تبیین ژئوپلیتیکی عدم استقرار دموکراسی در بحرین

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

نویسنده

چکیده

هم‏زمان با وقوع انقلاب‌های مردمی در جهان عرب، تلاش‏های شهروندان بحرین برای اصلاح ساختار سیاسی این کشور آغاز شد که خیزش گستردة مردمی در برابر نظام سیاسی حاکم بر این کشور را درپی داشت. این تلاش‌ها که تاکنون به‌طور پیوسته ادامه داشته، سبب شده‌اند شماری از شهروندان این کشور جان خود را از دست بدهند؛ اما نظام سیاسی حاکم بر این کشور، تاکنون از پاسخ به درخواست‏های مخالفان و معترضان امتناع ورزیده است. در سوی دیگر، کشورهای عربی و غربی نیز در سایة الزامات ژئوپلیتیکی، با حمایت از نظام پادشاهی حاکم بر بحرین، مانع از تحقق خواسته‏های انقلابیون این کشور شده‏اند.
این مقاله درصدد است با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی، ضمن بررسی اهمیت و وضعیت ژئوپلیتیکی بحرین، به تبیین نقش عوامل و بازیگران ژئوپلیتیکی در عدم تحقق دموکراسی در این کشور بپردازد.
نتیجة بررسی نشان می‌دهد موقعیت ژئوپلیتیکی بحرین و ژئوپلیتیک انرژی، که سبب افزایش منزلت ژئوپلیتیکی بحرین شده‌اند، توجه بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی را به این کشور درپی داشته ‌است؛ اما ژئوپلیتیک شیعه سبب نگرانی آنها از تغییرات سیاسی در بحرین، و به‌دنبال آن به‌خطر افتادن منافع آنها شده است. ازاین‌رو، به‌نظر می‌رسد این عوامل، ضمن حمایت از ثبات سیاسی و نظام سیاسی حاکم بر بحرین، مانع تحقق پویش‌های دموکراسی‌خواهانه در این کشور شده‌اند. همچنین رقابت‌های ژئوپلیتیکی میان گروه‌های شیعه و سنی، سبب مقاومت گروه‌های سیاسی سنی در برابر استقرار دموکراسی در این کشور شده است.

کلیدواژه‌ها


مقدمه

دموکراسی به­مثابه شیوه­ای حکومتی که در آن، مردم از طریق سازوکارهایی قانونی نمایندگان خود را برای ادارة جامعه به قدرت می‏گمارند، در حال حاضر به فراگیرترین شیوة حکومت در جهان تبدیل شده و موج دموکراسی‏خواهی روزبه­روز در حال گسترش است؛ چنان­که امروزه این موضوع، مهم‏ترین تهدید برای بقای رژیم‏های استبدادی به­شمار می‏رود. با این حال، فرایند دموکراسی در مناطق مختلف جهان، روند مشابهی را طی نکرده است. امروزه، دموکراسی در کشورهای غربی به­عنوان شیوه‏ای مطلوب برای ادارة کشور پذیرفته شده است؛ اما در بسیاری از کشورها - که عمدتاً کشورهای در حال توسعه را دربر می‏گیرد - هنوز بر سر مطلوبیت و کارآمدی دموکراسی مباحث فراونی مطرح می‏شود. خاورمیانه به­عنوان منطقه‏ای راهبردی، که به­مثابه هارتلند جهان اسلام است، از مناطقی است که گسترش دموکراسی در آن، از یک سو دیر آغاز شده است و از سوی دیگر به­کندی گسترش می‏یابد. ازاین­رو بیشتر کشورهای این منطقه دارای حکومت‏هایی پادشاهی و اقتدارگرایند که اقتدارگرایی و خودکامگی آنها به مانعی برای توسعه و پیشرفت این کشورها تبدیل شده و چالش‏های دیگری نظیر گسترش تروریسم و بنیادگرایی را درپی­ داشته است. بحرین، به­عنوان یکی از کشورهای کوچک و نوپدید منطقة خلیج فارس نیز از این قاعده مستثنی نیست. اگرچه بحرین از دیرباز شاهد جنبش‏ها و حرکت‏های دینی، اجتماعی و سیاسی بوده، (آدمی،1391، ص198) اما فرایند دموکراسی در این کشور رشد کندی داشته است و نظام پادشاهی حاکم بر این کشور، همچنان در برابر درخواست‏های دموکراسی‏خواهانة مردم مقاومت می­کند و فشارها و جنبش‏های گستردة اجتماعی نیز تاکنون تأثیری بر ارادة حاکمان این کشور برای تن دادن به خواسته‏های شهروندان نداشته است. بخشی از مقاومت پادشاهی این کشور، در سرشت اقتدارگرایانة نظام‏های پادشاهی نهفته است؛ اما مسائل داخلی بحرین، از جمله وزن گروه‏های سیاسی و مذهبی و تلاش هم­زمان آنها برای تسلط بر ساختار سیاسی کشور، به‌همراه شرایط بین‏المللی، از جمله حمایت‏های بازیگران منطقه‏ای و فرامنطقه‏ای از آل‏خلیفه نیز نقش مؤثری در بقای این رژیم و امتناع آن از تن دادن به خواسته‏های مشروع شهروندان بحرین داشته است. (Bu-Safwan, 2011). از آنجا که حمایت‏های خارجی نقش مهمی در بقای آل‏خلیفه داشته است و به­نظر می‏رسد این حمایت‏ها در سایة الزامات و ملاحظات ژئوپلیتیکی صورت می‏گیرد، در این مقاله به بررسی اثرگذاری عوامل ژئوپلیتیکی بر فرایند دموکراسی در بحرین خواهیم پرداخت. اهمیت بررسی این موضوع، از آنجا ناشی می‏شود که با توجه به ساختار مذهبی جمعیت بحرین، استقرار دموکراسی در این کشور، افزون بر آنکه سبب احقاق حقوق شیعیان در این کشور می‏شود، این امکان را میسر می‏سازد که این کشور از شمار متحدان غرب و رقبای منطقه‏ای ایران، به شریکی راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود.

با توجه به مباحث یادشده، این پرسش مطرح است که عوامل ژئوپلیتیکی چگونه مانع استقرار دموکراسی در بحرین شده­اند؟ در پاسخ به­نظر می‏رسد عوامل ژئوپلیتیکی بحرین سبب ارتقای منزلت ژئوپلیتیکی این کشور در خاورمیانه شده است و آن دسته از بازیگران سیاسی که از منزلت ژئوپلیتیکی این کشور در راستای اهداف و منافع خود بهره می‏برند، استقرار دموکراسی در این کشور را به­منزلة تغییر بازیگران ژئوپلیتیکی همسو در این کشور می­پندارند و مانع تحقق دموکراسی در این کشور می‏شوند.

 

روش تحقیق

روش تحقیق این پژوهش، از نوع توصیفی- تحلیلی است. اطلاعات و داده‏های مورد نیاز نیز با استفاده از روش کتابخانه‏ای و اسنادی فراهم شده است.

 

الگوی نظری تحقیق

ژئوپلیتیک، دانشی که به بررسی تعامل سیاست، قدرت و جغرافیا می­پردازد، از قابلیت تبیین پدیده‏های مختلف سیاسی، از جمله دموکراسی برخوردار است. ژئوپلیتیک، برخلاف گذشته که عمل حکومت‏ها در رقابت برای کنترل بر یک سرزمین بود، امروزه فقط موضوع رقابت کشورها با یکدیگر نیست و رقابت برای سرزمین، گسترده‏تر از اعمال حکومت است. به عبارت دیگر، ژئوپلیتیک تنها در چهارچوب حکومت‏ها مطرح نمی‏شود؛ افراد، جنبش‏های اعتراضی، سازمان‏های غیردولتی از قبیل صلح سبز، سازمان عفو بین‏الملل، تروریست‏ها و شرکت‏های خصوصی، همه در کنترل سرزمینی درگیرند؛ بنابراین، بازیگرانی ژپوئلیتیکی­اند. در تعریفی دیگر، ژئوپلیتیک شامل «ژئوپلیتیک انتقادی» شده است که عبارت است از عمل شناخت روابط قدرت درون عبارات ژئوپلیتیکی. برای مثال، چه فرضیه‏هایی ممکن است در ذیل عباراتی از قبیل «اشاعة دموکراسی» قرار داشته باشد. (فلینت، 1390، ص52) امروزه تعابیر متعدد و متفاوتی از ژئوپلیتیک مطرح است؛ اما در این مقاله، مراد از ژئوپلیتیک، رقابت قدرت‏های سیاسی (رسمی و غیررسمی) دربارة سرزمین است که در آن تلاش می‏شود سرزمین، پدیده‏ها، فرایندها و افراد موجود در آن، تحت کنترل یا نفوذ درآیند. در این زمینه، ایولاکوست اظهار داشته است: ژئوپلیتیک اساساً به رقابت‏های قدرت درخصوص سرزمین‏ها معطوف می‏شود. (لاکوست، 1378، ص15) وی معتقد است در بیشتر مواردی که امروزه سخن از ژئوپلیتیک به­میان می‏آید، رقابت قدرت دربارة سرزمین‏ها و انسان‏های ساکن این سرزمین‏ها مد نظر است. (لورو و توال،1381، ص37) میرحیدر نیز معتقد است ژئوپلیتیک را می‌توان رقابت قدرت‌ها و نیروها بر سر فضا و متعلّقات آن برای کسب امتیازها، منابع، منافع و نفوذ دانست. (میرحیدر و راستی،۱۳۹۱، ص24) به تعبیر والبرگ نیز ژئوپلیتیک به استفاده از سیاست در کنترل سرزمین‏هایی با موقعیت جغرافیایی مشخص اشاره دارد که به­دلیل دارا بودن منابع یا برخورداری از برخی ویژگی‏های تاریخی و سیاسی- اجتماعی، اهمیت راهبردی بیشتری نسبت­به سرزمین‏های دیگر دارند. (Walberg, 2011, p.18)

موضوع دموکراسی، از آنجا در مباحث ژئوپلیتیکی قابلیت بحث می‏یابد که عوامل ژئوپلیتیکی می‏توانند بر فرایند دموکراسی اثرگذار باشند. از سوی دیگر، ژئوپلیتیک به بررسی انتقادی و تجزیه و تحلیل ادعاهایی مبنی بر «تلاش و اقدام برای اشاعه و گسترش دموکراسی» می‌پردازد؛ ادعاها و توجیه‏هایی که با اهدف خاصی بیان می‏شوند.

