مدرسه مستنصریه و گسترش تشیع امامیه در قرن هفتم هجری

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه تاریخ دانشگاه لرستان

2 دانشجوی کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه لرستان

چکیده

نیمه اول قرن هفتم هجری، عصری تعیین­کننده در تکامل مکتب تشیع، محسوب می‌گردد. در این محدوده زمانی، تشیع امامیه، تحت تأثیر عوامل گوناگون، به یک جریان قدرتمند اجتماعی ـ فرهنگی در بغداد تبدیل گشت. در میان عوامل متعددی که در زمینه‌سازی برای رشد تشیع مؤثر بودند، یکی نیز وجود و فعالیت مدرسه­ مستنصریه است. مقاله حاضر، درصدد است تا با بهره­گیری از اندک داده­های موجود، به شیوه توصیفی ـ تحلیلی، به تبیین تأثیر مدرسه­ مستنصریه بر گسترش تشیع امامیه بپردازد. پژوهش حاضر، نشان می­دهد که این مدرسه­، با تبدیل نمودن منازعات مذهبی به مناظراتی مسالمت­ آمیز، فرصتی فراهم ساخت تا شیعیان امامیه، ضمن حضور در کادر اداری آن، به ترویج و تبلیغ عقاید و افکار خود بپردازند.

کلیدواژه‌ها


تشیع امامیه، به دلیل تفسیر متفاوت از امامت، همواره از جانب زمام‌داران جامعه­ی اسلامی با فضای خفقان­آور مواجه بوده و شیعیان نیز از حضور در مناصب حکومتی و قدرت سیاسی کلان محروم بودند. به­رغم چنین فضایی، تشیع امامیه به هیچ­وجه از صحنه­ اجتماعی جامعه به دور نبوده است. شیعیان امامیه، متناسب با اوضاع سیاسی ـ اجتماعی جامعه، با در پیش گرفتن پوشش تقیه، خود را حفظ کردند و در مواقع مقتضی، با بهره­گیری از برخی آزادی­های مذهبی در برهه­ای از زمان، زمینه­ پویایی و ترویج مذهب خود را فراهم نمودند. سقوط خوارزمشاهیان و تأسیس حکومت ایلخانی، عصری تعیین­کننده در تکامل مکتب تشیع، محسوب می­گردید. در این محدوده­ زمانی، عوامل گوناگونی از جمله: فعالیت­های فرهنگی ـ سیاسی علمای تشیع، حمایت خلافت عباسی و خوارزمشاه از شیعیان امامیه در پی اختلافات سیاسی، تصوف و جنبش اجتماعی فتوت، اوضاع نابه‌سامان سیاسی در هنگام ایلغار مغول و تسامح وتساهل مذهبی مغولان، نقش بارزی در گسترش تشیع ایفا نمودند.

در این دوره، هم‌چنین خلیفه عباسی، المستنصر بالله (حک: 623-640 هـ .ق)، برای جلوگیری از منازعات مذهبی و سامان‌دهی این مباحث، از طریق تبدیل منازعه به مباحثه و مناظره میان فرق، مدرسه معروف به «مستنصریه» را ساخت که در آن پیروان و عالمان فرق متعدد حضور داشته، به بحث و فحص درباره معتقدات خود می­پرداختند. با توجه به اهداف خلیفه و هم‌چنین حضور قدرتمند شیعیان در بغداد، عالمان شیعی نیز در این مناظرات و مباحث شرکت و حضور یافتند. لذا مستنصریه­ به عنوان مرکزی دینی که مباحث مناظراتی در آن به وقوع می­پیوست، در کنار سایر عوامل، بر گسترش و اقتدار تشیع تأثیر داشته است. این مقاله، درصدد پاسخ به این پرسش است که این مدرسه­، چقدر در گسترش تشیع امامیه نقش داشته است؟

تاکنون پژوهش­های چندی به وضعیت شیعیان در دوره مورد نظر پرداخته­اند؛ از جمله الویری و موحد ابطحی (1390، ص41-78) که علل، عوامل و زمینه­های حضور شیعیان را در ساختار قدرت خلافت عباسی در خلال سال­های 575ـ656 قمری بررسی ‌کرده‌اند. در دایرة‌المعارف اسلام نیز در ذیل احوال المستنصر، شرح مفصلی راجع به مدرسه مستنصریه آمده (HILLENBRAND,1993, vol.7, p. 728-429) ولی تا‌کنون، مطلبی درباره نقش مستنصریه در گسترش تشیع دیده نشده است.

 

تشیع در آستانه تأسیس مستنصریه

تشیع امامی که با تفسیر خود از امامت، از دیگر فِرَق اسلامی ممتاز است، با انحصار امامت در امام علی7 و یازده تن از فرزندان آن حضرت، تمایز خود را از دیگر فِرَق شیعی نیز حفظ کرده است. این گونه از تشیع که با اعتقاد به تداوم امامت از امام حسین7 به فرزندان آن حضرت و سپس تداوم آن از طریق امام باقر7 و نوادگان آن حضرت، مسیر خود را از دیگر فِرَق شیعی جدا نموده، به امامیه یا دوازده‌امامی شهرت دارند. این فِرقه به علت در پیش گرفتن شیوه تقیه و پرهیز از قیام مسلحانه علیه خلفای جور، به شیعیان اعتدالی نیز مشهورند. اگرچه تقیه به معنای تسلیم نیست. بلکه آن­ها، با راهنمایی‌ها و ارشادات خاصه امام عصر خود، در هر زمانی به نشر معارف دینی و ترویج تشیع در ممالک اسلامی پرداخته‌اند. (مظفر، 1368، ص‌93) این تکاپوی فرهنگی، از یک سو به تزاید شیعیان و از سوی دیگر به غنا و تکامل هر چه بیش‌تر تشیع کمک کرد.

با روی کار آمدن خاندان شیعه‌‌مذهب آل­بویه و استیلای آن­ها بر خلافت عباسی، فضای باز سیاسی برای شیعیان مهیا گردید. در چنین وضعیتی، خاندان مذکور برای ترویج تشیع، به برپایی شعائر شیعه اقدام نمودند. به این ترتیب، ایشان با تعیین مقرری برای عالمان در جهت نشر و تدوین کتب شیعی، برگزاری مراسم عاشورا و غدیر، به جامعه­ تشیع قدرت بی­نظیری بخشیدند. (مظفر، همان، ص154) اما یک قرن بعد، سلجوقیان به عنوان حامیان اهل‌سنت، ضمن احیای خلافت عباسی و مذهب تسنن، فشارهای اجتماعی ـ سیاسی خود را با تعطیلی مدارس شیعه و استفاده‌نکردن از عالمان شیعه در کادر حکومتی، آشکار نمودند. در قرن ششم، جامعه تشیع مرکب از چهار فِرقه­ امامیه، اسماعیلیه، زیدیه و غُلات نصیریه بودند. (حسنی رازی، 1364، ص‌167) در این میان، تشیع اسماعیلی که با ترور و کشتار مخالفان، در جامعه ناامنی ایجاد می­نمودند، بیش‌تر جلب توجه کردند. (ابن‌کثیر، 1429، ج12، ص3388 و 3395)

