|
عنوان كنفرانس:تأثير تشيع بر نظام قضايي - حقوقي ايراني مكان: موسسه شیعه شناسی زمان برگزاري:28/03/1385
تأثير تشيع بر نظام قضايي - حقوقي ايراني
عباسعلی كدخدايی
تذكري كه بايد بدهم اين است كه بنده شيعهشناس نيستم. از اينرو، مطالبي را كه ميخواهم به شما عرضه بدارم مسلما همه شما بزرگواران بهتر از بنده مطلع هستيد. سعي خواهم كرد با توجه به تخصص من كه در زمينه حقوق است، تأثيري را كه شيعه بر نظام حقوقي ما داشته است از ابتدا تاكنون به طور خلاصه خدمت شما عرض كنم.
اصولاً تلاقي فرهنگ اسلام و ايران تأثير زيادي را داشته است و صاحبنظران و علماي بزرگوار هم در تأثير اين دو فرهنگ (فرهنگ ايران باستان و فرهنگ اسلام) كتابها و مقالات زيادي به رشته تحرير درآوردهاند. جا دارد در اينجا يادي بكنيم از استاد شهيد مرحوم مطهري كه در واقع يكي از بهترين آثار را در چند دهه قبل در اين زمينه به رشته تحرير درآورده است. هنوز هم وقتي انسان آن را مطالعه ميكند پويايي آن و دقت نظر مرحوم استاد واقعا انسان را شگفتزده ميكند.
در كنار تأثيري كه ورود اسلام به ايران در ابعاد مختلف سياسي و اجتماعي داشته است طبيعتاً نظام قضائي ايران هم بيتأثير نبوده است. در ايران باستان ما با يك تمدن و فرهنگ ديوانسالار مواجهيم؛ نظام سياسي و اجتماعي مبتني است بر يك فرهنگ طبقاتي؛ اينكه برخي از اقشار در همه اركان نظام سياسي اجازه ورود ندارند، حتي اجازه تحصيل ندارند. فرهنگي است كه اختصاص دارد به ايران باستان؛ يك فرهنگ ديوانسالاري بسيار اصيل.
در مقابل، با ظهور اسلام در شبه جزيره عربستان ما مواجه هستيم با يك فرهنگ بسيار پويا به دور از تشريفات و با تأكيد بر يك عنصر كليدي به نام عدالت. در سراسر آيات قرآن، رواياتي كه از پيامبر عظيم الشأن ما به جاي مانده است و رويهاي كه حضرتشان داشتهاند ما به خوبي عنصر عدالت را مشاهده ميكنيم. چنين فرهنگي در شبه جزيره عربستان به وجود آمده است كه ميخواهد با بيعدالتي مبارزه بكند؛ بيعدالتي كه يكي از مظاهرش - براي مثال - زنده به گور كردن دختران است. اين فرهنگ به يك فرهنگ ديگري منتقل ميشود كه عظمت ظاهري دارد: ديوانسالاري بسيار عظيم، اما فاقد عنصر عدالت. با ورود اسلام به ايران، نظام سياسي و اجتماعي ايران در هم ميريزد و طبعاً نظام قضائي ايران هم تابعي ميشود از تأثيراتي كه اين فرهنگ غني اسلام با خودش به همراه آورده است. البته در زمان خلفا كه عطر وجود پيامبر عظيم الشأن، دستورات، راهنماييها و هدايتهاي ايشان هنوز زنده بود، نظام سياسي ايران هم تا حدودي با اين وضعيت همراه ميشود. مخصوصاً در زمان حضرت علي(ع) مجدداً در حالي كه عدالت ميرفت تا در مهار كامل قرار بگيرد زنده ميشود. با تأكيدات حضرت علي (ع) بر عدالت (چه در خطبههاي معروف ايشان و چه در نامهها و روايات و احاديث ديگري كه وجود دارد) عدالت دوباره محور كليدي و پررنگ ميشود. اما بعد از گذشت اين دوران، با روي كار آمدن خلفاي اسلامي نظام اسلامي به جاي اينكه تأثيرگذار باشد متأسفانه به دليل هدايت بد برخي از خلفا از نظام ديوانسالاري قبلي ايران تأثيرپذير ميشود و دوباره خليفه كه بعضاً غير حق هم حكومت را به دست گرفته است به