منظور از عوامل ژئوپلیتیکی، آن دسته از عوامل جغرافیایی است که ماهیتی ژئوپلیتیکی دارند؛ یعنی بر رقابت قدرت‏های سیاسی دربارة سرزمین، اثرگذارند. به­طور کلی،
عوامل ژئوپلیتیکی به دو دستة ثابت و متغیر تقسیم‏بندی می‏شوند. موقعیت جغرافیایی،
وسعت کشور، شکل کشور، نوع مرزها، شبکة آب‏ها و... از جمله عوامل ثابت به­شمار می‏روند؛ هرچند اهمیت موارد اول، یعنی موقعیت جغرافیایی نیز ممکن است بر اثر تغییرات در صحنة بین‏المللی، دچار تغییر شود. جمعیت (و ویژگی‏های آن)، منابع طبیعی، نهادهای سیاسی اجتماعی و نظام ‏بین‏الملل، از عوامل ژئوپلیتیکی­ای هستند که در طول زمان تغییر می‏کنند. (عزتی، 1380، ص75- 102) عوامل ژئوپلیتیکی نقش مؤثری در آینده و حیات سیاسی کشورها دارند؛ زیرا این عوامل، افزون بر آنکه می‏توانند به­منزلة ویژگی‏هایی مثبت، نقش پررنگی در پیشرفت و اعتلای یک کشور داشته باشند، می‏توانند موجبات جلب توجه و دخالت بیگانگان در امور کشور را فراهم آورند.

در این مقاله، اثرگذاری سه متغیر مستقل ژئوپلیتیک انرژی، موقعیت ژئوپلیتیکی و ژئوپلیتیک شیعه بر متغیر وابستة دموکراسی بررسی می­شود. موقعیت ژئوپلیتیکی و عامل انرژی، نقش مؤثری در ارتقای منزلت ژئوپلیتیکی بحرین نزد بازیگران خارجی داشته‌اند. افزون بر بازیگران خارجی، در درون بحرین نیز نوعی رقابت ژئوپلیتیکی میان گروه‌های سیاسی- مذهبی وجود دارد. از همین روی، برای رسیدن به درکی جامع از اثرگذاری ژئوپلیتیک بحرین بر فرایند دموکراسی در این کشور، لازم است وضعیت ژئوپلیتیکی این کشور در دو سطح بررسی شود. در این زمینه لازم است از تعابیر فرانسوآ توال در تحلیل کانون‏های نهضت شیعی، استفاده کرد. از نظر وی، می‏توان ژئوپلیتیک را در دو سطح داخلی و خارجی بررسی کرد: (توال،1379، ص6) ژئوپلیتیک داخلی، که عبارت است از گستره و شدت تأثیرگذاری هر جامعه (اعم از گروه، قوم و...) بر مجموعه تحولات و سیاست­های داخلی یک کشور و همچنین تأثیرپذیری متقابل از تحولات آن جامعه؛ و ژئوپلیتیک خارجی، که عبارت است از قدرت تأثیرگذاری/ تأثیرپذیری هر جامعه‏ بر/ از تحولات و سیاست‏های منطقه‏ای و بین‏المللی.

در سطح خارجی، منزلت ژئوپلیتیکی بحرین سبب شده است این کشور کانون توجه بازیگران خارجی، اعم از منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گیرد. هم­پیمانی بازیگران یادشده با نظام سیاسی حاکم بر بحرین، سبب شده است آنها با هرگونه اقدامی که سبب تغییر وضع موجود و بی‌ثباتی سیاسی در بحرین می‌شود، مخالفت ورزند. از همین روی، در جریان پویش‌های دموکراسی‌خواهانه‌ای که در طول تاریخ بحرین اتفاق افتاده، با سکوت در برابر خواسته‌های مشروع شهروندان بحرینی، همواره از نظام سیاسی حاکم بر این کشور حمایت کرده‌اند، که این امر به تثبیت قدرت نظام سیاسی و ناکامی تلاش‌های دموکراسی‌خواهان انجامیده است. در سطح داخلی نیز از ابتدای استقلال بحرین تا کنون، نوعی رقابت و منازعه میان گروه‌های سیاسی-مذهبی این کشور وجود داشته است. در یک سوی این منازعه، شیعیان - که اکثریت جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند - درصددند از طریق سازوکارهای قانونی و مسالمت‌آمیز، به قدرت دست یابند و سیطرة خود را بر قلمرو بحرین بگسترانند. آن سوی منازعه نیز گروه‌های سنی قرار دارند که اگرچه طیفی گسترده را شامل می‌شوند، اما همگی از تسلط شیعیان در هراسند. به همین دلیل، برای جلوگیری از تبدیل شدن به یک اقلیت در کشوری با اکثریت شیعه، از هرگونه تغییر سیاسی که بتواند ساختار این کشور را دموکراتیک‌تر و قدرت آل‌خلیفه را کمتر کند، جلوگیری می­کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الگوی شمارة ۱.  ارتباط عوامل ژئوپلیتیکی و عدم تحقق دموکراسی در بحرین

محیط‌شناسی تحقیق

سرزمین فعلی بحرین، متشکل از مجمع­الجزایری است که در آب‏های جنوبی خلیج فارس، بین قطر و عربستان سعودی واقع شده است. در گذشته، به منطقة ساحلی جنوب خلیج فارس حد فاصل بصره تا بحرین امروزی، بحرین گفته می‌شد که بخشی از عربستان، از جمله منطقة احسا را نیز دربر می‏گرفت. (وثوقی و کالیراد، 1388، ص142) سرزمین بحرین، از سه جزیرة اصلی منامه، محرق و ستره تشکیل شده است و منامه، بزرگ‌ترین این جزایر، پایتخت آن به­شمار می‌آید. از نظر تقسیمات کشوری، این کشور دارای پنج استان به نام‏های عاصمه (استان پایتخت)، جنوبیه، شمالیه، وسطی و محرق است. این کشور، مُحاط در آب‏های خلیج فارس است؛ ازاین­رو فاقد مرز زمینی است و تنها به­وسیلة گذرگاهی به­طول 25 کیلومتر،[1] به کشور عربستان سعودی متصل است. بحرین از شرق و جنوب با کشور قطر، از غرب با عربستان سعودی، و از شمال از طریق مرزهای دریایی با ایران همسایه است.

 

 

 

نقشة شمارة ۱. موقعیت جغرافیایی و تقسیمات کشوری بحرین

وضعیت سیاسی - اجتماعیبحرین

بر اساس آخرین سرشماری، بحرین 1.248.000 نفر جمعیت دارد که حدود 235,000 نفر از آنان شهروند این کشور نیستند. بخش قابل‌توجهی از جمعیت این کشور را نیز خارجیانی تشکیل می‌دهند که مدت زیادی از اعطای تابعیت بحرینی به آنان نمی‏گذرد. اکثریت جمعیت این کشور، بحرینی­اند و نزدیک به 4/36 درصد آن را اتباع خارجی، مانند ایرانی، هندی، پاکستانی، انگلیسی، آمریکایی، مصری، کره‌ای، عمانی و ملیت‌های دیگر تشکیل می‏دهند؛ به­گونه­ای که می‏توان گفت 63 درصد جمعیت، بحرینی، نوزده درصد آسیایی، ده درصد سایر نژادهای عرب و هشت درصد ایرانی­اند. بیشتر اتباع کشورهای غربی را کارگران متخصص، مهندسین، تکنسین‏ها، نمایندگان و کارمندان بانک‏ها و شرکت‏های بزرگ تجاری و صنعتی تشکیل می‏دهند که همة آنها زندگی مرفهی دارند و نبض امور اقتصادی و فنی کشور در دست آنهاست. از نظر جامعه‏شناسی، جمعیت کنونی بحرین در هفت دسته جای می‏گیرد:

1. خانوادة حاکم (آل‏خلیفه)؛

2. سنی‏هایی که اصلیت افریقایی دارند و طی فرایند برده­فروشی و خرید برده در سده‏های هجدهم و نوزدهم وارد بحرین شده­اند.

3. سنی‏هایی که اصلیت عرب دارند و ریشة آنان به قبایل جزایر اطراف بحرین می‏رسد؛

4. سنی‏هایی که تحت عنوان «هوله» معروف‏اند. اینان نیز اصلیت عرب دارند و از اهالی جزایر اطراف بحرین‏اند؛[2]

5. طبقه‏ای که به «بحارنه» ( بحرانی) معروف‏اند و شیعیان اصیل بحرینی‏اند؛

6. طبقه‏ای که به «عجم‏» معروف‏اند و از ایران به بحرین مهاجرت کرده‏اند و درگذر زمان جزئی از جمعیت بحرین شده‏اند؛

7. دستة کوچک و پراکنده‏ای از پیروان ادیان مختلف، نظیر مسیحیت، یهودیت و هندویسم. (بحرانی، 1381، ص19)

از نظر ترکیب مذهبی جمعیت بحرین نیز همة پژوهشگران و سازمان‌های بین‏المللی معتقدند که شیعیان اکثریت جمعیت این کشور را تشکیل می‏دهند. برخی از منابع، شمار جمعیت شیعیان را 75 درصد دانسته‏اند؛  (Nasr, 2006, p.3/ Helfont, 2009, p.289) اما آنچه به واقعیت نزدیک است، این است که آنها حدود هفتاد درصد جمعیت کشور را تشکیل می‏دهند؛ (International Crisis Group, 2005) هرچند این نسبت روزبه­روز کاهش می‏یابد.