ایجاد ناامنی توسط اسماعیلیان، شاهان سلجوقی را برای سرکوب آن­ها مصمم ساخت. در این میان، برخی از شیعیان امامی هم‌چون شهریاران باوندی نیز که با باورهای اسماعیلیان هم‌داستان نبودند، برای پیش‌گیری از دشمنی سلجوقیان با امامیه، در سرکوبی اسماعیلیان با شاهان سلجوقی همراه گشتند. (ابن‌اثیر، 1399ق، ج11، ص224 / ابن اسفندیار، 1366، ج2، صص33-36 و 86-87) لذا روحیه­ اعتدالی شیعیان امامیه، از اوایل قرن ششم، آن­ها را به نهاد سلطنت پیوند داد و زمینه­ حضور ایشان در منصب وزارت را فراهم ساخت. (ابن­اثیر، 1399ق، ج11، صص70-71) در چنین موقعیتی، مراسم مذهبی شیعیان به­ ویژه مراسم عاشورا، با حضور فِرَق اهل‌سنت و سلطان سلجوقی به همراه سپاهیانش به صورت باشکوه برپا می­گردید. (قزوینی رازی، 1331، ص403- 404)

بعد اجتماعی فعالیت­های اهل‌تشیع، تنها منوط به برگزاری مراسم عاشورا نبود، بلکه شیعیان امامی با روش تبلیغی منقبت­خوانی، ضمن ایراد فضایل و کرامات امامان شیعه در مکان­های عمومی به­ویژه بازارها، توجه مردم را به جامعه­ تشیع سوق می‌دادند. اهمیت این موضوع، به‌گونه­ای بود که اهل‌تسنن برای خنثی نمودن نشر تشیع، به فضیلت­خوانی بزرگان خویش روی آوردند. (قزوینی رازی، 1331، ص43) به­رغم تحریکات برخی علمای متعصب اهل‌سنت علیه شیعیان، آن­ها قدرت و جایگاه اجتماعی ـ سیاسی خود را حفظ نمودند. (راوندی، 1364، ص352) در این برهه زمانی، در قلمرو خلافت نیز الناصرلدین­الله، برای احیای اقتدار سیاسی­اش، به وحدت­گرایی مذهبی روی ­آورد و علاوه بر اهل تسنن، از وزرای شیعه نیز برای تصدی مناصب حکومتی استفاده کرد؛ چنان‌که نیمی از خلافتش را با وزرای شیعی به پایان رساند. (ابن‌اثیر، 1399ق، ج12، ص124، 276-288 و 302 / ابن طقطقی، 1858، ص373-379)

با تسلط خوارزمشاهیان بر قلمرو سلجوقی، منازعات سیاسی بین خلافت و سلطنت به این خاندان منتقل گردید. لذا خوارزمشاهیان در برابر خلیفه­ عباسی، به سیاستی مشابه (گرایش به شیعیان)، روی­آوردند؛ چنان‌که سلطان محمد (حک: 596-617 هـ .ق)، با گرفتن فتوا از علمای سنی‌مذهب مبنی بر غصبی بودن خلافت عباسی، درصدد انتقال خلافت به شیعیان برآمد. (جوینی، 1387، ص440) در نتیجه شیعیان امامی، با فراغت خاطر و به دور از فشارهای سیاسی، ضمن تدوین کتب اعتقادی خویش، به نشر و ترویج آن­ها همت گماشتند.

 

مدرسه­ مستنصریه

پیش از مدارس نظامیه، مؤسسات متولی امر آموزش، در جامعه­ اسلامی وجود داشتند. این مؤسسات، اساساً خصوصی بودند و هزینه آن­ها از دارایی شخصی اساتید یا قشرهای ثروتمند، تأمین می­گردید؛ اما در نیمه­ سده­ پنجم هجری، با تأسیس مدارس نظامیه به همت خواجه نظام­الملک طوسی، مراکز علمی زیر پوشش و حمایت دولت قرار گرفتند. (کسایی، 1363، ص183) اوضاع و مقتضیات سیاسی ـ اجتماعی قرن پنجم، با چیرگی عقاید و شعائر شیعی ـ ولو به­صورت مخفیانه ـ در سطح جامعه همراه بود. خلفای فاطمی مصر، شعائر مذهبی خویش را در حالی با برنامه­های تبلیغاتی نشر می­دادند که جامعه­ اهل‌سنت، هم­چنان در­گیر منازعات مذهبی خود بودند. تا پیش از نیمه­ سده­ پنجم هجری، غلبه با حنفی‌مذهبان بود. خلیفه عباسی، در این برهه­ زمانی، منصب قضای بغداد را به شخصیتی شافعی واگذار نمود. این امر از جانب حنفی­ها، به آشوبی اساسی تبدیل گردید، به‌گونه­ای که خلیفه­ ناچار شد برای خاتمه دادن به این غائله، منصب قضا را بار دیگر به حنفی­ها برگرداند. (غُنیمه، 1372، ص120) لذا نظام­الملک درصدد برآمد تا با استفاده از شیوه­ای مشابه ـ تأسیس مدارس نظامیه ­ـ فِرَق اهل‌سنت را نیز متحد سازد، (غُنیمه، 1372، ص116) اگرچه در مقام عمل، با منحصر ساختن این مراکز به پیروان مذهب شافعی، این اقدام نیز به یک عامل تفرقه در میان اهل‌تسنن تبدیل گردید. (کسایی، 1363، ص17) وی به عنوان متولی مدارس نظامیه، برای اقامت اساتید و دانشجویان به‌ طور شبانه­روزی، مسکن، خوراک روزانه، کتابخانه و در سطح وسیع­تری برای ایشان حقوق ماهیانه در نظر­ گرفت. این مدارس هم‌چون دیگر مدارس اهل‌سنت، به علوم دینی اختصاص یافت و با علوم فلسفی و پزشکی میانه­ خوبی نداشتند؛ اما به­رغم تفاسیر موجود، تدریس در چنین حوزه­ای، ضوابط خاصی داشت که متولی، مجوز آن را صادر می­نمود. به این ترتیب، ابتکارات مذکور و ساختار چهارایوانی مدارس نظامیه، زمینه­ تمایز آن­ها با مدارس پیشین در جامعه­ اسلامی را فراهم ساخت. (غُنیمه، 1372، ص27-28)

با تأسیس مدارس نظامیه، به­ویژه نظامیه بغداد، قسمت عمده­ای از درآمدهای حکومتی به تدریس اساتید شافعی اختصاص یافت. در نتیجه، منازعات مذهبی اهل‌سنت، شکل منسجم­تری به خویش گرفت، به گونه­ای که با نشر مسائل مورد مناقشه­ عالمان نظامیه در جامعه، عوام به حمایت از فِرقه عقیدتی خویش که به کشتار عده­ای می­انجامید، آشوب برپا می­ساختند. (کسایی، 1363، ص206) به همین جهت، از نیمه دوم سده پنجم و سراسر سده­ ششم هجری، برخوردهای داخلی مذاهب اهل‌سنت، در تمامی کشورهای اسلامی به­ویژه بغداد، برقرار بود (ابن‌اثیر، 1399ق، ج10، ص10، 124-125، 145، 157 و 162) تنش­های مذهبی در آستانه­­ به خلافت رسیدن المستنصربالله در سال623 قمری (ابن‌طقطقی، 1858، ص379-380)، وی را بر آن داشت تا با بهره­گیری از وجهه­ معنوی نهاد خلافت در میان جامعه­ اهل‌سنت، علما و مردم را به خویش نزدیک سازد و با کاهش منازعات مذهبی، بر اقتدار و آرامش خلافتش بیفزاید. (ابن­تغری بردی، 1392ق، ج6، ص345 / اربلی، بی‌تا، ص286) به همین منظور، وی در گام نخست، با برداشتن فشار اقتصادی و حضور آشکار در میان مردم برای اقامه­ نماز، به این امر مبادرت ورزید. (ابن‌اثیر، 1399ق، ج12، ص458 / ابن عبری، 1986، ص271)