عنوان تنها فرد تعيينكننده و قانونگذار، تنها فرد قضاوتكننده، قاضي القضات و همچنين مجري و به عنوان بالاترين قوه مجريه تصميم ميگيرد، قضاوت ميكند و اجرا ميكند. در واقع، آن بحثي كه ما در حقوق اساسي به عنوان تفكيك قوا داريم در آنجا در يك فردي منحصر ميشود كه فاقد شرايط عدالت، شرايط لازم براي تصدي حكومت است. فقدان عدالت و نابرابريها در دوره خلفاي اسلامي منجر به حركتهاي اسلامي ميشود كه ما شاهد روي كار آمدن حكومتهاي كوتاه مدتي مثل آل بويه هستيم. در نقاطي از ايران باز شعار اين حكومتها شعار عدالت است؛ نكتهاي كليدي كه آموزه اصلي اسلام است، اما در مرحله دوم كه بحث بيشتر بر آن متمركز ميشود نقطه عطفي است كه با روي كار آمدن سلسله صفوي در ايران داريم. به هر حال، سلسله صفويه با وضعيت و شعارهاي اوليهاي كه داشت عمدتاًُ براي زنده كردن معارف – چيزي كه ما امروزه به عنوان شيعه ميشناسيم – در كشور ما روي كار آمد. البته پادشاهان صفوي خدماتي هم به مردم ايران و به توسعه و تأمين نظام شيعه داشتند، اما همچنان از بحث اصلي اسلام خالي است. عليرغم تأكيد و اهميتگذاري اين سلسله نسبت به مذهب شيعه ساختار سياسي اين سلسله هم راهي را ميرود كه نظام شاهنشاهي در قبل از اسلام داشته است، يا نظام خلافتي كه دوران بعد از صدر اسلام را پوشش ميدهد. در اين دوره شاهد علماي بزرگي هستيم؛ افرادي همچون مرحوم شيخ بهائي و مرحوم مجلسي پدر و پسر. اما باز نظام قضائي در اينجا تفكيك ميشود. در واقع چيزي را كه ما تحت عنوان نظام عرفي و شرعي و مذهبي ميشناسيم در اين دوره خيلي پررنگ ميشود. پادشاهان صفوي مشخصاً امور جزايي را كه به نوعي امور حكومتي هم بوده است در اختيار خودشان ميگيرند و علماي اسلامي عمدتاً در مقولههاي احوال شخصيه اظهار نظر ميكنند. قضاتي كه در اين دوره هستند طبقهبندي ميشوند. مانند: قاضي القضات و افراد ديگري كه در ردههاي پايينتري هستند. اين تصميمگيريها در زمينه احوال شخصي است كه بر اساس نظام شيعه جاري ميشود و در مسائل عرفي دستورات پادشاه. هرگاه شورشي اتفاق ميافتد يا كسي عليه پادشاه قيام ميكند دستورات پادشاه به عنوان تعيينكننده به ميدان ميآيد و اوست كه تصميم ميگيرد، اما نكته مهم كه در دوره صفويه شاهد هستيم تفوّق و برتري نظام فقه شيعي است كه در كشور ايران شكل ميگيرد؛ اين نكته بر هيچ كس پوشيده نيست كه اگر پادشاهان هم تصميماتي را اتخاذ مينمايند سعي ميكنند آن را به مذهب شيعه منتسب كنند. و در مسائل احوال شخصي علماي اسلام هستند كه حرف اول را ميزنند. بعد از دوره صفويه دوره مشروطه را داريم. در دوره صفويه يك نظام عرفي قضائي و يا حقوقي شكل ميگيرد. نظام شرعي مذهب شيعي دوره قاجار با تلاشها و حركتها و شايد شورشهايي كه در كشورهاي غربي شكل گرفته است، آغاز ميشود؛ نهضتي كه امروزه به نهضت قانون اساسيگرايي در كشورهاي اروپايي معروف است. ويژگي بارز در كشورهاي غربي در اين زمينه بحث تفكيك قواست كه از جان لاك به بعد به منتسكيو و ژان ژاك روسو ميرسد و عمدتاً از اين امر دفاع ميكنند كه قدرت مركزي نبايد در ا ختيار يك فرد باشد، بلكه بايد تقسيم بشود به قوه مقننه، مجريه و قضائيه. در گذشته، پادشاهان