تاریخ سیاسی بحرین با ورود تیرة آل‏خلیفه از بیابان‎های نجد به زباره (منطقه‏ای در شمال غربی قطر) در سال 1765م، دوران تازه‏ای را آغاز کرد. دیری نگذشت که آل‏خلیفه خیال سروری بر زباره و بحرین را در سر گرفت و سرانجام در سایة ضعف زندیه در سال 1783م  بر بحرین مسلط شد. با تسلط بریتانیا بر بحرین در سال 1861م،  این کشور زیر نظر انگلستان قرار گرفت و سرانجام در سال 1868م رسماً تحت‏الحمایة این کشور شد. (مجتهدزاده،1372، ص15)

ادعای ایران بر بحرین، با وساطت انگلستان و پس از نظرخواهی عمومی سازمان ملل، در مه 1970م پایان یافت. در 16 دسامبر 1971م نیز شیخ­عیسی بن­سلیمان آل‏خلیفه (پدر شیخ محمد، حاکم فعلی بحرین)، این کشور را به عضویت سازمان ملل متحد درآورد. (سیف‏افجه‏ای، 1368، ص143) در سال 1973م، شیخ­عیسی در برابر خواست مردم بحرین سر فرود آورد و اجازه داد مجلس شورا مرکب از نمایندگان مردم بحرین تشکیل شود؛ اما پس از دو سال، این مجلس به ­بهانة «اخلال در ادارة امور کشور» تعطیل شد. (همان) در سال 1999م پس از فوت شیخ­عیسی، قدرت به پسر بزرگ وی، شیخ­حمد رسید. حمد با وعدة انجام اصلاحات سیاسی فراگیر، زمامداری خود را آغاز کرد؛ اما با آنکه وی نسبت­به پدر خود پایبندی بیشتری به برخی ارزش‏های دموکراتیک دارد، در عمل به­استثنای بازگشایی مجدد پارلمان بحرین - نهادی که فاقد قدرت تصمیم‏گیری و تأثیرگذاری زیادی است - در دورة فرمانروایی وی تغییر قابل‌ملاحظه‏ای در جهت بهبود اوضاع سیاسی این کشور رخ نداده است.

یافته‌های تحقیق

دموکراسی‌خواهی در بحرین و وضعیت فعلی

بحرین در سال‌های 1921، 1923 و 1938م با جنبش‏های اصلاح‌طلبانه­ای که بازرگانان و برخی تحصیل‏کردگان رهبری و هدایت آن را در اختیار داشتند، آشنا شد. آنان خواهان اصلاحات، مشارکت در حکومت، مقابله با دخالت بیگانگان و تشکیل نظام پارلمانی بودند. با اینکه این جنبش‏ها به­دلیل نبود یک برنامة سیاسی واضح، و قساوت دولت بریتانیا در مقابله با آنها، موفقیتی به­دست نیاوردند، مورخان این جنبش‏ها را به­مثابه آغاز حرکت دموکراسی در بحرین و خلیج فارس قلمداد کرده­اند. (الزیدی،1382، ص24)

پس از استقلال این کشور در دسامبر 1973م، انتخابات پارلمانی این کشور انجام شد و مجلس ملی تا اواخر اگوست 1975م به­کار خود ادامه داد. با انحلال مجلس از سوی پادشاه بحرین، تنها پس از دو سال که از تجریه دموکراسی در بحرین سپری می‏شد، هیأت وزیران که توان مقابله با مخالفت‏های مجلس ملی دربارة مسائل حساسی همچون قانون امنیت دولت،[3] اعطای پایگاه به آمریکا در منطقة الجفیر، اعلام قانون کار و تضمین تشکیل سندیکاهای کارگری، آزادی زندانیان سیاسی و فراهم آوردن آزادی‏های عمومی را نداشت، اختیارات قوة مقننه را از آن خود کرد. حرکت‏های ناکام پس از آن نیز مؤثر نبود. از همین روی، بحران دموکراسی و تشکیل پارلمان و شکل‏گیری نظامی مبتنی بر قانون اساسی در این کشور پا برجا ماند. (همان، ص26) در نوامبر 1991م طوماری با امضای دویست شخصیت، به شیخ­عیسی (حاکم وقت) نوشته شد و از این طریق درخواست شد تا مجلس ملی که در سال 1975م منحل شده بود، از طریق برگزاری انتخابات آزاد بر اساس قانون اساسی بازگشایی شود و حقوق شهروندان هنگام ارائة مطالبات آنها به حاکمان تضمین گردد؛ اما پاسخ دیرهنگام امیر به این طومار، تنها تأسیس مجلس مشورتی با سی عضو انتصابی بود؛ مجلسی که صرفاً ماهیتی مشورتی داشت و فاقد قدرت نظارت و قانون­گذاری بود. به‌دنبال اعتراضات سال‏های 1994 و 1995م، پادشاه بر شمار اعضا و دامنة اختیارات این مجلس افزود؛ اما این اقدامات نیز تغییر عملی به­دنبال نداشت و انتظارات مخالفان را برآورده نساخت. با روی کار آمدن شیخ­حمد در سال 1999م، فضای سیاسی اندکی باز و در سال 2000م پارلمان این کشور بازگشایی شد. همچنین برخی از زندانیان سیاسی آزاد شدند و زنان نیز حق کاندیداتوری یافتند. پادشاه وعدة اصلاحات فراگیری داده بود؛ اما این اصلاحات جنبة عملی نیافت و عملاً سبب تحکیم قدرت وی شد. ازاین­رو برخی گروه‏ها، از جمله تمام گروه‏های شیعی، انتخابات پارلمانی سال 2002م را تحریم کردند. اگرچه در دوره‏های بعد انتخابات پارلمانی در سال‏های 2006 و 2010م گروه‏های بیشتری در انتخابات شرکت کردند،  (Zweiri, 2006, p.4-8) اما از شدت نارضایتی­های سیاسی چندان کاسته نشد. با وقوع اعتراضات مردمی در کشورهای عربی، مردم بحرین نیز دست به اعتراض زدند که این امر با سرکوب شدید آنان توسط آل‏خلیفه و نیروهای نظامی عربستان مواجه شد. از همین روی، نزدیک به نیمی از اعضای پارلمان استعفا دادند و عملاً پارلمان این کشور تعطیل شد.

از نظر رعایت حقوق بشر نیز اقدامات دولت این کشور در نقض حقوق بشر، همواره
مورد اعتراض فعالان و مجامع حقوق بشری است. بر اساس یکی از آخرین گزارش‏های منتشرشدة مجامع حقوق بشری در زمینة آزادی‏های مدنی و سیاسی در کشورهای مختلف، در یک طیف نمره‏دهی بین یک تا هفت - که عدد یک نشان‏دهندة بهترین وضعیت و عدد هفت نشان‏دهندة بدترین وضعیت در این زمینه است - حکومت بحرین نمرة 6 را کسب کرده است.
(Young and Roylance, 2012, p.14) این امر به­دلیل کاهش آزادی‏های مدنی درپی پاسخ خشن دولت به جنبش دموکراسی مردمی چهاردهم فوریه، زندان، شکنجة بازداشت­شدگان، سرکوب رسانه‏های جمعی، و استفاده از دادگاه‌های نظامی برای فعالان غیرنظامی بوده است. (Ibid. p.21)

گسترش اعتراضات گروه‏های مختلف کشور، برخلاف دیگر کشورهای عربی، با مقاومت حکومت و بی‏توجهی کشورهای غربی و عربی، و حتی کمک به سرکوب معترضان روبه­رو شد. با توجه به صبغة دموکراتیک جنبش‏های مردمی در بحرین، به­نظر می‏رسد مقاومت آل‏خلیفه و استمرار پشتیبانی کشورهای غربی و عربی از حکومت وی، در سایة ملاحظات ژئوپلیتیکی صورت می‏گیرد؛ چراکه دولت‏های غربی که همواره بر جانب­داری و حمایت از حرکت‏های دموکراتیک تأکید دارند، در بحرین همواره از آل‏خلیفه پشتیبانی می‏کنند. از همین روی، در ادامة این مقاله عدم تحقق دموکراسی در این کشور را از منظری ژئوپلیتیکی بررسی می‏کنیم.

 

تبیین ژئوپلیتیکی عدم تحقق دموکراسی در بحرین

برای تبیین ژئوپلیتیکی عدم تحقق دموکراسی در بحرین، به بررسی نقش عوامل ژئوپلیتیکی در عدم تحقق دموکراسی در این کشور پرداخته خواهد شد. چنان­که بیان شد، از میان عوامل ژئوپلیتیکی، موقعیت ژئوپلیتیکی این کشور به­همراه ژئوپلیتیک انرژی و ژئوپلیتیک شیعه بررسی می­شود؛ چراکه این عوامل، نقش مهمی در افزایش یا کاهش نفوذ و قدرت بازیگران سیاسی دخیل در تحولات بحرین دارند. در این راستا، اهداف و تحرکات بازیگران ژئوپلیتیکی، نظیر خاندان آل‏خلیفه، احزاب و گروه‏های مذهبی، بازیگران منطقه‏ای و قدرت‏های فرامنطقه، و تأثیرگذاری آنها بر عدم تحقق دموکراسی بررسی می‏شود.