المستنصربالله که سیر مذهبی عوام جامعه را متأثر از علما می­دانست، در سال 625 قمری، برای جذب عالمان دینی، به احداث مدرسه­ مستنصریه در بخش شرقی بغداد روی­ آورد که ساختمان آن در سال631 قمری، به بهره­برداری رسید. (ابن بطوطه، 1428، ص237) این مدرسه­ با دارا بودن مسکن، خوراک روزانه، حقوق ماهیانه برای کادر اداری و آموزشی، کتابخانه، کاغذ و وسایل برای نوشتن و شاکله­ ساختاری­اش که به چهار ایوان منحصر بود (ابن‌بطوطه، همان، ص237 / غُنیمه، 1372، ص125) تقلیدگونه­ای از مدارس نظامیه به شمار می­آمد. با وجود این، دایر نمودن ساختمانی شامل بیمارستان، حمام، محفظه­ای برای خنک نگه ­داشتن آب در تابستان و وقف همگی آن­ها بر مذاهب چهارگانه­ اهل سنت، این مدرسه را از مدارس نظامیه متمایز می­ساخت، (ابن واصل، 1977، ج5، ص316 / سیوطی، 1424، ص545) علاوه بر این، المستنصربالله ضمن تدریس علوم دینی، با افزودن دو علم ریاضی و پزشکی، دایره­ مواد آموزشی مستنصریه را نسبت به نظامیه، وسعت بخشید. (اربلی، بی‌تا، ص287) گشایش چنین مکانی با امکانات وسیع، به هزینه­های گزافی نیازمند بود. به همین منظور، وی برای گردش امور جاری مدرسه، با وقف زمین­هایی که بنا‌به روایت ذهبی چیزی معادل یک میلیون دینار برآورد شده است، (ذهبی، 1425، ج14، ص190) از عواید حاصل از آن­ها بهره برد. (خواندمیر، 1353،ج2، ص333) در عصر نظام­الملک، هزینه اداره­ نظامیه­ بغداد از محلی که تأمین می‌گردید کم‌تر در آن اختلاس صورت می­گرفت. (کسایی، 1363، ص114) لذا المستنصربالله که مقلد خواجه نظام­الملک در تأسیس مدارس دینی بود، به ظاهر چنین می­نماید که این عملکرد وی را نیز از نظر دور نداشته است؛ زیرا زیربنای مستنصریه با هزینه­ گزافی به ثمر رسیده بود. عدم‌نظارت بر زمین­های وقفی، کاهش عواید و بالتبع کاهش هزینه‌های جاری مستنصریه را به دنبال داشت که همین امر به مرور زمان، از ارزش و اعتبار مدرسه­ می­کاست؛ چنان‌که المستنصربالله، ضمن دعوت از اساتید دیگر کشورهای اسلامی، (قزوینی، بی­تا، ص‌236) با بهره­گیری از علمای نظامیه برای تدریس فقه شافعی (ابن‌دبیثی، 1427، ج2، ص172 / ابن‌عماد حنبلی، 1398ق، ج5، ص147)، توجه مردم و علما را به مدرسه­ مستنصریه جلب نمود و به مرور زمان، زمینه­ رکود نظامیه بغداد را فراهم ساخت. بنابراین، به نظر می­رسد که خلیفه­ عباسی در ورای اهدافش، رقابت با نظامیه­ها را نیز در نظر داشته است.

بعد از درگذشت خلیفه در سال640 قمری، مستنصریه هم‌چنان ساختار متشکل خویش را در عهد خلافت المستعصم‌بالله (حک: 640-656 ق) حفظ نمود، اما به دلیل بی­تدبیری خلیفه، و در پی وقوع برخی رویدادها، زمینه­ سستی و اختلاف کادر اداری و آموزشی آن فراهم گردید. بنابراین در سال644 قمری، زمین­های وقفی مستنصریه، به دلیل عدم‌نظارت مناسب، دچار اختلال شد و همین امر، عواید حاصل از آن را کاهش داد. (ابن‌فوطی، 1381، ص134) به این ترتیب با وقوع رویداد مذکور، مبالغی از خزانه­ مستنصریه، به سرقت رفت. (ابن‌فوطی، همان، ص137) از آن­جایی که دربان مسئول ورود و خروج افراد به مدرسه بود و مبلغ ربوده‌شده نیز اندک بود، این امر از اهمال و مشارکت دربان با ربایندگان حکایت می­کند؛ به­گونه­ای که با آگاهی دربار خلافت، حکم برکناری او صادر شد. به­رغم این واقعه، در این برهه زمانی به دلیل جایگاه والای اساتید مستنصریه در نزد حکام و عوام جامعه­ اسلامی، خلیفه از آن­ها به عنوان سفیر به دربار حکم‌رانانی مسلمانان (ابن‌شاکر، 1974، ج4، ص352)، و برای حل و فصل اختلافات میان درباریان استفاده می­کرد؛ به­گونه­ای که در پی توطئه­­ خلع خلیفه از جانب مجاهدالدین ایبک، به­رغم صدور امان‌نامه، خلیفه­ عباسی از اساتید مستنصریه خواست تا با قرائت مطالبی مبنی بر بی­پایه بودن اتهامات، به واقعه­ پیش‌آمده خاتمه دهند. (ابن‌فوطی، 1381، ص184) با سقوط خلافت عباسی در پی حمله­ ویران‌گر مغولان، این مکان دینی، دست‌خوش غارت گردید. (غُنیمه، 1372، ص126) به­رغم این رویداد، با استقرار حکومت ایلخانی و با قرار گرفتن اوقاف سراسر سرزمین‌های اسلامی بر نصیرالدین طوسی، اختلال پیش‌آمده جبران شد (ابن‌فوطی، 1381، ص‌224) و مستنصریه تا اواسط سده­ هشتم هجری، نظم و ترتیب پیشین خود را هم­چنان حفظ نمود. (ابن‌طقطقی، 1858، ص39 / ابن­بطوطه، 1428، ص237 / مستوفی، 1362، ص35)

 

مستنصریه و گسترش تشیع امامیه

مدارس در طول تاریخ، به دلیل رویکرد فرهنگی خویش، تأثیر بارزی بر تحولات فکری و اجتماعی جوامع داشته­اند. اهمیّت این موضوع به حدی است که فِرَق اسلامی به­ویژه شیعیان امامیه، باورهای عقیدتی خویش را در چنین حوزه­ای، نهادینه می‌نمودند؛ لذا در سده­ هفتم هجری، تأسیس مستنصریه، به فعالیت­های فرهنگی شیعیان، تبلور خاصی بخشید. نمی­توان گفت این مدرسه­ به‌طور علنی، زمینه نشر تشیع را در جامعه فراهم ساخته باشد، ولی تأثیر غیر‌مستقیم و ضمنی این نهاد دینی بر گسترش تشیع را نمی­توان نادیده گرفت. بر اساس اسناد و مدارک موجود، می‌توان این شیوه تأثیرگذاری غیرمستقیم را در محورهای ذیل دسته‌بندی نمود:

 

الف) خاتمه دادن به منازعات مذهبی

جامعه اسلامی به­دلیل دارا بودن فِرقه­های متعدد، همواره با تنش­هایی روبه‌رو بوده است. در دو سده­ پنجم و ششم هجری، علاوه بر جامعه­ تشیع و تسنن، منازعات مذهبی در سطحی وسیع میان فِرَق اهل‌سنت دایر بود. در چنین وضعیتی، با حمایت و پشتیبانی زمام‌داران­ از یک فِرقه، جامعه­ اسلامی با چالشی عمده مواجه می­شد. این وضعیت در بغداد ـ مقرّخلافت عباسی ـ نیز به شدت دنبال می­گردید.

