموزههای دینی، به نمادی برای شاخص کردن اولیای دین تبدیل شد.
در نقاشی مذهبی ایرانی، بهویژه در دورهٔ قاجار، شاهد تصاویری هستیم که در آنها، فرشتگان آسمانی هالهای از نور را بر سر امیرالمؤمنین و حسنین فرود میآورند.
این شیوهٔ تصویرسازی نهتنها ریشه در اعتقادات شیعی و عرفانی دارد، بلکه ادامهای از سنتهای کهن ایرانی در بازنمایی مفهوم فرّه ایزدی است. در ایران باستان، فرمانروایان مشروع کسانی بودند که از سوی اهورامزدا، به فرّه ایزدی، یعنی نیروی الهی پادشاهی، مجهز میشدند. این فرّه، بهمثابهٔ موهبتی الهی، نشانهٔ مشروعیت حاکمان بود.
در نقوش ساسانی، اهورامزدا یا فرشتگان حلقهای از قدرت یا نمادی از فرّه را به پادشاهان تقدیم میکردند. این مفهوم بعدها به هنر اسلامی راه یافت و در شمایلنگاری مذهبی، جایگاه ویژهای یافت. با ظهور اسلام و شکلگیری هنر شیعی، این سنت تصویری دستخوش تغییر شد؛ اما ارتباط میان آسمان و انسان برگزیدهٔ الهی همچنان حفظ گردید.
در دورهٔ قاجار، هنرمندان ایرانی تحت تأثیر نگرش عرفانی و تفاسیر شیعی از مفهوم «ولایت و امامت»، تصاویر فرشتگان حامل هالهٔ نور را برای نمایش جایگاه قدسی امامان شیعه نقش کردند. این تصاویر بیانگر این باور هستند که امامانْ نمایندگان الهی بر زمیناند و مشروعیت معنوی آنها از طریق تأیید آسمانی صورت میگیرد.
در برخی تصاویر قاجاری، افزون بر هالهٔ نور، مشاهده میشود که فرشتگان تاجی مرصع و مکلل را از بالا بر سر امیرالمؤمنین پایین میآورند. این تاج نمادی از حکمت، قدرت، و فرمانروایی الهی است که به امیرالمؤمنین اعطا شده و جایگاه ایشان را بهعنوان وصی پیامبر و ولیّ برحق نشان میدهد. نزول تاج از سوی فرشتگان، تأکیدی بر آن است که این فرمانروایی و هدایت از سوی خداوند بوده و نه از جانب مردم یا قدرتهای زمینی.
نقاشی قاجاری با استفاده از این عناصر نمادین، تصویری قدسی، عرفانی، و آسمانی از امیرالمؤمنین و اهلبیت ارائه میدهد. این تصاویر نشانگر رابطهٔ میان عالم غیب و دنیای مادی هستند و تأکید دارند که امامت و ولایت موهبتی الهی است که بهواسطهٔ تقدیر الهی و تأیید فرشتگان، به برگزیدگان خداوند اعطا میشود.
هالهٔ نور صورت مثالی وحدت با یگانهٔ هستی است؛ رمزی از ولایت امیرالمؤمنین برای راهبری امت اسلامی که در سایهٔ هدایت ایشان، دلهای مؤمنان نیز تابناک میشود. تجلی هالهٔ نور در شمایل امیرالمؤمنین، رمزی از پرتو نوری است که از نورالانوار بر روان پاک ایشان تابیده و در شمایلسازیهای امام، به اشکال متنوعی همچون هالهٔ دایرهسان، خورشیدگون، آتشگون و صبح صادق، با رنگهای نمادین طلایی، سفید، زرد و سبز به تصویر درآمده است. میتوان چنین رویکردی را در بازنمایی شمایل امیر از یکسو متأثر از اندیشه عرفانی، مضامین حکمی و معرفتی دانست و از دیگر سو متأثر از حکمت ایران باستان دانست؛ از اینرو هنرمندانی که گرایش عرفانی داشتند با بهکارگیری زبان رمز و تمثیل و پیوند دو ساحت عالم ماده و معنا حقیقتی ورای جهان محسوس را بیان کردهاند. بدینگونه است که شمایلهای علی در این آثار نمودی از وحدت ماهیت انسانی و الهی است. درمجموع میتوان گفت در تمامی تصاویر تحلیل شده در مقاله حاضر همنوایی بین عناصر نوشتاری و تصویری در راستای نمایش سجایای اخلاقی و ویژگیهای متعالی امیرالمؤمنین بهعنوان اسوه و نمونه انسان کامل مشاهده میشود. به بیانی دیگر، میان مضامین کتیبههایی که در حاشیه اثر نگاشته شدهاند و متن بصری نگارهها پیوند درونی و همخوانی ذاتی برقرار است. بهطوری که میتوان تصاویر را ترجمه بصری متن کتیبهها تلقی کرد. همچنین باید افزود از آنجا که در دورهٔ قاجار، به سبب مراودات با اروپا و تمایل هنرمندان به کسب تجربههای نوین، الحاقات جدیدی از نظر تزیینات و نقشپردازیها و برخی نوآوریهای فنی وارد هنر نگارگری ایرانی شد. به همین علت، شمایلسازی در این دوره، تفاوتهای بارزی نسبت به دورههای پیشین دارد. دورهٔ قاجار اوج تلفیق سنتهای ایرانی و شیوهٔ اروپایی است.
شمایلنگاران این دوره ضمن بازنمایی تصویر به روش «طبیعتگرایانه»، از سنتهای تصویری نگارگری ایرانی نیز تبعیت کرده و کوشیدهاند بینش آرمانی و نحلههای فکری آن دوران را در آثار خویش نمایان سازند.
موضوعات