 

موقعیت ژئوپلیتیکی

از لحاظ ژئوپلیتیکی، بحرین اگرچه مجمع‏الجزایری کوچک است، دارای موقعیتی راهبردی است. (میرزاده کوهشاهی،1391، ص30) قرار گرفتن این کشور در کرانه‏های جنوبی خلیج‏فارس، منزلت ژئوپلیتیکی این کشور و اهمیت آن را برای بازیگران منطقه‏ای و بین‏المللی افزایش داده است. در واقع، تاریخ تحولات سیاسی بحرین همواره تحت تأثیر موقعیت راهبردی این کشور در خلیج فارس بوده است. این کشور، از قدیم به­دلیل ثروت سرشار آن، به­ویژه در صید مروارید، محل تردد کشتی‏های خارجی بوده است. همچنین در اوج رقابت کشورهای اروپایی بر سر مستعمرات، این کشور صحنة جنگ­وستیز انگلیسی‏ها و پرتغالی‏ها بوده است. پس از آنکه هند یکی از مستعمرات مهم بریتانیا شد، موقعیت بحرین به­مثابه راه ارتباطی بین اروپا و خاور دور، اهمیت ویژه‏ای یافت. (سیف‏افجه‏ای، 1398، ص19و20) انگلیسی­ها با آگاهی از موقعیت راهبردی بحرین، انگلیسی‏ها برای تحقق اهداف خود، از جمله نفوذ در خلیج فارس، مبارزه با راهزنی دریایی، مبارزه با برده­فروشی و تجارت برده، استقرار خطوط تلگراف و حفظ آنها، و تجارت اسلحه و کنترل آن، این جزیره را تحت‏الحمایة خود کردند. از نظر تجاری نیز به­دلیل موقعیت مناسب بر سر راه کشورهای منطقه با هند، به­عنوان مرکز تجاری ایفای نقش می‏کرد. با توسعة مناسبات تجاری و رشد اقتصادی منطقه، این کشور هم­اکنون مرکز تجارت و امور پولی بین‌المللی در منطقه است؛ به­گونه‏ای که بالغ بر دوهزار شعبه بانک داخلی، منطقه‏ای و بین‏المللی در زمینة بانک­داری در این کشور فعال­اند؛ همچنین حدود نود شعبه بیمة منطقه‏ای و بین‏المللی در زمینة صنعت بیمه فعالیت می‏کنند. (امیر عبداللهیان، 1390، ص153) شهرت بحرین به تجارت و امور پولی بین‌المللی، بی‌ارتباط با مسئلة نفت نیست. موقعیت این کشور در قلب کشورهای نفت‌خیز حوزة خلیج‌فارس، آن را مکان مناسبی برای جذب پول‌های به‌دست­آمده از فروش نفت به شبکه‌های بین‌المللی بانکی و پولی درآورده است. (سیف‏افجه‏ای، همان، ص22) همچنین موقعیت راهبردی بحرین سبب شده است این کشور محل استقرار فرماندهی نیروی دریایی ایالات متحده در غرب آسیا و شمال آفریقا باشد.

در سطح منطقه نیز این کشور در همسایگی عربستان سعودی قرار دارد و دارای پیوستگی سرزمینی و فرهنگی با مناطق شیعه‏نشین این کشور، چون قطیف و احساء، شهرهای کلیدی منطقه، «الشرقیه» است؛ منطقه‏‏ای نفت‏خیز که بیشتر نفت و گاز عربستان را در خود جای داده است (میرزاده کوهشاهی، همان) و تنها منطقه‏ای است که ساکنان آن آشکارا به ضدیت با حکومت عربستان می‏پردازند.

به رغم وجود زمینه‏های سیاسی و اجتماعی برای وقوع حرکت‏های دموکراتیک در بحرین، کشورهای غربی، به­دلیل اهمیت ژئوپلیتیکی بحرین برای آنها، نه­تنها از وقوع جنبش‏های دموکراسی‏خواهانة مردم این کشور استقبال نکردند، بلکه برای تداوم ثبات سیاسی در بحرین، همواره از حکومت غیردموکراتیک این کشور حمایت می‏کنند. انگلیس، از آغاز ورود خود به بحرین، در حمایت از خاندان آل‏خلیفه، چندین دوره جنبش‏های دموکراسی‏خواهی و استقلال‏طلبی این کشور را سرکوب کرد؛ از آن جمله می‏توان به قیام عمومی مردم بحرین بر ضد شیخ­عیسی بن­علی آل‏خلیفه، حاکم وقت بحرین در سال 1895م، و اعتراضات گسترده برای انجام اصلاحات سیاسی در سال 1938م اشاره کرد، که هر دو با حمایت نظامی انگلیس سرکوب شدند. (بحرانی، 1381، ص37-45) انگلیس پس از استقلال کامل بحرین نیز حمایت همه‏جانبة خود را از استمرار پادشاهی آل‏خلیفه ادامه داد؛ به­گونه‏ای که حتی در اعتراضات مردمی اخیر بحرین، به مقامات این کشور کمک‏های اطلاعاتی برای شناسایی و تحرکات مخالفان حکومت آل‏خلیفه کرده است. (2012 Silver,)

ایالات متحدة آمریکا نیز از آغاز استقلال بحرین، در این کشور حضور نظامی گسترده‏ای داشته است. پایگاه نظامی این کشور در الجفیر، محل استقرار ناوگان پنجم نیروی دریایی ایالات متحده در غرب آسیا و شمال آفریقاست. این پایگاه مسئولیت حفظ منافع آمریکا در خلیج فارس، دریای عمان، دریای سرخ، خلیج عدن و بخش‌هایی از اقیانوس هند را برعهده دارد. ازاین­رو، ثبات در بحرین برای استمرار حضور نظامی ایالات متحده در بحرین حایز اهمیت است. حضور نظامی آمریکا در بحرین به سال 1971م برمی‏گردد. بحرین و آمریکا در این سال توافقنامة نظامی مشترکی امضا کردند که بر اساس آن، زمینی به مساحت چهل کیلومتر مربع برای استفادة نظامی در اختیار آمریکایی‌ها قرار گرفت. در ژوئیة 1973م توافقنامةه اخیر دوباره در دستور کار آمریکا و بحرین قرار گرفت و در 30 ژوئن 1977م به توافقنامة دیگری تغییر کرد. بر اساس توافقنامة جدید، نیروی دریایی آمریکا از تسهیلات گسترده‌ای در «بندر سلمان» بحرین برخوردار می‌شد. افزون بر این، از سال 1993م «فرماندهی منطقه‏‌ای نیروی دریایی آمریکا» در بحرین مستقر شد و در ژوئیة 1995م هم بحرین میزبان ناوگان پنجم دریایی آمریکا شد. براساس توافقنامة همکاری دفاعی که میان آمریکا و بحرین به ­امضا رسیده بود، آمریکا از امکانات و تسهیلات بسیاری در فرودگاه‌ها و بنادر بحرین، از جمله فرودگاه «المحرق»، «بندر سلمان» و «پایگاه هوایی شیخ­عیسی» برخوردار شد. این حضور گستردة نظامی و به­تبع آن، افزایش وابستگی نظامی آمریکا به خاک بحرین، سبب افزایش تعاملات میان دولت آمریکا و آل‏خلیفه شده است؛ به­گونه‏ای که همکاری و همراهی همه‏جانبة آل‏خلیفه با آمریکا، موجبات پشتیبانی آمریکا را از استمرار حکومت این خاندان بر بحرین فراهم آورده است.

ترس از ایران و تلاش برای جلوگیری از گسترش قدرت ایران از طریق متحدان شیعة خود در منطقه، یکی دیگر از عواملی است که آمریکا را به پشتیبانی از آل‏خلیفه سوق داده است. (Luomi, 2008, p. 26) در واقع، موقعیت راهبردی بحرین که از یک سو در میان کشورهای نفت‏خیز و متحد آمریکا، و از سوی دیگر در مجاورت با ایران به­عنوان دشمن این کشور قرار دارد، سبب توجه ایالات متحده به ثبات این کشور شده است. (Bu-Safwan, 2011)