المستنصربالله که تألیفات عالمان اهل‌سنت را شکل­دهنده­ سیر مذهبی عوام جامعه، و بالطبع برپایی منازعات مذهبی می­دانست، با تأسیس مستنصریه و سوق دادن ایشان به نهاد خلافت، درصدد برآمد به این منازعات خاتمه بخشد. اما وی در گام نخست و برای موفقیت در هدفش، نیازمند آن بود که تعصبات مذهبی را کنار بگذارد. به همین منظور، علاوه بر فِرَق اهل‌سنت، گوشه­ چشمی نیز به شیعیان داشت. (سبط ابن‌جوزی، 1990، ص489) حضور فِرَق متعدد با ماهیانه­ برابر در کادر اداری و آموزشی مستنصریه (ابن فوطی، 1381، ص‌35)، منازعات مذهبی را در چارچوبی مناظراتی محدود ساخت. المستنصربالله برای تداوم این سیاست، با نظارت دقیق و سخت خویش (ابن‌واصل، 1977، ج5، ص317 / ذهبی، 1425، ج14، ص 192)، عالمان مستنصریه را از تدریس مطالبی فراتر از پیشینیان، برحذر داشت. ماهیانه­ بسیار و توجه روزافزون خلیفه­ به عالمان و مطالعات ایشان، زمینه­ای را فراهم نمود تا عالمان مذهبی با اهدای تألیفاتشان ـ ولو تقلید صرف از پیشینیان ـ به المستنصربالله، خود را به دربار خلافت نزدیک سازند. (ابن‌شاکر، 1974، ج4، ص170) این امر به مرور زمان، بر تزاید عالمان و اشتغال صرف ایشان به متون دینی (اربلی، بی‌تا، ص287) افزود که بالطبع از منازعات مذهبی می­کاست. سنت‌گرایی و توجه به آثار گذشته، نه‌تنها منازعات مذهبی، بلکه روح آزاد‌اندیشی و اجتهاد را از جامعه­ اهل‌سنت گرفت.

این خلیفه­ عباسی که تاریخ‌نگاران وی را شخصیتی علمی نام می­برند (اربلی، بی‌تا، ص286 / ابن‌شاکر، 1974، ج4، ص170)، به نظر می­رسد از رکود فقهی اهل‌سنت، با تقلید صرف از عالمان گذشته، آگاه بوده؛ اما از آن­جایی که وی با طرح چنین برنامه‌ای، آرامش و اقتدار خلافت خویش را می‌خواسته، اندیشه­ سنت­گرایی را به عنوان هدفی کوتاه‌مدت، دنبال نموده است؛ چنان‌که چند صباحی پس از خلافت وی، منازعات مذهبی نه‌تنها در سطح جامعه بلکه در میان عالمان مستنصریه نیز بروز یافت.

از آن­جایی که شیعیان در جامعه­ آن روز بغداد، جمعیت چشم‌گیری به‌شمار می‌آمدند، خلیفه نمی­توانست در جهت سیاست کنترل منازعاتی خویش، از وجود ایشان چشم­پوشی نماید. به همین منظور، به انتصاب ابن­علقمی شیعی به عنوان متولی مستنصریه، مبادرت ورزید. (ابن‌کثیر، 1429، ج13، ص 3693 / ذهبی، 1425، ج14، ص189 / خواندمیر، 1353، ج2، ص333)

چنان‌که گفته شد، المستنصربالله در سیر تکامل مستنصریه، به لحاظ اداری و آموزشی، دنباله­رو نظام­الملک به‌شمار می­آمد. از آن­جایی که نظام­الملک مطابق نصّ وقف­نامه، تولیت نظامیه­ بغداد را در خاندان خویش قرار داده بود و تنها در صورت غیبت ایشان، خلفا و وزرا عهده­دار این منصب می­شدند (کسایی، 1363، ص117-118)، این اقدام خلیفه­ را تنها در چارچوب کنترل منازعات مذهبی، می­توان پذیرفت. سند ادعای مذکور را در قالب سه ویژگی عمده، می­توان به اثبات رسانید:

اولاً المستنصربالله در چیدمان کادر آموزشی مستنصریه، درصدد بود تا تمامی امکانات را به‌طور برابر به مذاهب اهل‌سنّت اختصاص دهد. حال، اگر چنین مسئولیتی به یکی از فِرَق محدود می­شد، در واقع اذهان را به این سمت سوق می­داد که خلیفه‌  فِرقه مذکور را بر فِرَق دیگر رجحان داده است.

دوم، از آن­جایی که تشیع و تسنن در محتوای مواد آموزشی خویش تفاوتی اصولی داشتند، خلیفه­ نمی­توانست زمینه­ حضور ایشان را در کادر آموزشی مهیا سازد؛ زیرا در این صورت مستنصریه خود به جایگاهی عمده برای ترویج منازعات، تبدیل می‌گردید. به لحاظ روش تدریس، مدارس شیعه و سنی غالباً تفاوتی با یک‌دیگر نداشتند، اما اختلاف اساسی از آن­جایی ناشی می­شد که مدارس اهل‌سنت منحصراً به علوم دینی و مدارس شیعه، به علوم اوایل به­ویژه مبانی فلسفی، اهمیت می‌دادند. (نصر، 1386، ص‌59 / غُنیمه، 1372، ص11) اهمیت این موضوع در قلمرو ایوبیان که پیرو خلافت عباسی بودند، کاملاً مشهود است. حاکمان مذکور، هر کدام از عالمان اهل‌سنت را که به علوم دینی مشغول نمی­شدند و زمان خویش را صرف تعلیم علوم اوایل می­نمودند، به ­اخراج آن­ها از قلمروشان حکم می­دادند. (ابن­‌کثیر، 1429، ج13، ص3699)

سوم آن‌که در این برهه­ زمانی، ابن­علقمی نه در منصب وزارت که به استادداری یا ریاست دربار (ابن‌کثیر، 1429، ج13، ص3693 / ابن‌عماد حنبلی، 1398، ج5، ص143 / ذهبی، 1425، ج14، ص189) منصوب بود؛ با وجود این، عزل و نصب کادر اداری و آموزشی مستنصریه را بر عهده داشت؛ در حالی که دوازده سال پس از درگذشت المستنصربالله، به­رغم آن‌که ابن­جوزی حنبلی (ابن‌کثیر، 1429، ج13، ص3746)، ریاست دربار را برعهده داشت، تولیت در اختیار ابن­علقمی وزیر، قرار گرفته بود؛ حال آن‌که اگر وزارت شرط اساسی برای متولی مستنصریه به‌شمار می‌آمد، پس قرار گرفتن چنین منصبی در دست ابن­علقمی، چندان شایسته به نظر نمی­رسید.