اروپايي همه قدرت را قبضه كرده بودند و بر اساس اراده خود حكم ميراندند. در دوره مشروطه هم شاهد اين بحث هستيم كه تفكيك بين قضاوت عرفي و شرعي همچنان پايدار است، اما با تغيير ساختاري كه برگرفته از يك نظام غربي است. در دوره مشروطه با تلاشهاي آزاديخواهان قانون اساسي تدوين گرديد كه ابتدا مظفرالدين شاه به اصل آن تن داد و بعد هم متمم آن توسط محمد علي شاه امضا شد. جنبشي كه امروزه گاهي اوقات از آن به عنوان جنبش عدالتخواهي نام ميبريم در دوره مشروطيت يكي از بحثهاي اصلي است. تأسيس عدالتخانه به عنوان يكي از محوريترين خواستهاي مردم و مشروطهطلبان بوده است. پس از تدوين قانون اساسي و شكلگيري مجلس شوراي ملي اين نكته به ذهن صاحبنظران و بزرگان ميرسد كه اگر مجلس بخواهد قانونگذاري كند بايد بر چه پايه و اساسي مبتني باشد. اينجاست كه علماي اسلام و علماي شيعه وارد ميشوند. مرحوم شيخ فضل الله نوري به اين نكته ظريف پي ميبرد كه اگر مجلس را كه به هر حال يك مجلس انتخابي است و اعضاي آن از بين افراد صاحب نظر انتخاب ميشود، آيا ميتواند هر قانوني را وضع كند كه براي مردم هم لازم الاتباع باشد؟ اهميت اين كار در ذهن برخي رسوخ ميكند؛ از جمله مرحوم شيخ فضل الله نوري، كه اعلام ميكند بايد قوانين و مقررات مطابق موازين اسلام و مذهب شيعه باشد و براي اين كار هم تلاش ميكند و ماده 2 متمم قانون اساسي در واقع حاصل كار ايشان است وي حتي جانش را هم در اين راه گذاشت. اينطور نبوده كه ماده دو متمم قانون اساسي در دوره مشروطيت به راحتي شكل گرفته باشد. هدف اصلي مرحوم شيخ فضل الله نوري ابتناي نظام قانونگذاري در ايران بر اساس اسلام و مذهب شيعه است؛ يعني چون قانونگذاري به طور عام است بخش حقوقي و قضائي نيز بايد از فقه شيعي استخراج بشود. البته چون حكومت با توجه به شرايطي كه وجود داشته است نميتوانسته مقاومت زيادي بكند، دولت و حكومت اصراري ندارد كه مسائل احوال شخصيه خلاف اسلام و مذهب شيعه و موازين اسلام باشد. از اينروي، اجازه ميدهد قانون مدني كه مشخصاً مبتني بر مسائل شخصي و احوال شخصي انسانهاست، با نظر علما تنظيم بشود. امروزه اين قانون مدني كه ما داريم همان قانون مدني قديمي است كه در همان دوره شكل گرفته است، البته با اصلاحات جزئي كه به وجود آمده. حتي پس از انقلاب هم همچنان ادامه دارد. اما در خصوص مسائل كيفري و جزائي و نيز ساختار دستگاه قضائي چه؟ حكومت اصرار دارد كه اينها بر اساس موازين و مبناي روز باشد و مشخصاً برگرفته از نظامهاي غربي. ما عمده ساختار دستگاه قضائي و مسائل كيفري را از فرانسه و بلژيك گرفتهايم. در دوره قاجاريه اگرچه علماي شيعي تأثير زيادي در جامعه ايران و در نظام حكومتي داشتند، اما اصل دوم يا ماده دوم متمم قانون اساسي كه وجود علماي طراز اول را براي تطبيق قوانين مجلس با موازين اسلام و مذهب شيعه تإييد ميكرد، كم كم به فراموشي سپرده ميشود. به هر دليل، كساني كه از ابتدا مخالف بودند تلاشهاي خودشان را ادامه دادند و وضعيتي در مجلس شوراي ملي ايجاد كردند كه منجر به كنارهگيري علما و صاحبنظران از اين مسئله شد. به تدريج نظام عرفي قضائي در ايران شكل جديدتري پيدا كرد. در دوره پهلوي