در سطح منطقه نیز همسایگان بحرین، به­ویژه عربستان سعودی، مخالف و مانع انجام هرگونه تغییرات سیاسی و دموکراتیک در بحرین­اند. بحرین به­عنوان کشوری که دارای جمعیتی با اکثریت شیعه است، در مجاورت مرزهای شرقی عربستان قرار دارد؛ جایی که اقلیت شیعی و ناراضی عربستانی در این مناطق زندگی می‏کنند. شیعیان عربستان که عمدتاً در مناطق مجاور مرزهای بحرین زندگی می‏کنند، افزون بر پیوستگی جغرافیایی و همسانی مذهبی با اکثریت شهروندان بحرین، از نوعی هماهنگی سیاسی نیز با شیعیان بحرین برخوردارند؛ به­گونه‏ای که همواره انعکاس تغییرات و حوادث این سوی مرز را می‏توان در کشور مجاور مشاهده کرد. در واقع، شیعیان بحرین و عربستان یک واحد هم­بستة جغرافیای فرهنگی را تشکیل می‏دهند که از نظر اهداف سیاسی و ژئوپلیتیکی نیز از هماهنگی و همسانی بالایی برخوردارند. هر دو جمعیت، افزون بر اشتراکات فرهنگی، به آل‏سعود به­مثابه دشمن خود می‏نگرند؛ همچنین با حاکمان کشور خود سر سازگاری ندارند و سال‏هاست که تلاش‏های متعدد و عمدتاً دموکراتیکی را برای رهایی از سلطة آنان انجام داده‏اند؛ با این تفاوت که در میان شیعیان عربستان، رگه‏هایی هرچند کم‏رنگ از جدایی‏طلبی یا الحاق به بحرین مشاهده می‏شود، اما شیعیان بحرین خواستار اصلاح نظام سیاسی­اند، این امر نیز از آنجا ناشی می‏شود که شیعیان در عربستان یک اقلیت مذهبی، فرهنگی و جغرافیایی­اند و با توجه به غلبة گفتمان سلفی‏گری، تنها در صورت استقلال می‏توانند سرنوشت خود را به­دست گیرند؛ اما در بحرین، شیعیان اکثریت جمعیت را تشکیل می‏دهند. ضمن آنکه با وجود اقتداراگرایی آل‏خلیفه، شیعیان بحرین آزادی بیشتری دارند. اثرپذیری شیعیان عربستان از هم‏تباران خود در بحرین، سبب واهمة مقامات عربستان از تحولات سیاسی بحرین شده است. درک بهتر این موضوع، با درنظر گرفتن «ژئوپلیتیک شیعه» و «ژئوپلیتیک انرژی» میسر خواهد بود؛ امری که مقامات عربستان به­خوبی آن را دریافته‏اند. مقامات سعودی واقف­اند که هرگونه تغییر در شرایط و ساختار سیاسی بحرین، که سبب ارتقای جایگاه شیعیان در این کشور شود، درخواست‏های مشابهی در شیعیان عربستان ایجاد خواهد کرد؛ چنان­که در حال حاضر نیز پیرو جنبش دموکراسی‏خواهی بحرین، شیعیان عربستان ضمن برگزاری تجمعات و اعتراض به وضع موجود خود در عربستان، خواستار افزایش حقوق و آزادی‏های سیاسی و اجتماعی خود شده‏اند. از سویی، با توجه به واقع شدن میادین انرژی عربستان در مناطق شیعه‏نشین این کشور، مقامات سعودی از هر اقدامی که ممکن است به افزایش قدرت شیعیان این کشور بینجامد، می‏پرهیزند.

از سوی دیگر، مقامات سعودی همواره به­طور پنهانی، سودای حاکمیت بر کل شبه­جزیرة عربستان را دارند. به همین دلیل، روی کار آمدن حکومتی شیعی و ناهمسو به­جای آل‏خلیفه، که همواره متحدی راهبردی برای عربستان در شبه‌جزیره عربستان بوده است، پذیرفتنی نیست؛ به‌ویژه آنکه استقرار دموکراسی در بحرین، احتمالاً سبب روی کار آمدن دولتی نزدیک و همسو با ایران در بحرین خواهد شد. این امر، از یک سو سبب انشقاق در شورای همکاری خلیج فارس و مانع جهت‏گیری‏های هماهنگ در مواجهه با ایران خواهد شد؛ و از سوی دیگر موقعیت محور ژئوپلیتیکی «مقاومت» را ارتقا خواهد داد؛ امری که مجموعاً سبب تنزل جایگاه منطقه‏ای عربستان و ارتقای وزن و منزلت ژئوپلیتیکی ایران خواهد شد.

بحرین، همچنین در همسایگی خود چهار کشور عرب دیگر را دارد که همگی دارای نظام‏‏هایی پادشاهی و غیردموکراتیک­اند، که در عدم تمایل بحرین به انجام اصلاحات سیاسی در کشور خود، بی‏تأثیر نبوده است. اگر کویت (کشوری که نوعی دموکراسی پارلمانی حداقلی را تجربه می‏کند و آن نیز معمولاً از گزند دخالت‏های خاندان حاکم در امان نیست) را مستثنا کنیم، در کشورهای عمان، قطر و امارات متحدة عربی، نظام‏های اقتدارگرای پادشاهی در رأس امور قرار دارند که فاقد کمترین میزان پایبندی به دموکراسی­اند و پارلمان این کشورها نیز فاقد اختیارات قانون­گذاری و نظارتی است. حاکمان این کشورها به­شدت سنتی و محافظ‏کارند و از کمترین تغییر در جهت واگذاری آزادی‏های سیاسی و دموکراسی پرهیز می‏کنند. همچنین با توجه به هم­جواری با بحرین و مشابهت در فرهنگ، ساختار اجتماعی و حکومت، از بیم سرایت حرکت‏های آزادی‏خواهانه به کشور خود، با حرکت‏های دموکراتیک در بحرین و دیگر کشورهای همسایة خود مخالفت می‏کنند.[4] این امر دربارة بحرین از شدت بیشتری برخوردار است؛[5] چرا­که آنها نگران روی کار آمدن دولتی شیعی و همسو با ایران در درون شورای همکاری خلیج فارس­اند؛ امری که می‏تواند سبب انشقاق و دودستگی در اتخاذ سیاست‏های هماهنگ در مواجهه با ایران شود.

 

ژئوپلیتیک شیعه

شیعیان اگرچه در مقایسه با دیگر مذاهب اسلامی جمعیت قابل‌توجهی نیستند، به­دلیل نحوة پراکندگی جغرافیایی­شان در خاورمیانه، از نظر ژئوپلیتیکی، موقعیت بی‏بدیلی یافته‏اند. در حال حاضر، شیعیان بزرگ‏ترین گروه مذهبی را در کشورهای ایران، جمهوری آذربایجان، بحرین، عراق و لبنان تشکیل می‏دهند. افزون بر این، در دیگر کشورهای منطقه نیز به­صورت اقلیت حضور دارند. در این راستا، نکتة قابل توجه آن است که نوعی پیوستگی جغرافیایی میان جمعیت‏های شیعی منطقة خاورمیانه، به­ویژه در کشورهای حاشیة خلیج فارس وجود دارد. هم­اکنون ایران با بحرین، و بحرین با عربستان سعودی دارای پیوستگی جغرافیایی است؛ امری که پیشینة تاریخی و فرهنگی آن را تشدید کرده است. در نگاهی جامع‏تر، اگر افزون بر جمعیت‏های شیعی، حکومت‏های شیعی را درنظر بگیریم، اهمیت ژئوپلیتیک شیعه در خاورمیانه روشن‏تر خواهد شد. دولت شیعی مستقر در عراق و حکومت علویان در سوریه، سبب گسترش ژئوپلیتیک شیعه از خلیج فارس تا شامات و کرانه‏های دریای مدیترانه شده است. همین امر سبب شده است بسیاری از سیاستمداران با طرح آنچه «هلال شیعی» می‏نامند، از پراکنش جغرافیایی و اتحاد شیعیان نگران باشند.  (Helfont, 2009, p.289)

از منظر ژئوپلیتیک انتقادی، گفتمان ژئوپلیتیکی شیعه (یا شیعه­محور)، یعنی «گفتمان مقاومت»، امروزه از مرزهای جغرافیای مذهبی فراتر رفته و بازیگران سنی، از جمله حماس را نیز در خود جای داده است. بر اساس ژئوپلیتیک انتقادی، اساساً  کشورهای در حال تحول در منطقه، در یک چهارچوب کلی، تحت عنوان «فضای واحد» قرار دارند و حرکت هر کارگزاری در این فضا، از آنجا که از قرابت گفتمانی با دیگران بهره‌مند است، بر رفتار دیگری اثرگذار خواهد بود. «مقاومت»، اصلی‌ترین مؤلفة گفتمانی است که در حرکت انقلابیون همة کشورها موج می‌زند. اگر در گذشته، در تبیین هلال شیعی (که عینی­شدة ژئوپلیتیک شیعه بر مبنای نظریات سنت‏گرا بوده و از سوی ملک­عبدالله، سعود الفیصل ،‌حسنی مبارک و دیگران مطرح شده بود)، ایران، سوریه، عراق و تا حدی لبنان جای می‏گرفتند، در ژئوپلیتیک جدید شیعه، حماس سنی‌مذهب، عنصری مهم خواهد بود؛ چراکه بر مبنای ژئوپلیتیک انتقادی، دیگر «مکان مقاومتی» وجود ندارد و «فضای مقاومتی» جای­گزین آن شده است و هر حرکت مبتنی بر مقاومت در منطقه، به قدرت‌افزایی شیعیان کمک خواهد کرد. (ساسانیان،1390)

ژئوپلیتیک شیعه در دهه‏های اخیر، از دو ویژگی بارز برخوردار است: نخست اینکه خود را بدیلی برای گفتمان غربی-سرمایه­داری در خاورمیانه معرفی کرده و مخالف هژمونی و سلطة غرب در منطقه است؛ ازاین­رو، مقاومت و مبارزه با غرب و متحدان منطقه‏ای آن را در رأس اهداف خود قرار داده است؛ دوم آنکه در سطح منطقه، به­طور خاص مخالف تسلط عربستان سعودی به­عنوان نماد وابستگی، وهابیت و سلفی‏گری است. از همین روی، می‏توان گفت خاورمیانه اکنون صحنة تقابل دو محور ژئوپلیتیکی است که در یک سو غرب و متحدان منطقه‏ای آنان قرارد دارند (که می‏توان از آن با عنوان محور سلفی- سرمایه‌داری یاد کرد)؛ و در سوی دیگر، محور شیعی (مقاومت) قرار دارد که مخالف هژمونی و حتی بقای محور قبل است. نکتة قابل توجه آنکه در محور ژئوپلیتیکی غرب، بازیگران متعدد و حتی متضادی وجود دارند که طیف وسیعی از دولت‏های غربی، رژیم‏های پادشاهی عربی و گروه‏های تروریستی و الحادی را شامل می‏شوند که در مواردی، ارتباط و همسویی آنان بسیار مبهم و پیچیده است؛ اما در ژئوپلیتیک شیعه، بازیگران، روابط و اهداف آنها به­خوبی آشکار است و این امر امکان مواجهه و مقابله با آن را برای رقبا آسان کرده است.