تدابیر المستنصربالله در فرونشاندن منازعات مذهبی، بدون توجه به متون حدیثی مقدور نبود؛ زیرا عالمان برای رویارویی با سایر فِرَق، با نقل احادیثی به نفع مذهب خویش، زمینه­ را برای اختلاف و برانگیختن منازعات، مهیا می­نمودند. در واقع رحلت پیامبر9 و ترویج شفاهی احادیث، سودجویان را برای تقرب به حاکمان وقت، به جعل حدیث کشانید؛ البته در این میان، عده‌ای تدوین احادیث پیامبر9 را دنبال می­کردند. (مهدوی‌راد و هم‌کاران، 1373، ص111-112) بر این اساس، المستنصربالله برای آن‌که نقل احادیث نامعتبر، به برانگیختن چنین منازعاتی نینجامد، برای شناسایی اصالت اسانید احادیث و تدریس آن­ها در مستنصریه، از اساتیدی بهره گرفت که بر اسناد اشراف داشتند.  (اربلی، بی‌تا، ص288 / ابن‌فوطی، 1381، ص35)

عالمان مذهبی تا پیش از مستنصریه، در رویارویی با یک‌دیگر، با نادیده گرفتن حقایق و توسل به قیاس­های باطل، همت خویش را صرف چیرگی بر رقیب مذهبی می­نمودند. این امر با تأسیس مدارس نظامیه و تخصیص مهم‌ترین مشاغل سیاسی، اجتماعی و علمی به عالمانی که از مناظرات پیروز بیرون می­آمدند، با شدت بیش‌تری دنبال می­گردید. به این ترتیب، تنها ثمره­ چنین مناظراتی، تشدید منازعات مذهبی بود. (غُنیمه، 1372، ص271) ولی تأسیس مستنصریه، این امکان را برای عالمان مذهبی فراهم نمود که به­رغم مغلوب شدن در مناظرات مذهبی، هم­چنان از مزایای این مدرسه بهره­مند گردند؛ لذا عالمان با فراغت خاطر و با دیدی حقیقت‌بین، به مناظره می­پرداختند. وجود شاخصه­ مذکور، علمای شیعه را به تبادل افکار و باورهای خویش با اهل‌سنت و در مستنصریه، واداشت. (ابن­طاووس، 1368، ص122) به­رغم تفاسیر موجود، کارایی تدابیر خلیفه­ عباسی و بالتبع مناظرات اصولی، در گرو نظارت نهاد خلافت بود؛ لذا وی در بدو تأسیس مستنصریه، با تعیین جایگاهی به­دور از چشم فقهای مذهبی، نظارت مستمر خویش را بر ایشان اعمال ­نمود. (ابن‌واصل، 1977، ج5، ص317 / ذهبی، 1425، ج14، ص192 / ابن فوطی، 1381، ص34)

حال، جای این پرسش باقی است: آیا تأسیس مستنصریه می­توانست به منازعاتی خاتمه دهد که چندین سده بر جامعه اسلامی سایه­ افکنده ­بود؟

با در نظر گرفتن وقایعی که چند صباحی پس از درگذشت المستنصربالله به وقوع پیوست، نمی­توان قاطعانه به تأثیر مطلق این بنای دینی، حکم داد؛ با وجود این نیز نباید منکر تأثیر زودگذر آن شد. این نظارت در عصر المستعصم‌بالله، به دلیل خوش‌گذرانی و تسلط اطرافیان وی، خدشه­دار گردید. در چنین وضعیتی، ابن‌علقمی تنها شخصیتی بود که با تمامی کارشکنی­های درباریان، با نظارت خویش از منازعات می­کاست. (ابن‌فوطی، همان، ص‌152-153) با حاکمیت مغولان و تفکر دینی درآمیخته با عناصر جادوگری ایشان، روحیه­ا­ی متساهل بر جامعه­ اسلامی حاکم گردید؛ به­گونه­ای که شیعیان و اهل‌سنت به عنوان دو رقیب دیرینه­ سیاسی، به در پیش گرفتن سیاستی تساهل­آمیز روی ­آوردند.

 

ب) برگزاری مناظرات کلامی

چنان‌که گفته شد، تدابیر المستنصربالله برای دوره­ای هرچند گذرا، منازعات مذهبی را در چارچوبی مناظراتی، محدود ساخت.افراد در مناظره، با ادله­ای خاص درصدد اثبات عقاید خود برمی­آمدند. از آن­جایی که باب رد یا قبول ادله برای طرف مناظره باز بود، این امر زمینه­ تلاقی اندیشه­ها به صورت مسالمت­آمیز را فراهم ساخت و به پویایی و تحرک تفکر اسلامی انجامید. در مناظره اصولی برخلاف منازعات، دارا بودن بینش و دانش لازم، شرط اساسی به شمار می­آمد؛ زیرا در غیر این صورت مناظره‌کننده مغلوب مخالفان می­گردید. ترغیب عالمان مذهبی به بهره­گیری از احادیثی که سندیت آن­ها محرز گردیده بود (اربلی، بی‌تا، ص288) و نظارت شخص خلیفه بر مناظرات ـ ولو مخفیانه ـ جوّی مناظراتی برای اتصال شیعیان با کادر آموزشی مستنصریه، فراهم ساخت؛ لذا جامعه­ تشیع که برای مناظره‌کننده اجر بسیاری قائل بودند (طبرسی، 1362، ج1، ص18-19) با تأسی از امامان خویش و برای ترویج مذهبشان، از چنین شیوه­ای استفاده نمودند. به همین منظور، سید بن طاووس که ید طولایی در مناظره داشت، نقبای شیعه، معتقدان به مذهب سنت را که قائل به مناظره بودند به نزد وی فرا‌می­خواندند. (ابن­طاووس، 1368، ص123) مستنصریه، در پی فضای مناظراتی به روابط خویش با عالمان این نهاد دینی، تداوم بخشید.

وی برای ترویج تشیع به­دور از تنش­های مذهبی، نیازمند چارچوبی بود که عالمان اهل‌سنت به آن اعتقاد راسخ داشته باشند. خلیفه عباسی، عالمان اهل‌سنت را به متون گذشته سوق داده بود؛ لذا صحاح سته که اساس فقه و سایر مواضیع اهل‌سنت را دربر می­گرفت، ملاک مناظره قرار گرفتند. به این ترتیب ابن­طاووس، با استفاده از آیات و روایاتی که در کتب مذکور آمده بود، امامت را به مناظره گذاشت که اساسی‌ترین وجه تمایز تشیع و تسنن به شمار می­آمد. وی در بدو مناظره، با استفاده از آیه­ تطهیر و حدیث ثقلین که مبتنی بر معرفی امام علی7 و خانواده­اش به عنوان اهل‌بیت و جانشین پیامبر9 بودند، به شرح ماجرای سقیفه پرداخت. وی عدم بیعت امام علی7 با بانیان واقعه را حاکی از تخلف خلفای نخستین از سخنان پیامبر9 دانست. حال ابن­طاووس برای اثبات امامت امامان دوازده­گانه­ تشیع، با ذکر حدیثی از پیامبر9 منوط بر پایداری اسلام تا زمام‌داری دوازده خلیفه، تشیع امامیه را تنها فرقه­ای دانست که به امامت دوازده امام اعتقاد دارد. بنابراین، عالم مستنصریه که در بدو مناظره، حدود و قوانین مورد پذیرش خویش را تعیین نموده بود (ابن­طاووس، همان، ص114) با دید حقیقت‌بین ناشی از مکتب حدیثی مستنصریه، به تأیید گفتار ابن­طاووس روی­ آورد. (ابن­طاووس، همان، ص115-122) به این ترتیب، تصدیق گفتار ابن­طاووس که گوشه­ای از باورهای شیعه را نمودار ساخته بود، حقانیت تشیع را برای عالم مستنصریه، محرز گردانید. اهمیت این موضوع، به‌گونه­ای بود که دیگر علمای مستنصریه نیز به این عالم شیعه توجه کردند. (ابن­طاووس، همان، ص122)