با هجوم گسترده قوانين و مقررات و آموزههاي غربي نقش علماي شيعه و علماي اسلام كمرنگ گرديد. با لطايف الحيلي علما را به حاشيه راندند و با زور، يك نظام غربي را چه در بعد سياسي و چه در بعد اجتماعي و از جمله در مسائل قضائي جايگزين آن كردند. البته در ابتداي اين تقسيم، دادگاههاي عرفي و نظام عرفي، و در مسائل احوال شخصي هم، برتري فقه شيعه و مذهب شيعه و موازين اسلامي را داريم، اما حركت به سمت به حاشيه راندن مقرراتي است كه مبتني بر موازين اسلامي است. مشخصاً در دوره پهلوي، چه دوره پدر و چه پسر، نظام قضائي ايران يك نظام كاملاً غربي شد. ساختار اداري نظام قضائي ما مطابق با نظام قضائي فرانسه شد، كه در حقوق از آن به «نسيويل لاو» نام ميبريم؛ بحثي كه دادسرا و دادگاه دارد و مسائلي از اين قبيل. در بعد قوانين هم با توجه به اينكه ديگر ضرورتي براي تطبيق اين قوانين با موازين اسلامي وجود ندارد، قانون اساسي را اصلاح كردند. تنها اثري كه از دوره پهلوي داريم و همچنان آن را حفظ كردهايم همان قانون مدني است كه بجز در مواردي، مثل سن قانوني افراد، بقيه موارد آن منطبق با مذهب شيعه است.
ورود اسلام و بخصوص شكلگيري يك نظام سياسي شيعه در ايران آثار زيادي را براي نظام قضائي و حقوقي ما داشته است. اگرچه اين آثار هميشه در فراز و فرود بوده است. در دوره صفويه علي رغم تكريم علما توسط حكومت، باز ميبينيم كه مسائل عمومي از قبيل سرقت و جرايم شديد و سازمانيافته در اختيار حكومت است. علما در اينجا اجازه ندارند وارد بشوند. طبيعتاً نظام شيعه و فقه شيعه هم در اين زمان و در اين خصوص به حاشيه رانده شده است، اما در مسائل مدني و احوال شخصيه اين اثر همچنان محفوظ مانده است و در دوره قاجار و حتي در دوره پهلوي هم علي رغم اينكه ساختار دستگاه قضائي برگرفته از يك نظام غربي است، اما قوانين، قوانين اسلامي است كه منطبق با فقه شيعي است.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، شاهد يك تحول سياسي، اجتماعي همه جانبه هستيم و اين تحول در بعد قضائي و نظام حقوقي هم اثرگذارتر است. به تدريج ميخواهيم يك نظام اسلامي مبتني بر مذهب شيعه را جايگزين يك نظام كاملاً غربي قبل از انقلاب بكنيم. البته در سالهاي اول مقاومتهايي ميشد هم از جهت ساختاري و هم از جهت ماهيتي و محتوايي. بعد از تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه مذهب رسمي را مذهب شيعه قلمداد ميكند، رئيس جمهور را موظف مينمايد كه پاسدار مذهب شيعه باشد؛ در سوگندنامهاي كه هست مذهب شيعه به عنوان يك مبناي اساسي و اصلي براي نظام جمهوري اسلامي ايران قرار داده ميشود. در اصل دوم قانون اساسي پايههاي نظام جمهوري اسلامي ايران تبيين گرديده است؛ يعني اصول اعتقادي مكتب و مذهب شيعه. در اصول بعدي هم وضعيت مذهب رسمي را تعيين كرده است. طبيعتاً اين مذهب بايد در تمام بخشهاي جامعه و در تمام ردههاي سياسي نظام حضور داشته باشد. بر اساس همين تفكر، قوانين و مقررات بايد بر اساس موازين اسلامي باشد، اصول ديگري را در قانون اساسي داريم؛ مانند اصل چهارم، اصل هفتاد و دوم و اصل نود و چهارم كه ضرورت تطبيق قوانين را با موازين اسلام يادآور ميشود.