از آنجا که در حال حاضر، تنها در بحرین این مهم امکان‌پذیر است که در صورت استقرار دموکراسی، دولتی شیعه به­قدرت برسد، این کشور اکنون به جبهه کارزار ژئوپلیتیکی محور سلفی-سرمایه‏داری با محور مقاومت تبدیل شده است. در صورت استقرار دموکراسی، عملاًَ این کشور از شمار مخالفان مقاومت به صف موافقان آن خواهد پیوست و به همین دلیل، عربستان سعودی و غرب به­عنوان بازیگران مؤثر محور ژئوپلیتیکی سلفی- سرمایه‏داری، با هرگونه تغییری که سبب ارتقای جایگاه سیاسی شیعیان در بحرین و پیرو آن، توسعه فضایی گفتمان ژئوپلیتیکی مقاومت شود، مخالف­اند.

 

ژئوپلیتیک انرژی

انرژی به­عنوان موتور محرکة صنعت و اقتصاد جهانی، امروزه بیش از هر دوره‏ای در معادلات سیاسی داخلی و بین‏المللی دارای اهمیت است. ژئوپلیتیک انرژی، به مطالعة نقش و اثر انرژی و جنبه‏ها و ابعاد مختلف آن بر سیاست و قدرت و مناسبات گوناگون ملت‏ها و دولت‏ها می‏پردازد. (حافظ‏نیا، 1385، ص103) در خاورمیانه، به­ویژه منطقة خلیج فارس، اثرگذاری ژئوپلیتیک انرژی بیش از هر منطقة دیگر مشهود است. این امر، به­ویژه دربارة نفت، از وجه آشکارتری برخوردار است.

نفت، همواره یک نیروی محرکة اصلی در پشت منافع خارجی، تعادل قدرت
داخلی و منطقه‏ای و درگیری‏های سرزمینی در خلیج فارس بوده است
 (Le Billon and El Khatib, 2004, p.109)وجود ذخایر عظیم نفت و گاز در کشورهای حاشیة خلیج فارس، حساسیت بازیگران سیاسی را نسبت­به تحولات سیاسی این کشورها برانگیخته است. افزون بر آنکه قدرت‏های جهانی همواره درصددند با درپیش گرفتن سیاست‏های محافظ‏کارانه و توأم با تنش‏زدایی، استمرار جریان انرژی را تضمین و از نوسانات بهای آن جلوگیری کنند، در درون کشورها نیز منابع انرژی، عاملی برای اتخاذ برخی سیاست‏ها در قبال شهروندان شده است.

شیعیان، بیش از 61 درصد از جمعیت کشورهای حاشیة خلیج‏ فارس را تشکیل می‏دهند؛ (Leigh and vukovic, 2010, p.11) اما برخی منابع تخمین زده‏اند که حدود هشتاد درصد جمعیت بومی کشورهای منطقة خلیج فارس را شیعیان تشکیل می‏دهند. (Luomi, 2008, p.27). از سوی دیگر، نزدیک به سی درصد تولید نفت، و نیمی از ذخایر آن در اختیار کشورهای حاشیة خلیج فارس است. (ibid, p.29) افزون بر نگرانی غرب از تمرکز ذخایر و تولیدات انرژی در منطقه، آنچه سبب نگرانی کشورهای غربی و دولت‏های منطقه شده است، هم­پوشانی و تطابق جغرافیایی حوزه‏های نفتی و تمرکز شیعیان است.

 

نقشة شمارة ۲. هم­پوشانی تمرکز شیعیان و میادین انرژی

Source: Izady (2006), the Gulf/2000 Project, SIPA/Columbia University

نفت یکی از مؤلفه‏های تأثیرگذار بر سیاست ایالات متحده آمریکا و غرب در قبال تحولات خاورمیانه بوده است به گونه‏ای که به رغم طرح مسائلی نظیر لزوم دموکراتیک‏سازی منطقه و مبارزه با تروریسم، کشورهای تأمین­کنندة نفت غرب، از این قاعده مستثنی بوده‏اند. پرواضح است که در عملیات تروریستی یازدهم سپتامبر، شهروندان عربستانی  عاملین این اقدام معرفی شدند؛ اما سیاست غرب در برخورد با این کشور، تغییر چشمگیری نیافت. در عوض، کشورهایی که ممکن بود تهدیدی برای استمرار جریان نفت باشند، مورد حمله قرار گرفتند. از همین روی است که بسیاری از کارشناسان، لشکرکشی‏های آمریکا به خاورمیانه را نه برای استقرار دموکراسی و آزادی مردم منطقه از جنگال تروریسم و حاکمان اقتدارگرا، بلکه برای ‏آزادی نفت قلمداد می‏کنند (Le Billon and El Khatib, 2004, p.120-127) نظر به اهمیت استمرار صادرات نفت و جلوگیری از نوسان در قیمت آن، کشورهای غربی و واردکنندگان نفت منطقه، از هر اقدامی که بتواند خللی در صادرات نفت ایجاد کند، جلوگیری می­کنند؛ و در این راستا، حمایت از پیشبرد و استقرار دموکراسی و حقوق بشر، در درجة دوم اهمیت قرار دارد.

در سطح منطقه نیز کشورهای نفت­خیز در تلاش­اند تا از تسلط گروه‏های قومی و مذهبی و اقلیت بر میادین نفتی جلوگیری کنند؛ چراکه این امر، افزون بر آنکه می‏تواند قدرت دولت مرزی را نسبت­به مناطق قومی-مذهبی کاهش دهد، از این قابلیت برخوردار است که فرایند استقلال یا خودمختاری آنان را تسهیل کند.[6] سخت‏گیری عربستان بر اقلیت شیعة این کشور در مناطق نفت‏خیز «الشرقیه»، در این راستا صورت می‏پذیرد؛ چراکه بخش عمدة نفت عربستان، از میادین این منطقه استخراج می‏شود. دخالت مداوم عربستان در بحرین برای حمایت از بقای رژیم آل‏خلیفه نیز تا حد زیادی از این موضوع ناشی می‏شود که این کشور از گسترش دموکراسی در شبه‌جزیرة عربستان و قدرت‏گیری شیعیان در بحرین، که به­شدت شیعیان عربستان را تحت تأثیر قرار می‏دهند، واهمه دارد. طرح اتحاد عربستان و بحرین در قالب کنفدراسیون عربی نیز در همین راستا صورت گرفت. (پارساپور،1391، ص52)

بحرین، اگرچه نفت اندکی تولید می‏کند، اما موقعیت این کشور در خلیج فارس و مجاورت با تولیدکنندگان نفت خلیج فارس و همچنین مجاورت آنها با عربستان (به­گونه‏ای که بحرین و مناطق شرقی عربستان، مکمل ژئوپلیتیکی یکدیگرند)، سبب شده است این کشور جایگاه مناسبی در زئوپلیتیک نفت داشته باشد. نظر به اشتراکات این کشور با کشورهای همسایة خود به­ویژه مناطق شرقی عربستان، هر گونه تغییر در شرایط و ساختار سیاسی این کشور، ممکن است کشورهای دیگر خلیج فارس را تحت تأثیر قرار دهد. افزون بر این، تغییر شرایط در بحرین احتمالاً جهت‏گیری‏های هماهنگ و همسوی این کشور با کشورهای عربی و غربی را تغییر خواهد داد. این امر، به­ویژه در ارتباط با همکاری‏های نزدیک این کشور با عربستان و آمریکا صادق است. بسیار بعید خواهد بود که دولتی بحرینی که از طریق فرایندی دموکراتیک به­قدرت برسد، شریکی راهبردی برای عربستان و ایالات متحدة آمریکا باشد. همچنین، احتمال همسویی و همکاری گستردة چنین دولتی با ایران، بسیار زیاد خواهد بود؛ به­ویژه آنکه بسیاری از گروه‏های سیاسی فعال در بحرین، از هویت مذهبی و شیعی پررنگی برخوردارند. با توجه به مسائل یادشده، از جمله ترس ایالات متحدة آمریکا از به­مخاطره افتادن منافع این کشور در خلیج فارس و قدرت‏گیری شیعیان همسو با ایران، و همچنین مخالفت عربستان سعودی به­دلیل ترس از سرایت خواسته‏های دموکراتیک به این کشور و قدرت‏گیری شیعیان در این کشور، عربستان سعودی و غرب رغبتی به استقرار دموکراسی در بحرین ندارند و از این­رو از استمرار پادشاهی آل‏خلیفه حمایت می‏کنند.

 

ژئوپلیتیک داخلی

افزون بر عوامل ژئوپلیتیکی خارجی مؤثر بر تحولات سیاسی بحرین، ژئوپلیتیک داخلی این کشور، از جمله عوامل و بازیگران ژئوپلیتیکی، نظیر گروه‏های مذهبی، احزاب و خاندان‏های این کشور نیز نقش مؤثری در عدم استقرار دموکراسی در این کشور دارند. این عوامل، از پیش از استقلال بحرین تا امروز در تلاش­اند تا از طریق فرایندهای مختلف بتوانند بر سرزمین بحرین سیطره یابند؛ اما در این میان، خاندان آل‏خلیفه همواره در برابر تلاش رقبا پیروز بوده است. بخشی از این پیروزی، ناشی از مدیریت این خاندان بر فضای سیاسی این کشور، و بخشی نیز ناشی از تلاش عوامل ژئوپلیتیکی خارجی و داخلی، نظیر دولت‏های فرامنطقه‏ای، همسایگان عرب، احزاب سلفی و گروه‏های فعال سنی این کشور بوده است.