 

ج) علمای شیعه و مستنصریه

معمولاً برای نشر یک مذهب، ـ در تقابل با قیام مسلحانه ـ شیوه­های فرهنگی بیش‌ترین نقش را ایفا نموده­اند، از این‌رو، به فراخور مطلب مذکور، هر مذهب و مسلک فکری، نیازمند عالمانی آگاه به مباحث دینی است تا با تحولات فکری و اجتماعی خود، جامعه را متناسب با موقعیت زمانی، به سوی موقعیت­های جدید پیش ببرند. تشیع در این میان، به نسبت سایر فِرَق اسلامی، به دلیل غیبت امام، تکامل و حفظآرمان­هایش را مرهون وجود چنین عالمانی بود؛ لذا در سده­ هفتم هجری، علمای شیعی دوشادوش تحولاتی که در مستنصریه صورت می­پذیرفت، از این نهاد دینی برای تکامل مکتب تشیع، استفاده نمودند.

در پی درگذشت المستنصربالله، ابن­علقمی که به لحاظ علمی، تنها شخصیت ارزشمند دربار المستعصم‌بالله به شمار می­آمد (ابن­طقطقی، 1858، ص383) به­رغم کارشکنی­ها، تدابیر خلیفه­ (توجّه به علما و سنت­گرایی) که فضایی مناظراتی را برای شیعیان رقم زده بود، تداوم بخشید. از آن­جایی که وی مجری عزل و نصب کادر اداری و آموزشی مستنصریه محسوب می­گردید، احیای چنین سیاستی با موفقیت بیش‌تری همراه بود. شخصیت علمی و توجهات مکرر ابن­علقمی به عالمان (ابن‌طقطقی، همان، ص19-20) و عدم چنین رویکردی از سوی المستعصم‌بالله (نخجوانی، 1357، ص354)، زمینه­ نزدیکی آن­ها به ابن­علقمی را فراهم ساخت. به این ترتیب علما در برابر هدایای ارزنده­ این وزیر شیعی (نخجوانی، همان، ص358) و با وجود شخص خلیفه، کتب تألیف‌شده خویش را به ابن­علقمی اهدا می­نمودند. (ابن‌طقطقی، 1858، ص388)

با گذشت زمان، علمای مستنصریه که عواقب سنت­گرایی مفرط، برای ایشان محرز گردیده بود، با اهمیت دادن به نظریات فقهی خویش در ضمن مواد آموزشی این مدرسه، درصدد برآمدند تا بار دیگر، پویایی را به مذهب اهل‌سنت برگردانند. اندیشه و نگرش تحولی عالمان مستنصریه، با اعتراض شدید ابن­علقمی رو‌به‌رو گردید. وی علما را واداشت تا به روال گذشته، بر آثار بزرگان خویش اتکا نمایند؛ ولی آن­ها از خواسته وی سرپیچی نمودند. از آن­جایی که این رویکرد با تمایل به تشدید منازعات مذهبی، بر فضای مناظراتی فراهم‌شده برای شیعیان تأثیر می‌گذاشت، ابن‌علقمی، با بهره­گیری از وجهه معنوی خلیفه­ عباسی، عالمان را از چنین اندیشه­ای بازداشت. (ابن‌فوطی، همان، ص142) چنان‌که در سال 647 قمری، فقیه حنبلی مستنصریه، در رد و نکوهش حنفی‌مذهبان، به نگارش مطالبی پرداخت. ابن­علقمی با اخراج فقیه حنبلی از مستنصریه، به غائله­ مذکور پایان داد. (ابن‌فوطی، همان، ص152-153) به این ترتیب، اگرچه نمی­توان اذعان داشت که ابن­علقمی، بانی روی‌گردانی عالمان مستنصریه از اجتهاد بوده، وی در این برهه زمانی، با موانعی که در برابر اجتهاد اهل‌سنت ایجاد نمود، اوضاع را به نفع جامعه تشیع تغییر داد. حال، این پرسش مطرح است: آیا ابن‌علقمی از عواقب سنت­گرایی که به رکود فقهی اهل سنت می­انجامید، آگاه بود؟

به نظر می­رسد اطلاق ناآگاهی به این شخصیت علمی، از تصور به­دور باشد؛ زیرا جامعه­ تشیع، در سده­ ششم هجری، چنین واقعه­ای را از سر گذرانده بود. اوضاع زمانی در هر عصری نسبت به اعصار گذشته متفاوت است. بی‌توجهی به چنین نگرشی، جامعه را به سمت بی­تحرکی می­کشاند. در پی درگذشت پایه­گذار فقه شیعه شیخ طوسی، مکاتب فقهی تشیع، پویایی خود را از دست دادند. تقلید صرف از طوسی، عالمان شیعی را از صدور فتاوای متناسب با وضعیت زمانی، بر حذر داشت؛ تا این‌که در سده ششم هجری ابن‌ادریس حلی، با انتقاد از عالمان شیعه به دلیل وضعیت یک‌نواخت فقه، آن­ها را به ابراز نظر اجتهادی خود واداشت. همین امر به مرور زمان، فقه را از حالت رکود­ رهانید. (دوانی، 1378، ج4، ص12) بنابراین ابن­علقمی با جلوگیری از فتوای اجتهادی اهل‌سنت، علاوه بر حفظ جوّ مناظراتی که برای جامعه­ تشیع سودمند بود، اهل‌تسنن را از تطابق با وضعیت زمانی، محروم ساخت؛ به گونه­ای که آن­ها با سقوط خلافت عباسی، از عالمان شیعه تأثیر پذیرفتند.

سقوط خلافت عباسی که خمودی اهل‌سنت را درپی داشت، زمینه­ استقرار دائم مغولان در جامعه­ اسلامی را فراهم نمود. هولاکوخان (حک: 656-663 ق) که خود را جانشین دو نهاد خلافت و سلطنت می­دانست، در بدو حضورش در بغداد، عالمان را در مستنصریه گردآورد. در این برهه­ زمانی، اقامت ابن­طاووس در بغداد، وی را به جرگه­ عالمان ملحق ساخت. هولاکو که در نظر داشت حکومت خود را ورای دو نهاد یادشده به‌شمار آورد، خواستار فتوای عالمان در باب برتری سلطان کافر عادل بر سلطان مسلمان ستم‌گر شد. (ابن­طقطقی، 1858، ص19-20) با توجه به مقتضیات سیاسی موجود، اوضاع برای عالمانی مساعد بود که زمینه­ اجتهاد آن­ها در اعصار گذشته، فراهم گردیده بود. در این برهه­ زمانی، به دلیل عملکرد مستنصریه، اجتهاد برای اهل‌سنت به هیچ ­وجه معنایی نداشت. در نتیجه، تحول اجتهادی جامعه­ تشیع، مبنی بر هم‌کاری با حاکم ستم‌گر در عصر غیبت (شفیعی، 1388، ص77-78)، که ابن‌ادریس حلی بار دیگر احیا کرده بود (الویری و موحد ابطحی، 1390، ص60)، ابن‌طاووس را به صدور فتوا به نفع سلطان کافر عادل کشانید. این فتوای ابن­طاووس، توجه هولاکو را به جامعه­ تشیع سوق داد. او خود در کتاب اقبال‌الاعمال، مدعی است که هولاکو پس از این قضیه، منصب نقیب­ النقبایی تمام سرزمین‌های اسلامی را به او تفویض نموده است. (ابن‌طاووس، 1418، ص586-588) بدیهی است که چنین ارتباطی میان ابن‌طاووس و هولاکو، توانسته باشد جان بسیاری از مسلمانان را از مرگ برهاند.