در اصل چهارم تأكيد شده است كليه قوانين و مقررات و آييننامهها و دستورالعملها بايد مبتني بر موازين اسلام باشد. در اصول ديگر نيز آمده است كه نظام ايران يك نظام مبتني بر مذهب شيعه بوده و رئيس جمهور وظيفه دارد كه پاسدار مذهب شيعه باشد. بنابراين، موازين اسلام هم مشخصاً موازين اسلام مبتني بر فقه شيعي بايد باشد و در همين زمينه شوراي نگهبان، بخصوص بخش فقهي آن كه مركب از فقهاي شيعه هستند بر اساس اصل چهارم وظيفه دارند كه قوانين اسلامي را با موازين اسلام (منطبق با مكتب و مذهب شيعه) تطبيق كنند.
متأسفانه در جهت ساختار هيچ دستورالعمل روشني نداريم. قبل از صفويه و بعد از صفويه، در دوره قاجار، دوره پهلوي و الان اصراري بر ساختار شكلي دستگاه قضائي وجود نداشته و هر حكومتي بنا بر مقتضيات زمان خود يك ساختار قضائي مشخصي را ارائه كرده است. در دوره قاجار و دوره پهلوي شكل اين ساختار هم از نظامهاي غربي اقتباس شد. بعد از انقلاب ما با يك خلأي مواجه بوديم؛ دستگاه قضائي دستگاه دوگانهاي شد: دادگاه انقلاب و دادگستري كه تقريباً يك دهه طول كشيد تا وضعيت روشني پيدا كنند. چيزي كه امروزه به عنوان محاكم دادگستري داريم و در قانون اساسي به عنوان قوه قضائيه مشخص شده است ناظر بر همين مطلب بود. من در تاريخ نمونه و الگويي را به طور مشخص مشاهده نكردهام كه براي ساختار اداري هم الگوي واحدي را ارائه بكنند. البته محوررهاي كلي در اين جهت ارائه شده است؛ شما در نظام ديوانسالار پيش از ورود اسلام به ايران و يا نظام خلافت مشاهده ميكنيد كه يك ترتيب طبقاتي براي امر قضا شكل گرفته است. در دوره صفوي هم به همين شكل است. قاضي القضات دارند و مراحل پايينتر رسيدگي به دعاوي تابع تشريفات خاصي ميشود. در نظام اسلامي معمولاً اينها را با سمت و سوي سادهنگري مشاهده ميكنيم.
قضاوت به جاي دوري كردن از مردم به داخل مردم ميآيد. محور عدالتگرايي را هم در ماهيت و هم در شكل داريم. وقتي ائمه ميفرمايند: قاضي در نگاهش هم نبايد نگاه متفاوت و نابرابري باشد، اين شكل كار است. قاضي در دلش ممكن است حق را به كسي بدهد و كس ديگر را محكوم كند، ولي حضرت ميفرمايد، شما حق نداري نظرت را ابراز بكني. در شكل كار اينها محورهايي است كه معمولاً مشاهده ميكنيم و ميتوان با توجه به ساختار هر زمان و مقتضيات هر مكان محورهاي اساسي را تعريف بكند. محورهايي هم ميباشد كه روي ماهيت اينها كار ميكند، و بحث عدالت را مطرح ميكند. در مقدمه قانون اساسي، مطلبي پيرامون محورهاي كليدي مطرح در قانون اساسي اشاره شده است؛ مثل نقش زن در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، نقش ارتش، هدف از حكومت، وظيفه حكومت و يك بخش هم مربوط به قضا. اين بخش ميگويد: «مسئله قضا در رابطه با پاسداري از حقوق مردم در خط حركت اسلامي به منظور پيشگيري از انحرافات موضوعي در دورن امت اسلامي امري است حياتي.» در واقع قضاوت يك محور اساسي براي پاسداري از حقوق مردم است، از اينرو، ايجاد سيستم قضائي بر پايه عدل اسلامي است. از زمان ظهور و حضور اسلام در ايران، بخصوص در زماني كه شيعه در ايران حاكم شده است محور كليدي بحث قضا در ايران چه قبل و چه بعد از انقلاب بحث عدالت بوده است و سيستم قضائي بر پايه عدل اسلامي و متشكل از قضات عادل. باز روي محور عدالت تأكيد ميشود و رعايت ضوابط دقيق ديني پيشبيني شده است. اين نظام به دليل حساسيت بنيادي و دقت در مكتب لازم است به دور از هر نوع رابطه و مناسبات ناسالم باشد. در واقع، هدف از نظام قضائي در جمهوري اسلامي ايران در مقدمه و در همين پاراگراف خلاصه شده است، ولي محورهاي كليدي ديگر كه در اصل 156 به بعد داريم، عمدتاً مشخصكننده وضعيت نظام قضائي است. قوه قضائيه كه به عنوان يكي از قواي جمهوري اسلامي ايران شناخته شده است در رأس آن بايد يك مجتهد عادل باشد. اجتهاد به عنوان تخصص و عدالت به عنوان يك شرط ضروري قاضي بايد در رئيس قوه قضائيه باشد. حتي در بحث قضائي به دليل حساسيت موضوع شيوه انتخاب هم پذيرفته نشده است. رئيس قوه قضائيه از سوي مقام رهبري بايد تأييد بشود، كه يك تكليف براي ولي فقيه است و ولايت فقيه يكي از محورهاي مذهب شيعه است. اصل 57 قانون اساسي در تبيين ولايت فقيه است. بقيه قوا هم به همين شكل.