خاندان آل‏خلیفه، احزاب و گروه‏های مذهبی سنی، احزاب و گروه‏های مذهبی شیعه، و احزاب چپ‏گرا و لیبرال‏ها به­ترتیب مؤثرترین بازیگران در عرصة ژئوپلیتیک داخلی بحرین به‌شمار می‏روند؛ اما در یک تقسیم‏بندی کلی، می‏توان آنها را در دو دسته، یعنی گروه‏های خواهان وضع موجود و گروه‏های خواهان دموکراسی، تقسیم‏بندی کرد. طیف اول را خاندان آل‏خلیفه‏، گروه‏های سلفی، برخی گروه‏های سیاسی و مذهبی سنی، نظیر اخوان‏المسلمین بحرین تشکیل می‏دهند. این طیف، اگرچه در مقایسه با مخالفان خود جمعیت کمتری دارند، به­­گونه­ای که حداکثر سی درصد جمعیت بحرین را دربر می‏گیرند؛ اما در حال حاضر، افزون بر آنکه قدرت را در دست دارند، از حمایت بازیگران خارجی نیز بهره‏مندند. در طیف مقابل نیز احزاب و گروه‏های متعددی وجود دارند که ویژگی مشترک آنان، تلاش برای استقرار دموکراسی در بحرین است. احزاب شیعی، گروه‏های کارگری و چپ‏گرا، فعالان حقوق بشر و لیبرال‏ها، از جملة این گروه‏ها­یند. برخی از این گروه‏ها در ابتدا چندان به دموکراسی باور نداشتند؛ اما با طولانی شدن مبارزه با آل‏خلیفه، تعامل با گروه‏های دیگر و مهاجرت به دیگر کشورها، به­مرور به صف دموکراسی­خواهان پیوستند. در عرصة ژئوپلیتیک داخلی بحرین، خاندان آل‏خلیفه، گروه‏های سلفی و اخوان‏المسلمین با آگاهی از وزن جمعیتی و ژئوپلیتیکی شیعیان و گروه‏های دیگر، مخالف برقراری دموکراسی در این کشورند. آنها تن دادن به دموکراسی را به­منزلة سپردن زمام کشور به شیعیان و در اقلیت قرار گرفتن خود می‏دانند؛ ازاین­رو، ضمن امتناع از این امر، درصددند با تغییر بافت مذهبی کشور از طریق اعطای شهروندی به اتباع سنی­مذهب دیگر کشورها[7] و به­حاشیه راندن شیعیان از مناصب اداری اجرایی و پایتخت، وزن جمعیتی و پیرو آن، وزن ژئوپلیتیکی خود را افزایش دهند تا در صورت برقراری دموکراسی و انتخابات آزاد در آینده، بتوانند همچنان بر این کشور مسلط باشند. نمونه‏ای دیگر از تقابل ژئوپلیتیکی در بحرین را می‏توان در تخریب اماکن مذهبی این کشور برای افزایش فشار بر گروه‏های شیعه برای مهاجرت از این کشور مشاهده کرد. تخریب اماکن مذهبی به­عنوان نشانه‏های تعلق قلمرو به گروه‏های خاص، یکی از نمودهای تلاش برای تسلط بر کنترل کامل گسترة جغرافیایی بحرین در عرصة ژئوپلیتیک این کشور است؛ چنان‌که حاکمان بحرین مساجد بسیار قدیمی این کشور را که قدمت برخی از آنها به چهارصد سال می‏رسید، به­بهانة غیرقانونی بودن آن تخریب کردند. (Gutman, 2012) نکتة قابل تأمل اینکه تخریب این مساجد که شمارشان به 27 مسجد می‏رسد، با کوچک­ترین واکنش محافل غربی روبه­رو نشده است و در هیچ­یک از رسانه‏های غربی انکعاس نیافته است. (Levick, 2012)

حوزه‏بندی جانب­دارانه[8] یا جری‏مندرینگ  (Jerrymandering)نمودی دیگر از سیاست ژئوپلیتیکی آل‏خلیفه برای حفظ کنترل خود بر بحرین است. در این راستا، محله‏ها و حوزه‏های انتخاباتی بر اساس خطوط قومی، به­گونه‏ای ناعادلانه تقسیم‏بندی شده­اند تا از این طریق، نفوذ جریان­های شیعی محدود شود. (نیاکویی،1390، ص256) حتی با وجود مشارکت حداکثری احزاب و شهروندان شیعی در انتخابات، توزیع کرسی‌های پارلمانی در مناطق شیعی و سنی بحرین، به­گونه‌ای است که شیعیان در شرایط کنونی هیچ‌گاه نمی‌توانند بیش از هجده کرسی از مجموع چهل کرسی پارلمان را به دست آورند و اکثریت را در این مجلس از آن خود کنند. (اسدی،1390، ص7)

از منظر ژئوپلیتیک انتقادی نیز فضای داخلی بحرین شاهد رقابت دو گفتمان عمدة ژئوپلیتیکی است: گفتمان سلفی، که با نفوذ در هیئت حاکمه جایگاه درخور توجهی یافته است؛ و گفتمان شیعی و دموکراسی‏خواهی، که از نظر فضایی، این کشور را به­طور کامل دربر گرفته است. این گفتمان، خود را رقیب جدی گفتمان مسلط، برای کنترل و مدیریت آیندة بحرین مطرح کرده است و تسلط آن بر عرصة قدرت در بحرین، تنها نیازمند استقرار نوعی دموکراسی حداقلی، یعنی یک انتخابات آزاد است.

نتیجه‏گیری

با وجود فعالیت‏های دموکراسی‏خواهانة مردم بحرین، به­گمان تمامی کارشناسان، و با اتکا بر اسناد و شواهد موجود، این کشور یکی از کشورهایی است که دموکراسی در آن رشد چندانی نداشته است. کارشناسان دلایل متعددی را برای عدم تحقق این امر ذکر کرده­اند؛ برخی فقدان جامعة مدنی قوی، و برخی خودکامگی نظام پادشاهی و پافشاری خاندان آل‏خلیفه برای استمرار حکومت خود را سبب عدم تحقق دموکراسی در این کشور می‏دانند؛ اما نکتة مغفول آن است که در رژیم‏های اقتدارگرا، جامعة مدنی مجال چندانی برای رشد و بالندگی نخواهد یافت؛ چراکه چنین رژیم‏هایی از حربه‏های مختلف برای گسترش سیطرة همه­جانبة خود بر جامعه استفاده خواهند کرد. از سوی دیگر، سرنگونی بسیاری از رژیم‏های سیاسی، تنها در سایة تحولات داخلی محقق نمی‏شود؛ چراکه مسائل خارجی، بازیگران بین‏المللی و معادلات ژئوپلیتیکی، نقش مهمی در بقای نظام‏های سیاسی ایفا می‏کنند. در بحرین، از پیش از استقلال این کشور تا کنون، دموکراسی‏خواهی مهم‏ترین مطالبة مردم و گروه‏های سیاسی این کشور بوده است؛ اما دستیابی به این مهم تا کنون میسر نشده است؛ چراکه افزون بر معادلات داخلی قدرت در بحرین، حمایت‏های خارجی از استقرار دموکراسی در این کشور بسیار اندک بوده است. بیشتر بازیگران تأثیرگذار در صحنة سیاسی بحرین، رغبتی به استقرار دموکراسی در این کشور ندارند؛ زیرا استمرار دموکراسی در بحرین، افزون بر اینکه منافع ژئوپلیتیکی این کشور را دگرگون می‏کند، معادلات ژئوپلیتیکی خاورمیانه را نیز به­شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد. عوامل ژئوپلیتیکی بحرین سبب شده است که بازیگران ذی‌نفع در این کشور، تثبیت اوضاع سیاسی این کشور را در دستور کار خود قرار دهند و از هر اقدامی که سبب تغییر معادلات قدرت در این کشور شود، بپرهیزند؛ زیرا این امر سبب روی کار آمدن بازیگران جدیدی خواهد شد که ژئوپلیتیک منطقه را دگرگون خواهند ساخت و به گفتمان رقیب خواهند پیوست. با توجه به وابستگی ژئوپلیتیکی کشورهای غربی و همسایگان بحرین، و نظر به اینکه خروجی انتخاباتی آزاد در بحرین، احتمالاً دولتی شیعی، طرف­دار ایران و حامی گفتمان مقاومت خواهد بود و این امر منافع این کشورها را با چالش مواجه خواهد کرد، کشورهای یاد شده آشکارا با استقرار دموکراسی در بحرین مخالت می‏ورزند.

ژئوپلیتیک داخلی بحرین نیز به­گونه­ای است که شرایط را برای بقای آل‏خلیفه فراهم کرده است؛ هرچند از این پتانسیل برخوردار است که با یاری یک کاتالیزور بیرونی، موجبات سرنگونی آل‏خلیفه را فراهم کند. در صحنة داخلی بحرین، ائتلاف آل‏خلیفه، سلفی‏ها و گروه‏های سیاسی سنی که در حال حاضر قدرت را در اختیار دارند، با آگاهی از تبعات استقرار دموکراسی بر حیات سیاسی آنان، از تن دادن به خواسته‏های مشروع و دموکراتیک شهروندان بحرین خودداری می‏کنند. البته در این میان، برخی از احزاب و گروه‏های سیاسی سنی نیز در جبهة مخالف قرار دارند؛ جبهه‏ای که بخش اعظم آن را شیعیان و گروه‏های کارگری تشکیل داده­اند. با این حال، آل‏خلیفه و متحدان خود با استفاده از قدرت سیاسی و اهرم‏های تحت اختیار خود، مانع استقرار دموکراسی در این کشور شده‏اند؛ چراکه واقف­اند در صورت استقرار دموکراسی، آنها کنترل خود را بر بحرین از دست خواهند داد و به یک اقلیت فاقد قدرت تبدیل خواهند شد.