مغولان به دلیل تفکر درآمیخته با عناصر جادوگری، به علومی متناسب با زندگی خویش نظیر نجوم، اهمیت می­دادند. از این‌رو، اتکای صرف عالمان مستنصریه به علوم دینی، ایشان را از درپیش‌گرفتن ارتباط اصولی با حاکمان جدید جامعه­ اسلامی، محروم ساخت؛ در حالی که جامعه­ تشیع با ظهور خواجه نصیرالدین طوسی و تسلط وی بر علم نجوم، پیوند محکمی با مغولان برقرار نمودند.

در پی حملات ویرانگر مغولان به بغداد، مستنصریه مانند دیگر مراکز علمی، دست‌خوش غارت گردید. (غُنیمه، 1372، ص126) با وجود این، خواجه نصیر طوسی که به دلیل توانایی­اش در علم نجوم، وجهه خاصی در نزد هولاکو داشت، با ترغیب وی به تأسیس رصدخانه­ مراغه، از ویرانی بیش‌تر مستنصریه، جلوگیری نمود. (نصر، 1386، ص40) اگرچه خواجه نصیر با تدبیر به موقع خویش، مستنصریه را از ویرانی کامل رهانید، ولی با احداث رصدخانه­ مراغه، سایه­ این مرکز علمی را برای مدتی مدید بر سر آن مستولی گرداند.

هولاکو برای زودتر به ثمر رسیدن رصدخانه، اوقاف سراسر کشورهای اسلامی را که مستنصریه با عواید حاصل از آن اداره می­گردید، به خواجه نصیر تفویض نمود. (ابن‌شاکر، 1974، ج3، ص250) خواجه مانند بانی مستنصریه، ضمن تفکیک کادر اداری و آموزشی رصدخانه، مقرری خاصی برای هر دو رکن این سازمان علمی، در نظر گرفت؛ با وجود این، بزرگ‌ترین سیاست علمی وی که جوّ حاکم بر مستنصریه را تغییر داد؛ غنی‌سازی کتابخانه رصدخانه با کتب غارت‌شده از بغداد و تخصیص بیش‌ترین مقرری به تدریس علوم عقلانی به­ویژه فلسفه بود. (ابن‌عماد حنبلی، 1398، ج5، ص340 / ابن‌کثیر، 1429، ج13، ص3756) توجه وافر به علوم عقلانی که با مکتب تشیع هم‌خوانی بیش‌تری داشت، رصدخانه­ مراغه را به مروّج مضامین آموزشی جامعه­ تشیع، تبدیل گردانید. این امر به مرور زمان، نگرشی متمایل به علوم اوایل در نزد علما به­ویژه عالمان مستنصریه را فراهم ساخت، به‌گونه­ای که ایشان برای فراگیری این علوم که زمانی زمینه­ نَفی بَلَدشان را مهیا می­نمود، در این مکان حضور یافتند. (مدرس رضوی، 1354، ص268-269، 287-288 و 310) علاوه بر این، خواجه نصیر با نظارت شایسته­ خویش بر اوقاف که کوچک‌ترین خللی در معاش و تدریس علمای مستنصریه وارد نمی­ساخت، (ابن‌فوطی، 1381، ص224) زمینه­ روابط مستمر عالمان یادشده را با جامعه­ تشیع، رقم زد.

با درگذشت خواجه نصیر، اگرچه مستنصریه شاکله­ ساختاری خویش را هم‌چنان برای مدت زمان مدیدی حفظ نمود، به‌ دلیل اختلاف و تحولات سیاسی در ارکان حکومت که امور اوقاف را تحت‌تأثیر قرار می­داد، از فروغ گذشته خویش فاصله گرفت. اهمیت این موضوع، به‌گونه­ای بود که خلل عمده­ای در امور رفاهی این مدرسه رخ داد. (ابن‌‌فوطی، همان، ص233) در حالی که تا پیش از آن، به جزئی­ترین امور رفاهی، مانند محفظه­ای برای سرد نگه­ داشتن آب در تابستان، توجه بسیاری می­شد. خاندان جوینی که مجری عزل و نصب مدرسان مستنصریه بودند، برای مدتی گذرا، این نهاد دینی را در مرکز توجه قرار دادند (ابن‌فوطی، همان، ص257)، اما به‌رغم تفاسیر موجود، این مدرسه­ از هدف اولیه­ المستنصربالله ـ کنترل منازعات ـ فاصله گرفت؛ به گونه­ای که مدرسان مستنصریه، در برخی موارد از فرو‌نشاندن خشم عوام، عاجز ماندند. (مدرس رضوی، 1354، ص262-266)

به نظر می­رسد عدم رسیدگی مناسب به امور اوقاف، از حقوق و مزایای عالمان مستنصریه می­کاست؛ لذا اشتغال فکری به مسائل مالی، زمانی برای علما باقی نمی‌گذاشت که بخواهند از تب و تاب عوام بکاهند. این امر به مرور زمان، مستنصریه را به عنوان نهادی تأثیرگذار در اذهان جامعه­ اسلامی، کم‌رنگ ساخت. وقایع مذکور، هیأت حاکمه را واداشت تا اوقاف سراسر سرزمین‌های اسلامی را بار دیگر در خاندان شیعه‌مذهب طوسی، قرار دهند؛ اگرچه در برهه­ای از زمان، از نظارت بر اوقاف کنار گذاشته می­شدند، (ابن‌فوطی، 1381، ص273) به این ترتیب، عالمان مستنصریه که در برابر حکمای گذشته به اعتراض بی­وقفه روی می­آوردند (ابن‌فوطی، همان، ص265)، به دلیل عملکرد مناسب خاندان طوسی که حتی در بحرانی­ترین دوران، مقرری عالمان مستنصریه را مهیا می­نمودند (مدرس رضوی، 1354، ص74)، علمای مذکور هم‌چنان روابط تساهل­آمیز خود را با این خاندان و شخصیت­های شیعی (ابن‌طقطقی، 1858، ص39-40 / مدرس رضوی، 1354، ص288) حفظ کردند. این روابط مستمر علمای تشیع با اهل‌سنت، اندیشه و باورهای شیعی را به آن­ها منتقل نمود و این تأثیرگذاری، زمینه را برای گسترش تشیع امامیه فراهم ساخت.

 

نتیجه­

شیعیان امامیه به عنوان رقیبان سیاسی خلافت، همیشه با فضای خفقان­آور خلفا  مواجه می­شدند. در چنین وضعیتی، شیعیان به­رغم دوری از قدرت سیاسی کلان، حضور فعالی در سطح اجتماع داشتند. آن­ها متناسب با مقتضیات سیاسی ـ اجتماعی جامعه، با پوشش تقیه و یا برخورداری از آزادی­های مذهبی، زمینه­ پویایی مکتب تشیع را فراهم نمودند. در این میان مستنصریه، به دلیل سازوکار و فضای مناظراتی‌اش، به طور غیرمستقیم در نشر تشیع، مؤثر واقع شد.