مذهب و مكتب شيعه از ابتدا تاكنون نه تنها بر نظام سياسي و اجتماعي ما بلكه بر نظام حقوقي و قضائي هم به عنوان بخشي از اين نظام سياسي تأثير زيادي داشته است و كليديترين عنصري كه مذهب شيعه براي نظام قضائي ما به ارمغان آورده، عدالت است كه بايد در همه زمينهها وجود داشته باشد، هم در قوانين و مقررات كه بايد قوانين برابر و مساوي و عادلانه باشد و هم در مسائل شكلي و ساختار اداري كه قضات بايد به عدالت رفتار بكنند و به عدالت به شاكي و متهم نگاه بكنند، و حق ندارند از گردونه عدالت خارج بشوند اين كليديترين عنصري است كه ما ميتوانيم از مذهب شيعه در نظام حقوقي خودمان داشته باشيم.
به هر حال قانون اساسي هم يك ارمغان غرب است براي ما كه به عنوان يك ميثاق و منشور مشترك، اعضاي يك جامعه در هر كشوري، متعهد ميشوند كه به آن پاينبد باشند. قوانين اساسي طبق اصول و روشي تدوين ميشود، ولي اولين مطالب و نكاتي كه بايد در اين منشور ذكر بشود پايههاي آن نظام سياسي و حكومتي است كه ميخواهد قانون اساسي ايجاد كند.
در اصل اول و دوم و سوم در اين پايهها تبيين شده است. مشخصاً در اصل دوم آمده است كه نظام جمهوري اسلامي ايران نظامي است مبتني بر پايه توحيد، ايمان به معاد. عدل و امامت. اينها پايههاي نظام را مطرح ميكند. بلافاصله بعد از اصل سوم در اصل چهارم كه از جمله اوليترين اصول قانون اساسي ميباشد، گفته شده است كه اين اصل بر امور كلي اصول قانون اساسي اطلاق دارد.
اين اصل يك ويژگي خاصي دارد كه نسبت به تمام اصول قانون اساسي برتري و اولويت دارد، اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاكم است. و هيچ اصلي نميتواند اين را كنار بزند هر اصل ديگري كه بخواهد تفسير شود بايد در سايه و در پرتو اين اصل تفسير شود. بنابراين اصل چهارم اگرچه در رده چهارم است، اما از جهت ماهيت در اول و صدر قانون اساسي است.
سؤال: نظارت استصوابي در كجاي فقه شيعي است؟
دكتر كدخدايي: نظارت استصوابي در واقع يك بحث عقلي است، قبل از اينكه بحث مذهبي يا مكتبي باشد و مذهب شيعه هم چون مبتني بر عقل است اين مطلب را ميپذيرد. قبل از اينكه وارد ادله نقلي بشويم در بحث عقل هر امري كه در حال انجام شدن است، براي حسن جريان امور، نظارتي را ميطلبد، اين نظارت يا براي مقامات ديگر است كه نسبت به روند و جرياني كه وجود دارد تصميمگيري بكنند، يا خود ناظر، مكلف است علاوه بر اينكه نظارت ميكند، تصميم هم بگيرد، نظارت استصوابي يعني اينكه ناظر هم نظارت ميكند و هم تصميم ميگيرد. من خيلي مفهوم را ساده كردم، از اين جهت هيچ مغايرتي با مذهب شيعه يا عقل جمعي هر نظام سياسي ندارد.
|