[1] . این گذرگاه، به پل دوستی بحرین و عربستان، و گذرگاه مال فهد (جسر الملک فهد) معروف است.

[2] . هوله به سنی­مذهبانی گفته می‏شود که از کرانه‏های جنوبی خلیج فارس به ایران آمده و پس از مدتی دوباره به کشورهای خلیج فارس بازگشته‏اند. امروزه از این واژه برای معرفی ایرانیان سنی­مذهبی که در کشورهای خلیج فارس زندگی می‏کنند، استفاده می‏شود.

1. طبق قانون امنیت دولتی، هرگونه اقدام یا موضع‌گیری در برابر دولت، مخالفت با امنیت داخلی یا خارجی کشور تلقی می‌شد و حکومت اجازه داشت افراد مظنون را ­به­سرعت بازداشت و بدون محاکمه زندانی کند.

1. برای مثال، شیخ­حمد در مصاحبه‏ای با روزنامة الشرق الاوسط، اظهار کرده بود: هر تحول اصلاحی که قرار است صورت بگیرد، باید مطابق جامعة عربی خلیج [فارس] باشد. بحرین هر سیاستی در پیش بگیرد، مطابق با مصالح همة کشورهای خلیج [فارس] خواهد بود. (بحرانی، 1381، ص97)

2. ورود نیروهای نظامی و پلیس کشورهای همسایة بحرین برای سرکوب معترضان این کشور در سال‏های 2011 و 2012م در  این راستا صورت گرفت. ادعا شده است که این نیروها در چهارچوب طرح موسوم به «سپر دفاع جزیره»، یعنی نیروی مشترک نظامی اعضای شورای همکاری خلیج فارس، وارد بحرین شده­اند. حال آنکه این نیرو برای دفاع در برابر تجاوز خارجی بنیان نهاده شده بود.

[6] . نمونة این امر را می‏توان اکنون در عراق مشاهده کرد؛ جایی که اختلاف دولت مرکزی و اقلیم کردستان بر سر استخراج و صادرات نفت، این کشور را در آستانة تجزیه قرار داده است.

[7] .  در این زمینه می‏توان به اعطای تابعیت به شهروندان اردنی، پاکستانی و آفریقایی اشاره کرد. برای مثال، رسانه‌های سودانی و بحرینی از اعطای تابعیت به یک قبیلة سودانی در سال جاری خبر دادند.

 (http://fa.alalam.ir/news/312734)

[8] . دست­کاری عمدی مرزهای حوزة انتخاباتی برای رسیدن به اهداف سیاسی، تحت عنوان «مرزبندی جانب‌دارانه» شناخته می‏شود. در واقع، مرزبندی جانب­دارانه به طراحی مرزهای حوزه­های انتخاباتی به­منظور فائق آمدن یک گروه بر گروه دیگری اشاره دارد. (Gallaher, Shirlow, Gilmartin, 2009, p.53)

فهرست منابع

  1. اسدی، علی‏اکبر، تحولات بحرین: ریشه‏ها و بازیگران، تهران، معاونت پژوهش‏های سیاست خارجی مرکز تحقیقات استراتژیک، 1390.
  2. الزیدی، مفید، «نشانه‌های تحول دموکراتیک در بحرین: از امیرنشین به پادشاهی مشروطه»، ترجمة عبدالرضا همدانی، فصلنامة مطالعات خاورمیانه، تابستان 1382.
  3. امیرعبداللهیان، حسین، «ناکامی طرح خاورمیانة بزرگ و خیزش بیداری اسلامی در جهان عرب: مطالعة موردی بحرین»، فصلنامة مطالعات راهبردی، شماره 52.
  4. آدمی، علی، «بحران بحرین و امنیت منطقه‏ای جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامة راهبرد، شمارة 62 ،1391.
  5. بحرانی، مرتضی، جنبش‌های سیاسی - اجتماعی بحرین، تهران، مؤسسة اندیشه‌سازان نور، تهران، 1381.
  6. پارساپور، روزبه، «کنفدراسیون عربی، تهدیدی جدی جهت اشغال بحرین»، مجلهپیامانقلاب، ش57، 1391.
  7. توال، فرانسوا، ژئوپلیتیک شیعه؛ ترجمة علیرضا قاسم­آقا، تهران، نشر آمن، 1379.
  8. حافظ‏نیا، محمدرضا، اصول و مفاهیم ژئوپلیتیک، مشهد، انتشارات پاپلی، 1385.
  9. ساسانیان، سعید، تحولات منطقه و توسعه فضایی ژئوپلیتیک شیعه، دفتر پژوهش مؤسسة فرهنگی هنری خراسان، 27/07/1390 به نقل از سایت: tah-mantaghe-shi  http://rasad.org/
  10. سیف‏افجه‏ای، معصومه، بحرین، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه، 1368.
  11. عزتی، عزت‏الله، ژئوپلیتیک، تهران، انتشارات سمت، 1380.
  12. فلینت، کالین، مقدمه‏ایبرژئوپلیتیک، ترجمة محمدباقر قالیباف و محمدهادی پوینده، تهران، قومس، 1390.
  13. لاکوست، ایو و بئتریس ژیبلن، عوامل و اندیشه‏ها در ژئوپلیتیک، تهران، نشر آمن، 1378.
  14. لورو، پاسکال و فرانسوا توال، کلیدهای ژئوپلیتیک، ترجمة حسن صدوق ونینی، تهران، انتشارات دانشگاه شهید بهشتی، 1381.
  15. مجتهدزاده، پیروز، «نگاهی به یک مثلث ژئوپولیتیک در خلیج فارس»، اطلاعات سیاسی- اقتصادی، شمارة 71-72، 1372.
  16. میرحیدر، دره و عمران راستی، «رقابت‌های ژئوپلیتیکی تأثیرگذار بر ضلع جنوب شرقی ایران بزرگ و عملکرد حکومت قاجار»، فصلنامة پژوهش‌های جغرافیای انسانی، شمارة 80 ، 1391.
  17. میرزاده کوهشاهی مهدی، «ژئوپلیتیک بحرین و نافرجامی اعتراضات مردمی»، ماهنامة اخبار شیعیان، شمارة 79، 1391.
  18. نیاکوئی، سیدامیر، «تحولات اخیر خاورمیانه و شمال افریقا: ریشه‏ها و پیامدهای متفاوت»، فصلنامة روابط خارجی، شمارة 4، 1390.
  19. وثوقی، محمدباقر و علی کالیراد، «مسئلة «بحرین» در منازعات قدرت‏های منطقه‏ای خلیج فارس در قرن دهم هجری/شانزدهم میلادی»، فصلنامة تاریخ اسلام و ایران، شمارة 4، 1388.
  20. Bu-Safwan, abbas »Geopolitics and Democracy in Bahrain«, English.al-Akhbar, October 21, 2011, available at: http://english.alakhbar.com/node/1118.
  21. Carolyn Gallaher, Peter Shirlow, Mary Gilmartin, Key concepts in political geography,SAGE Ltd, Londen, 2009.
  22. Eliza B. Young and Tyler Roylance, Freedom in the World 2012: the Arab Uprisings and Their Global Reper Cussions, 2012.
  23. Freedom House freedom in the World,, available at: http://.freedomhouse.org/report/freedom-world/freedom-world-2012
  24. Gutman, Roy, »Bahrain's Sunni rulers target Shiite mosques«, The Christian Science Monitor, availabl at: http:// csmonitor.com.11/may/2012.
  25. Helfont, Samuel, »The Muslim Brotherhood and the Emerging ‘Shia Crescent«, Foreign Policy Research Institute, Washington, D.C, 2009.
  26. International Crisis Group, »Bahrain's Sectarian Challenge«. Middle East Report, No. 40, 6 May 2005. Available at: http:// crisisgroup.org/en/regions/middle-east-north-africa/iraq-iran-gulf/bahrain/040-bahrains-sectarian-challenge.aspx
  27. Izady, »Oil Resources of the Middle East in the context of its Religions«, The Gulf, Project, SIPA /Columbia University, 2000.
  28. Leigh, J. and Vukovic, P. »Potential Iranian Hegemony in Oil Producing Islamic Countries - Implications for Oil Geopolitics«, International Problems, LXII, 1, p. 36-7, 2010.
  29. Levick, Adam, »Double standards in reporting of destruction of religious sites in Middle East by Guardian and other UK Media« http://cifwatch.com/2011/06/15/ double-standards-in-reporting-of-destruction-of-religious-sites-in-middle-east-by-guardian-and-other-uk-media/
  30. Luomi, Mari »Sectarian Identities or Geopolitics? The Regional Shia-Sunni Divide in the Middle East«, FinnishInstituteofInternationalAffairs, Helsinki, 2008.
  31. Nasr, Vali, The Shia Revival: How Conflicts within Islam Will Shape the Future, the voice for ethnic Carnegie Council for Ethics in International Affairs, 18 October, 2006 available at:
http://.cceia.org/resources/transcripts/5400.html

  1. Phillipe Le Billon, Fouad El Khatib, "from free oil to 'freedom oil ', terrorism, war and US, geopolitics, Volume 9, Number 1, March 2004 , pp. 109-137
  2. Silver, Vernon, Cyber Attacks on Activists Traced to FinFisher Spyware of Gamma, available at: http://www.bloomberg.com/news/2012-07-25/cyber-attacks-on-activists-traced-to-finfisher-spyware-of-gamma.html
  3. Walberg, Eric, postmodern imperialism: geopolitics and the great games, Atlanta Clarity Press, 2011.
  4. Zweiri, Mohammed Zahid Mahjoob, The Victory of al Vefaq: the rise of Shiite politics in Bahrain, Athens, Research Institute for European and American studies, 2002.