المستنصربالله برای کاهش منازعات مذهبی، ضمن تأسیس مستنصریه، عالمان اهل‌سنت را واداشت تا با اتکای صرف به عالمان و متون گذشته، از دادن هرگونه فتوای اجتهادی خودداری نمایند. به این ترتیب، با دوری مباحث فقهی اهل‌سنت از اجتهاد، علاوه بر رکود و بی­تحرکی مکتب فقهی، ایشان را در رویارویی با موقعیت‌های سیاسی جدید، دچار مشکل ساخت. در نتیجه، عالمان شیعه، با بهره­گیری از فضای مناظراتی به‌وجود‌آمده، به اثبات و ترویج تشیع حتی در سطح عالمان مستنصریه روی­ آوردند. علاوه بر این، شیعیان با سنت­گرایی عالمان اهل‌سنت، به دلیل پویایی گذشته­ فقهی خویش، ارتباط وسیعی را با مغولان بالاتر از اهل‌سنت، برقرار نمودند. در نتیجه، شیعیان با تصاحب مناصب سیاسی، مبانی آموزشی خویش را در سطح مستنصریه رواج دادند.

  1. ابن‌اثیر، عزالدین­علی، الکامل فی التاریخ، تصحیح تورنبرگ، بیروت: دارصادر، 1399ق.
  2. ابن‌اسفندیار، بهاء‌الدین محمد‌بن‌حسن، تاریخطبرستان، تصحیح عباس اقبال، تهران: کلاله خاور، 1366.
  3. ابن‌بطوطه، رحله ابن بطوطه، تحقیق طلال­حرب، بیروت: دارالکتب­العلمیه، 1428.
  4. ابن­تغری‌‌بردی، جمال­الدین ابی­المحاسن، النجوم­الزاهره فی ملوک مصر و القاهره، قاهره: وزارة الثقافه و الارشاد القومی، المؤسسه المصریه العامه، 1392ق.
  5. ابن­دبیثی، حافظ ابی­عبدالله، ذیل تاریخ مدینه السلام، تصحیح بشار عوّاد معروف، بیروت: دارالغرب اسلامی، 1427.
  6. ابن­شاکر، محمد، فوات ­الوفیات، تحقیق احسان عباس، بیروت: دارصادر، 1974.
  7. ابن­طاووس، رضی­الدین علی، کشف­المحجه یا فانوس، ترجمه­ اسدالله مبشری، تهران: نشر فرهنگ اسلامی، 1368.
  8. ـــــــــــــــــــــــــ ، الاقبالبالاعمالالحسنهفیمایعملمرهفیالسنه، تحقیق جواد القیومی الاصفهانی، قم: الحوزه العلمیه، مکتب الاعلام الاسلامی، مرکز النشر، 1418‌ق / 1376ش.
  9. ابن­طقطقی، محمدبن­علی، الفخری فی الاداب السلطانیه و دول الاسلامیه، غریفزولد: بی­نا، 1858.
  10. ابن عبری، ابوالفرج گریگوریوس، تاریخ الزمان، نقله الی العربیه الأب اسحاق أرمله، قدّم له جان موریس فییه، بیروت: دارالمشرق، 1986م.
  11. ابن­عماد، ابی­الفلاح عبدالحّی، شذرات­الذهب فی اخبار من ذهب، بیروت: دارالفکر، 1398ق.
  12. ابن­فوطی، کمال­الدین عبدالرزاق، الحوادث الجامعه، ترجمه­ عبدالمحمدآیتی، تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1381.
  13. ابن­کثیر، عمادالدین ابی‌الفداء، البدایه و النهایه، تصحیح سهیل زکار، بیروت: دارالمکتبه الهلال، 1429.
  14. ابن­واصل، جمال­الدین محمد، مفرج­الکروب فی اخبار بنی‌ایوب، تصحیح حسنین محمد ربیع، مصر: دارالکتب، 1977.
  15. اربلی، عبدالرحمان بن ابراهیم، خلاصه­الذهب المسبوک فی مختصر من سیرالملوک، تحقیق سیدمحمد مکی جاسم، بغداد: مکتبه المثنی، بی­تا.
  16. الویری، محسن و رضیة‌السادات موحد ابطحی، «زمینه­ها و عوامل حضور شیعیان در ساختار خلافت عباسی از 575 تا 656 ق»، فصلنامه تاریخ اسلام، ش3، سال 1390.
  17. جوینی، عطاملک بن محمد، تاریخ جهانگشای جوینی، تصحیح محمد ­بن عبدالوهاب قزوینی، تهران: هرمس، 1387.
  18. حسنی رازی، مرتضی ابن داعی، تبصره العوام فی معرفه مقالات الانام، تصحیح عباس اقبال آشتیانی، تهران: اساطیر، 1364.
  19. خواندمیر، غیاث­الدین بن همام­الدین، تاریخ حبیب­السیر، تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران: کتاب‌فروشی خیام،1353.
  20. دوانی علی، مفاخراسلام، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1378.
  21. ذهبی، شمس­الدین محمد، سیر اعلام النبلاء، تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت: دارالکتب‌العلمیه، 1425.
  22. راوندی، محمد بن علی، راحةالصدور و آیةالسرور، تصحیح محمد اقبال، تهران: امیرکبیر، 1364.
  23. سبط ­ابن جوزی، شمس­الدین ابی‌مظفر، مرآةالزمان فی تاریخ الاعیان، تحقیق جنان جلیل محمد هموندی، بغداد: الدار الوطنیه، 1990.
  24. سیوطی، جمال­الدین عبدالرحمان، تاریخ­ خلفا، تصحیح ابراهیم صالح، بیروت: دارصادر، 1424.
  25. شفیعی، محمود، اندیشه سیاسی سیدمرتضی، قم: مؤسسه بوستان کتاب، 1388.
  26. طبرسی، ابومنصور، الاحتجاج، ترجمه­ نظام­الدین احمد غفاری، تهران: مرتضوی، 1362.
  27. غُنیمه، عبدالرحیم، تاریخ دانشگاه­های بزرگ اسلامی، ترجمه­ نورالله کسایی، تهران: دانشگاه تهران، 1372.
  28. قزوینی، زکریا ابن محمد، آثارالبلاد و اخبارالعباد، بیروت: دارصادر، بی­تا.
  29. قزوینی رازی، نصیرالدین ابی الرشید عبدالجلیل، النقض، تصحیح جلال­الدین حسینی اُرموی، [بی­جا]، [بی­نا]، 1331.
  30. کسایی، نورالله، مدارس نظامیه و تأثیرات علمی و اجتماعی آن، تهران: امیرکبیر، 1363.
  31. مدرس رضوی، محمدتقی، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسی، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1354.
  32. مستوفی، حمدالله، نزهة القلوب، تصحیح گای لیسترانج، تهران: دنیای کتاب، 1362.
  33. مظفر، محمدحسین، تاریخ شیعه، ترجمه­ محمدباقر حجتی، تهران: نشر فرهنگ اسلامی، 1368.
  34. مهدوی‌راد، محمدعلی و احمد عابدی و علی رفیعی، «حدیث»، دائرة­المعارف تشیع، تهران: نشر سعید محبتی، 1373.
  35. نخجوانی، هندوشاه بن سنجر، تجارب‌السلف، تصحیح عباس اقبال، تهران: کتابخانه طهوری، 1357 .
  36. نصرحسین، علم و تمدن در اسلام، ترجمه­ احمدآرام، تهران: علمی و فرهنگی، 1386.
37. HILLENBRAND, CAROLE, “AL-MUSTANSIR”, EI2, vol.7, Leiden: brill, 1993.